اولین World Idol
________________________________________
آليوس ماکسيموس
ميخواهم چند سطری راجع به اولین World Pop Idol بنویسم. کرت نیلسن (Kurt Nilsen) این خواننده 25 ساله نروژى در مسابقه جهانی Worl Idol با در سایه قرار دادن تمام شرکت کننده ها از جمله ویل یانگ انگلیسی مقام اول را از آن خود کرد. صدای او آسمانی است ولی تیپ قابل تعریفی ندارد! شاید به همین دلیل در مسابقه داوران او را به این شکل نامیدند :
'A man that has the voice of an angel but looked like a Hobbit' !!!
البته این عکس اوانصافا مرا یاد سم Samwise Gamgee در Lord of the Rings می اندازد (خیلی بیراه نگفته اند داورها خودتان مقایسه کنید!) او تقریبا در تمام کشورها بیشترین آر ا را به خود اختصاص داد. یکی از دلایل محبوبیت او در مخاطبان نروژی این بود که او 2 فرزند (۳ و ۶ ساله) و یک دوست دختر (که اخیرا با هم نامزد کرده اند) دارد. او علاوه بر صدای آسمانی اش می تواند فلوت٬ پیانو٬ ویولون٬ گیتار باس٬ drums و ... نیز بنوازد و عاشق ماهیگیری است.
این قطعه 30 ثانیه است برای کسانی که تا حالا صدای او را نشنیده اید (احتیاج به Real Player دارد) با عضویت مجانی در این سایت هم میتوانید کلیپ ها و آهنگ های او را داون لود کنید. بعد از گوش دادن به صدای او شاید شما هم مثل من نظر داوران را تایید کنید!
دارانگ و دورونگ و قيمه حاجى
________________________________________
س.ع.دشمن شناس
سال به سال بدتر ميشود. هر سال به بهانه عزادارى ، چه نمايش ها و چه دکان هاى سه نبشى که بر پا نمى گردد. طرف يازده ماه خلق الله را مى چاپد که چلو خورشتش چرب تر باشد. تکيه حاجى هاى تازه به دوران رسيده که روزبه روز عين قارچ بيشتر ميشوند. اين همين طبقه اى است که هم پاى ماهواره است و هم شب پاى بساط در ويلاى لواسان ، پا بدهد خانم بازى هم مى کند. اما تکيه هم علم ميکند. مداح و اکويش هم گوش فلک را کر ميکند ، اصلا خود شمر هم در گور ميلرزد از اين صدا هاى انکر الاصوات. هنوز هشت روز مانده به روز واقعه شروع مى کنند ، صبر کنيد بابا شايد ايندفعه اتفاقى نيفتاد، نه واقعا ما کى ميخواهيم دست از اين کارها برداريم. حرف هم که ميزنيم ميشويم مرتد و ناصبى و مهدور الدم . خوب آخرش چى ، شما هر چى از اين آيين ها و قشرى گرى ها بيشتر و با شکوهتر راه بيندازيد به گرد پاى صفويه که نميرسيد. آخرش چى شد ؟ شاه سلطان حسين قضاى حاجتش را هم با استخاره انجام ميداد، چه دعاها و نذر و نياز ها که نکردند براى دفع فتنه افغانها!
حالا هر سال روغن داغش را هم بيشتر ميگيرند ، هر کس براى خودش دسته و حسينيه و تکيه زده، اينها هم لابد همه اش به عشق حسين است! ما هم باور ميکنيم .مگه خودش نگفت که مردم بنده دنيا هستند و دين لقلقه زبانشان، خوب بفرما ، انقدر درنگ و دورونگ راه بينداز و تا صبح جوون ها رو توى خيابونها سرگردان کن از اون هم بيشتر، وجدان دردمان کم شد. از حسين امسال هم با شکوه فراوان تجليل کرديم ، به جهنم که در همين تکيه اى که ما زديم چند تا تين ايجر دم صبح براى اينکه خستگى شون دربره سيگارى بار ميگذاشتند، آبکى هم بعضى وقت ها ديده ميشد در همين تکايا ، خونه هاى خالى رو نگم که چه اتفاقاتى مى افته، شام غريبان رمانتيک ترين شب سال ميشه از روز والنتاين هم بدتر. زبونت رو گاز بگير دشمن شناس بى حيا ، اسلام از دست رفت. توى بى دين فقط مشکلت دارانگ دورونگه ،شب ها که ميخواهى کپه مرگت رو بذارى پنبه بچپان توى گوش هات. خدا نيست و نابودت کنه بى دين. بذار همه در شور و حال باشند. خوب باشند. تقبل الله ، جامعه ما دينى است. خدا را شکر.
مسابقه بلاهت
________________________________________
منصور خاکی
1- از خاطرات فرح پهلوی در بی بی سی درباره نقش ارتش شاه در وقايع خونين ميدان ژاله در شهريور سال ۱۳۵۶ يعنی چند ماه قبل از پيروزی انقلاب:
فرح پهلوی می گويد که تيراندازی از سوی نظاميان نبوده بلکه انقلابيونی که لباس نظامی بر تن کرده بودند تيراندازی کردند. به گفته او خونی که در عکس ها نشان داده شد خون گوسفند بود و رسانه های گروهی هم که تحت نفوذ مخالفان حکومت بودند به اين ماجرا دامن زدند.
2- خانم زهرا مصطفوي, فرزند بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران, به خبرنگار كوريه ره دلاسرا, پرتيراژترين روزنامه ايتاليا, گفت:
من امسال كليه هزينه اي را كه در نظر داشتم صرف كارزار انتخاباتي كنم, به عنوان كمك براي زلزله زدگان بم فرستادم, وليكن خوشبختانه ديدم كه انتخابات به خوبي برگزار شد.... اگر چه من وابستگي سياسي به هيچكدام از دو جناح ندارم, وليكن به هيچوجه برايم قابل قبول نيست كه ايران به عنوان كشوري كه در آن آزادی وجود ندارد به جهان معرفي شود ... در كشور ما قانون به اجرا درمي آيد و طبق قانون دزدان, قاتلان و جاسوساني كه مي خواهند ايران را به غرب و آمريكا بفروشند, حق شركت در انتخابات را ندارند.
به نظر شما کدامیک احمق تر هستند؟ من به هر دو رای می دهم ولی انصافا اولی خیلی هم کم استعداد است!
خاتمي يك پديده بود
ــــــــــــــــــــــــــــــ
بهاره اميدى
خاتمي را از ديدگاههاي گوناگون ميتوان بررسي كرد. اما شايد بتوان با گزارههاي كوتاه زير راحتتر به نتيجهي نهايي رسيد:
1) فرآيند توسعه – خواه سياسي باشد و خواه اقتصادي و يا هر توسعهي ديگري – در شكل كلان و در بسياري موارد حتي در جزئيات از فرآيند توسعهي علم پيروي ميكند. در توسعهي علمي بسيار كم اتفاق ميافتد كه فردي كار را از دادن ايده تا پيشنهاد مراحل انجام كار و شبيهسازي و آزمايشها و رسيدن به نتيجهي نهايي به تنهايي بتواند به سرانجام رساند. معمولا در هر يك از اين مراحل دهها و در برخي از شاخههاي علم صدها و هزاران نفر پژوهشگر كار ميكنند و مقاله ميدهند و دهها كنفرانس برگزار ميشود و بسياري مجلات معتبر و غير معتبر چاپ ميشود تا يك ايده به جايي برسد كه بتوان از آن به يك محصول تجاري دست يافت و آن را روانهي بازار كرد. اين فرآيند را پژوهشگران ’مكاشفهي دو فيل’ ناميدهاند. منظور از اين نامگذاري نموداري شبيه پشت دو فيل است كه در كنار هم قرار دارند. در فيل اول به تدريج تعداد مقالات مربوط به آن شاخه از علم و آن مسالهي خاص به تدريج زياد ميشود و در حالي كه تعداد مقالات به اوج خود ميرسد و ميرود كه مسايل آن شاخه از علم حل شود و تعداد مقالات نيز به تبع آن كم شود فيل دوم شروع ميشود كه مربوط به تجاري شدن نتايج مساله است و پس از رسيدن به نقطهي اوج فروش با ظهور فنآوريهاي جديد به تدريج بازار را خالي ميكند و فيل دوم نيز به پايان ميرسد.
2) البته منظور من از اين نوشتار اين نيست كه مقالات منتشر شده در مورد توسعه و يا تعداد كنفرانسهاي برگزار شده را مورد بحث قرار دهم. بحث من نگاهي است كه از يك لايه بالاتر به قضيهي توسعه مطرح ميشود و منظورم از مثال فوق شبيهسازي روند توسعهي علمي با سياسي – به طور خاص - است.
3) خاتمي در دوم خرداد يك ايده را مطرح كرد. و اين ايده در همان راستا بود كه ايدهي ملي كردن صنعت نفت و يا ايدهي مشروطه. اين ايده كه چيزي جز اصلاحات نيست تا حدودي با تلاشهاي وي پيگيري شد و دستآوردهايي هم داشت كه از جملهي مهمترين آنها ميتوان به موارد زير اشاره كرد: افشاي قتلهاي زنجيرهاي، پاكسازي وزارت اطلاعات، ايجاد فضاي تا حدودي آزاد مطبوعاتي حداقل براي زمانهايي محدود، شفافسازي روند دستگيري تا محكوميت متهمين سياسي، خارج كردن رئيسجمهور از حلقهي تقدس الهي و باز شدن راه انتقادهاي تند به وي، آغاز حركت كاهش بوروكراسي اداري و كوچك شدن دولت به عنوان يكي از اصول ليبراليسم، تنشزدايي در سياست خارجي، مطرح شدن ايدهي گفتوگوي تمدنها و استقبال جهاني از آن، افشاي چهرهي ضدمردمي ارگانهاي انتصابي و مهمتر از همه مشخص شدن حد اصلاحات در درون نظام. البته در هر يك از موارد فوق نقش خاتمي به عنوان رئيس جمهور قابل بحث است ولي من قصدم به خصوص تاكيد روي مورد آخر است.
4) در يك مقالهي علمي لزوما سخن از يك پيروزي علمي نيست. ممكن است يك نفر در يك مقاله ايدهاي را مطرح كند و بعد بگويد كه ما فلان روش و يا فلان الگوريتم را به مساله اعمال كرديم و جواب نگرفتيم. البته اين مقاله ارزشش ممكن است كمتر از مقالهاي باشد كه جواب گرفته است اما دليل نميشود مقالهي اول را بيارزش بدانيم. كار توسعهي علمي با همين جواب گرفتنها و نگرفتنها به پيش ميرود. در هر مقاله پژوهشگر به بررسي نتايج مقالات قبلي ميپردازد و ايرادات كار را گوشزد ميكند و نتايج خود را مطرح كرده پيشنهاداتي براي ادامهي كار ارائه ميكند. قرار نيست يك فرد به تنهايي تمام راه را طي كند. در هر مقاله يك گام به جلو.
5) حوزهي علوم اجتماعي هر چند از بسياري جهات با علوم پزشكي و مهندسي و علوم بنيادين متفاوت است اما خيلي هم مستثني از قوانين توسعهاي كه بر ساير علوم حاكماند نيست. انجام شبيهسازيها به صورت غيرعلمي كه در ايران انجام ميشود - البته بهتر است نام شبيهسازي را بر آن نگذاريم، چون ايدهها يكسره وارد بازار اجتماع ميشود - در نهايت ممكن است ايدههاي خوب را با نتايج بد در عمل همراه كند. اما اين دليل نميشود ارزش ايدهها را زير سؤال ببريم. ايدهي اصلاحات مطرح شده و تا حدودي دستآوردهاي مثبت هم داشته و به نحوي روشهايي هم كه براي عملي كردن اين ايده ناكارآمد هستند را هم مشخص كرده است. اين خود كارنامهاي مثبت براي خاتمي است. حال او بماند يا برود، ديگر ادامهي اين كار با ديگران است كه تئوري بدهند و ايدهي او را به عمل گامي نزديك كنند.
6) خاتمي يك پديده است. يك پديدهي قابل اعتنا در تاريخ ايران. پديدهاي كه ثبت خواهد شد. با تمام موافقين، مخالفين و منتقدينش. هر چند كه اين پديده تمام شده باشد. نام او در تاريخ ايران باقي خواهد ماند. در كنار نام مصدق، ستارخان، آيتالله خميني، سردار جنگل وبسياري ديگر از رجال سياسي و غيرسياسي كه با ايدههاي خود ايران را گامي در توسعه به جلو بردند.
ندیدم جز زیبایی
________________________________________
منصور خاکی
به اينجا که برسي يعنى يک زندگى معمولى در بهشت کاغذى غرب با آن همه زرق و برق، وقتى آبها از آسياب افتاد و ديگر تلاش براى بقا جاى خودش را به يک زندگى روزمره داد که هر روزش بى کم و کاست تکرار بيهوده ايام است و تو دلت به پیامی، نامه ای و یا زنگ تلفنی است از دور دست و شب که بر مى گردى تمام راه به صندوق پستى ات فکر مى کنى که امروز چه برايت رسيده آيا باز انبوه صورتحساب و فلاير بى مصرف است يا نامه ای آشنا که در این عصر سرد بی فروغ هر روز احتمالش ضعیف تر. همه چير متعين و مشخص است براى سالها حتى شو تلويزيونى خاصى را در ساعت معینی مى بينى و هنوز هم همانجا که صداى خنده مصنوعى روى فيلم به تو امر مى کند که چه وقت بايد بخندى از خنده روده بر مى شوى و دوباره و دوباره و روزى خيلى زود از خود مى پرسى که آخرش که چه؟ و اين بن بست وحشتناکى است.
راستش در ايران و شايد در خيلى جاهاى ديگر شور زندگى بيشتر است چون تو براى ساده ترين کار هيجان دارى که آيا مى شود يا نه؟ و اين است که کوچکترين موفقيتها تو را سرشار مى کند همانگونه که عادى ترين شکستها حتى اگر شکست تيم ملى باشد یا استیضاح وزیری یا نامه سرگشاده وکیلی. غرضم دفاع از زندگى سخت در ايران نيست مى خواهم بگويم اينجا هم که همه چيز حل شده مخ تو را با بيهودگى انباشته مى کنند و خيلى زود بى معنا بودن زندگى به تو تلنگار مى زند.
وقتى که زندگى را مى کاوى چيزى را کم مى بينى چيزى را جا گذاشته اى. قطعا آن چيز از جنس خرد و منطق نيست که تو با تمام وجود در يک محيط عقلانى زندگى مى کنى چيزى که کم دارى نه شعور که شعر است. مى بينى که زندگى تو خالى از حس شاعرانه است حس خيال انگيزى که عشق به آدم مى دهد يا يک آرزوى دور يا يک اميد خام يک روياى شيرين و يا يک آرمان بلند. در آن دستگاه است که خيلى ناممکن ها ممکن جلوه مى کند و آدمى در دنيايى ديگر و البته جهت دار و بالنده از خود به خود می رسد.
اينجا مى فهمی که درد و دغدغه را فراموش کرده ای. درد قسمتى از زيستن است. کسى که زنده است درد دارد و تنها مردگانند که درد را نمى چشند. درد مثل آن سوزنی است که به سر انگشتان بیمار می زنند تا دریابند هنوز حسی در اندامش هست یا نه؟ و چه درد لذت بخشی است اگر بدانی که هنوز حسی داری و زنده ای. اگر تجارب آنان که از چند قدمی مرگ باز گشته اند ببینید این بازگشت همواره با دردی در تمام وجود همراه بوده است.
و در اینجا چه جای درد و دغدغه است؟ اینجا جای فراموشی است و یا خود را به فراموشی زدن!
به زندگی از سه زاویه متفاوت می توان نگریست: عاميانه، عاقلانه و شاعرانه. و من فکر مى کنم حسين تصوير مجسمى از زندگى شاعرانه بود. در کربلاى 61 هجرى اقدام حسين در دستگاه عقلانى قابل تفسير نيست او نه تنها به زندگى خود که به زندگى پيروانش و به همه آنان که به او مى انديشند طعم جديدى چشاند «احلى من عسل». و من چه اندازه وامدار این عبارت قاسم بوده ام. وقتی که زندگی ام معنایی ندارد. وقتی بی تو که معنی زندگی من هستی زندگی برایم یک تکرار مبتذل خواستن های کوچک است و وقتی که زندگی بی عشق مثل یک قالب مضحک شیرینی پزی است که هیچگاه طعم شیرینی را نخواهد چشید....وفتی فردایی بیاید و تو که بهانه بودنم بودی، نباشی ... مرگ یا آن شمشیرهای آخته در دست آن فرومایگان برایم از عسل هم شیرین تر است!
و من در این چند ساعت بقول زينب (و ما رايت الا جميلا) نديدم جز زيبايى را. ندیدم جز شوریدگی والاترین انسان در جستجوی معنی، در تقلای کشیدن عکس روزنی، پنجره ای روی دیوار این زندان و برای باوراندن من "که تو آزادی ای بشر".
براى همه آنان که خود را شيعه حسين مى دانند و نه مى خوانند حسين هميشه الهام بخش طعم شاعرانه زندگى بوده است. اينکه غم هست، فقر وجود دارد. پشت اين لبخندهاى بزک شده با آرايش غليظ و ناشيانه بشريت، پيکر فرسوده بيمار و رنجور روسپى نوميدى نهفته است که شب فرا رسيده و ميزبانى نيافته تا تن به او بسپارد و لقمه نانى از قبل فروش روحش به زناکاران به چنگ بياورد.
پشت اين همه هياهو و جنجال، چشمان خسته و قلبهاى نوميد موج مى زند و اين همه مى گويد که درد نه تنها در خانواده بشريت کاستى نگرفته که دهشتناکتر و نوميدکننده تر گشته است.
خرد زمانه تغيير مى کند همانگونه که منطق آدمى رو به تغيير است. نوع حکومت، شيوه و سليقه زندگى، آمد و شد و مناسبات اجتماعى. ولى حس شاعرانه زندگى بى تغيير است چراکه درد هميشه مفهوم ثابتى دارد.
و گمان مى کنم حسين بزرگترين تجسم درد باشد و منبع جوشان شاعرانگى زندگى.
شاعرانگى زندگى را فراموش نکنيد،
پاى چوبين استدلاليان همه را عذر بنهيد،
و بدانيد تا وقتى دردمنديد زنده ايد!
یا شیخ قضا بگردان
________________________________________
منصور خاکی
توضیح: با عرض پوزش از تمام هم میهنان مرز پر گهر اگر این متن کمی از ادب به دور است. خواستم عریان بگویم. نه چنان که ایرانیان را عادت بر آن است که رو در رو با کلاسند و پشت سر ... خدا به دور. و با عرض پوزش و تعظیم به روان استاد حسین گل گلاب که این سروده مرز پر گهر را در ارگ علیشاه تبریز و محاصره قوای قزاق سرود و به خون خود امضا کرد. ایران هر چه باشد. ... در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما!
تمام دیروز عصر به یک چیز فکر می کردم: که این لحظات آخر کبری رحمانپور چه حالی دارد؟ و تمام شب اگر خوابم برد بخاطر 5 ساعتی بود که زیر ظل آفتاب که مثل سوزن چشم آدم را کور می کرد رانندگی کرده بودم، ولی چه خوابی؟ همه اش کابوس. تیتر روزنامه ها را می دیدم و اینکه عدالت (!) در حق یک قربانی بی عدالتی ساختاری این مرز پر گهر (!) به اجرا در آمده است!
سراسیمه برخاستم و چاره ای نداشتم تا اول به بی بی سی سری بزنم. خبری نبود. گفتم چقدر احمقی! این خبر برای بی بی سی خبر مهمی نیست حتی برای بخش فارسی اش! اما در "ایران امروز" دیدم مثل آنکه کابوسهایم باطل شده است. نفس راحتی کشیدم و دعا کردم که خدا کند که راست باشد.
خوب باز هم یکی دو هفته ای وقت باقی است. اما بگذارید آنچنان که عادت دارم درسهای این ماجرا را نیز باز گو کنم. می بخشید که نتیجه گیری های من از هر دری سخنی است، اما همیشه وسوسه این را دارم که از زوایای بیشتری به مسائل بنگرم.
1-" مرز پر گهر"! چی گفتم خداییش. با تمام احترام و عشقی که بقول نوری زاده (این هم برای بجا آوردن کپی رایت! – خوب آخه اومدیم به "خونه ناپدری" که لااقل اینجا مثل آدم زندگی کنیم!) به خانه پدری دارم و به آن کهن بوم و بر، انصافا چندان هم مرز پر گهر نیست، این را نه بعنوان یک ایرانی که یک فرد بی وطن می گویم. اما از دید یک ایرانی شاید اگر هم عشقی به آن وطن بلا کشیده هست نه بخاطر خوبی ها و ارزشها و تمام آنچه که نداریم ولی نشان می دهیم که داریم، بلکه عشق به وطنی که خوب و بد مال من است. مثل آن خانه کهنه و کلنگی که تمام رویاهای من هنوز در آن جاری است. اما گذشته از اینها چه مرز پرگهری جز نفت! و ذخائر زیر زمینی که مال آیندگان است و کمی تا قسمتی آثار تاریخی که متعلق به گذشتگان! اما ما چه هستیم؟ بیایید از زاویه "مساله کبری" مردم ایران را دسته بندی کنیم.
از این زاویه مردمان این خانه پدری به دودسته بیشتر تقسیم نمی شوند: ایرانی ها (!) و حاشیه نشینها! ایرانیها (نه ایرانیان که ایران برای آنان است! التفات دارید که) تمام آنهایی هستند که ردی از آنها در آمار و ارقام هست. چه رای بدهند و چه رای ندهند و چه برای کنکور رای بدهند و چه برای ارتقا و و استخدام و دهها بهانه تهوع آور دیگر. ایرانیهایی که در صدا و سیما نشان داده می شوند. گاهی ریشو و چادری (هفته دفاع مقدس و دهه محرم و ایام فاطمیه و ...) گاهی هم سه تیغه و روسری گل گلی و عینک آفتابی و رژ لب و سایر تهاجم فرهنگی ( ایام انتخابات و 22 بهمن یک روز مرز پر گهری دیگر!). ایرانیهای لوس انجلس و استکهلم و اسلو و تورونتو و ونکوور و دهها خراب شده دیگر! با آن اجتماع (باصطلاح اینجا کامیونیتی!) مبتذل و کسالت آور. این ها هم مورد توجه رسانه داران لوس آنجلس هستند. و البته گاهی عزیز برای رسانه ملی حکومت ولایی (برنامه سراب و حباب). اما حاشیه نشینها! هیچ جا نیستند! هیچ کجا. این ها در متن که نیستند در حاشیه اند. مثل پاورقی مثل یک توضیح ساده بی معنی و تکراری. ساکتند و آرام. به خانه هایتان می آیند تا گرد گیری کنند. راستی شب عید است کمک نمی خواهید. به مستخدم و آبدارچی شرکت بگویید زن و دخترش را بفرستد برای کمک! رختی فرشی چیزی واسه شستن ندارید! راستی نرخ یک کارگر ساده روزی چنده. همه هم که غر می زنند که اینها تنبل هستند و دزدی می کنند. آخه دلیلش اینه که اینها مال مرز پر گهر نیستند. مال حاشیه مرز پر گهر هستند. راستی وقت رفتنشون لباس کهنه و میوه گندیده و پلاسیده یادتون نره. چند سر عائله داره بنده خدا!
اینها. این حاشیه نشینانی که حتی سعیدی سیرجانی هم به آنها پریده بود و لکاته نامیده بوده شان. همو که با شیاف پتاسیم جان به جان آفرین تسلیم کرد! این حاشیه نشینان در هیچ آماری نمی آیند. زنده شان ارزشی ندارد. اما اگر کارد به استخوانشان برسد و چون اکبر آباد و رستم آباد و اسلام شهر و هزار مرز پر گهر آباد دیگر عصیان کنند و نیروهای دلاور انتظامی چون مغول آنها را تار و مار کنند آنگاه است که این کشتگان میروند جزو آمار مرز پر گهر. مگر نبود ایام دفاع مقدس که تمام کشتگانشان شهید بودند ولی خواهرانشان میلیشیای روسپی تهران!
آی مرز پر گهر. کبری زود است که به آمار تو بپیوندد چون خون یک ایرانی را ریخته (اینجا حالم از فردوسی و شاهنامه به هم خورد) اما او تورانی هم نیست که مهم باشد. او یک بی همه چیز است از تبار بی تباران. نا نجیبان. آوارگان و روسپیان. بی اصل و نسب. تنبل و دزد و غیر قابل اعتماد. و ما ایرانی ها همه جوانمرد و عیار و اصیل و نجیب. که از خون مادر بالای 80 سالمان نیز نمی گذریم. ای مرز پر گه هر!! (غلط تایپی نیست دست نزن بهش) اگر هم میاد تو لیست ایرونی ها بخاطر حاشیه نشین بودن او نیست بخاطر این است که رسانه ها و عفو بین الملل بدادش رسیده اند وگرنه روزی هزاران کبری حیثیتشان لکه دار میشه و نه با بیست هزار تومن که به دو تا پشت سبز ناقابل راضی می شوند.
2- آقا ول کنید این خاتمی و شورای نگهبان و حداد عادل و ظالم را! به خود خامنه ای نامه بنویسید. چه بپذیریم و چه نه! چه رسمی باشد و چه نباشد. این مملکت ولایی است. خانه ملت را هم که سند به اسم او زدند. سعید جان و مرتضوی و سعید عسکر غیور و شریعتمداری فرمون بریده و جنتی گلو پاره کن هم که از ایادی او هستند و سید خندون هم برگ عورت اوست و حتی دشمن شناس هم بواسطه کردیت اونه که می نویسه. شالچی کاراته باز هم داره و نهضت نرم افزاری هم از صدقه سر اونه!
رهبرا! تو مسئولی. چرا همه اش اشدا علی الکفاری! پس کجا رفت رحما بینهم! نکند کبری از منظر تو نیز بینهم نیست! اگر هم نیست بخاطر نظام باصطلاح مقدس ات هم که شده دست به کار شو. مگر بر جای پیامبر و علی تکیه نزده ای . مگر ولی فقیه بر اموال و انفس رعیت مالک نیست. مگر نمی تواند واجبات را معلق کند حتی نماز و روزه را و حتی وحدانیت و توحید را!!! از خون کبری در گذر. اینجا هم نشان بده تو فصل الخطابی! چقدر پیش آمد که پیامبر شفاعت گناهکاران می کرد. عدالت این نیست که بی گناهان مجازات نشوند که این را هنری نسیت. عدالت آن است که گناهکاران با درک کامل از زمینه های جرم مورد رافت قرار گیرند. رافت تو تنها کلاهبرداران را شامل نشود یا فراریان از خدمت سربازی را! ما برای رهایی گنجی از تو خواهشی نخواهیم کرد. او شیر است چه نیاز به اشک تمساح! کبری 24 سال دارد. یعنی محصول حکومتی است که تو بیش از 50 درصد در آن سهم داشته ای. کبری نه تحت بمباران ماهواره بوده و نه محصول تربیت آریامهری. او محکوم فقر ساختاری است که این مرز پر گهر هزاران سال است به او و هم "بی تبارانش" تحمیل کرده و تو هم بنوبه خود پاسدار آن بوده ای! آن لباس مبدلت را بر تن کن!! و به خانه آن مرحوم برو و خواهش کن، زاری کن و اگر نشد حکم حکومتی بده! مگر حکم حکومتی فقط به توپ بستن مجلس است. ولایی رفتار کن! فرمان بریده باش. بسیجی عمل کن.
اگر تو شیخی ...
پس یا شیخ قضا بگردان!
شوخي با بزرگان آخر هفته!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
احسان حقيقت جو
امام جمعه كاشان زنده نگه داشتن عاشورا را از مسائل مهم سياسي و الهي دانست و گفت: كساني كه كشور ما را كشور گريه مي دانند بايد!! بدانند كه گريه اين ملت سياسي است.
احسان: حالا كه بحث دين و سياست به هم آميخته شد، فرصتي پيش آمد تا اين حقير خطابه مفصلي از آسمان و ارتباطش با ريسمان برايتان تقرير كنم كه بايد!! بدانيد كه امام حسين هم اصلاح طلب بود. منتها از آن اصلاح طلبان كه اهل معامله و مذاكره نيستند. حر هم كه از اسمش پيداست آزاديخواه بود. يزيد هم در فكر حفظ نظام بود و شمر هم سگ يزيد بود. از اصلاح طلبان هم بودند كساني كه به طمع حكومت (مثل اوني كه دنبال حكومت ري بود) و منفعت و بعضيا از روي ترس توي لحظه هاي آخر از حسين روبرگرداندند و چي بگم از مظلوميت حسين! پس امسال آي مسلمونا در اين عاشوراي سياسي گريه كنيد به حال اصلاحات كه چگونه مظلومانه شهيد شد. چگونه دستگاه خلافت با فريبكاري و ارعاب ياران حسين را منزوي و تنها كرد. (يكي اون بچه را ساكت بكنه!)
امام جمعه شيراز گفت: حضور مردم در انتخابات هفتمين دوره مجلس شوراي اسلامي هم كميت داشت و هم كيفي بود.
احسان: كميتش را ديديم ولي كيفيتش را آقايان بهتر احساس كردند.
امام جمعه ساري: واژگان فارسي از بيان تشكر براي حضور مردم در انتخابات مجلس هفتم ناتوان است.
احسان: آقاجان مقدمات كه خوانده اي عربي بگو. نشد ديگه هيچي نگو.
امام جمعه اصفهان: هرچه كار مردم با معيار هاي آمريكا مطابقت نداشته باشد، با معيار هاي اسلام مطابقت دارد.
احسان: آمريكا معيار باطل است. پس باطل را به خوبي مشخص مي كند و هرچه باطل را به خوبي مشخص كند، نقيض آن حق را هم به خوبي مشخص مي كند. پس آمريكا معيار حق است بهتر از هر جاي ديگري. بي خود هم نگوييد كه آخرالزمان شده و حق و باطل به هم آميخته شده و.... مثلا اين كه جورج بوش وايساده مي گه ازدواج هم جنس بازها از نظر ما درست نيست. براي ما مشخص مي كنه كه خيلي هم درسته :)
بلا تکليفى آدمى به نام خاتمى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پارسا صائبى
بياييم يکبار ديگر بحث نخ نما شده رفتن و ماندن خاتمى را بررسى کنيم. جناح تماميت خواه که با رفتن خاتمى موافق است، چون آنها برنامه هاى خود را زودتر مى چينند و الگوى توسعه خود را خواه چين خواه ژاپن خواه مالزى زودتر و قوى تر آغاز ميکنند. هيچ وقت چون اين زمان اقتدار گرايان براى نمايش سياست از خود اشتها نشان نداده بودند، آنها مصمم هستند. اصلاح طلبان اخراج شده از حاکميت هم در همين چند روز نشان دادند که خيلى نميتوان عنوان اپوزيسيون را بر آنان نهاد، آنان به عنوان منتقد سيستم به احتمال زياد سرنوشت نهضتى ها را پيدا خواهند کرد، آنها ايزوله خواهند شد و براى خود جلسات و محافل خصوصى خواهند داشت. پس به چتر پوششى و حمايت احتمالى خاتمى هم در اين يک سال و چند ماه باقيمانده نيازى نيست. مى مانند مردم که نشان دادند نا کارآمدى نظام و بوروکراسى سيستم اشک آنها را در آورده به طوريکه درصد قابل توجهى از حاميان اصلاح طلبى حاضرند زير علم نو محافظه کاران سينه بزنند . عده ديگر هم که چنين تذبذب سياسى و حربا صفتى را از اصلاح طلبان درون حاکميت انتظار نداشتند مصلحت انديشى کردند و ترجيح دادند که در انتخابات حضورى بى معنى داشته باشند تا به هر دليل در تند باد حوادث آتى بازنده نباشند- به درستى يا غلط بودن چنين تفکرى کارى ندارم - تکليف آنها هم با آدمى به نام خاتمى مشخص است ، بازنده اى که به قول عباس معروفى توان چپ کردن اتوبوس علما را هم ندارد ، طبيعى است که از ديد چنين مردمى خاتمى بلا شک شکست خورده است .
مى ماند پايگاه مردمى اقتدار گرايان و نيز مردمى که تحريم کردند، دسته اول که تکليفشان روشن است و واقعا هم تکليفشان هميشه روشن است ، چون بر مبناى تکليف همواره يک تصميم را ميگيرند و پاى آن مى ايستند. گروه دوم هم که از همه گروه هاى پيشين بيشتر هستند حتى اگر به مفهوم اصلاح طلبى هنوز پايبند باشند که خود محل چون و چرا است، در خوشبينانه ترين حالت خاتمى را معذور و ناتوان مى بينند. پس اين هم از مردم .
اما ببينيم که ماندن خاتمى در مسند رياست جمهورى بر مبناى کدام راهبرد ميتواند مفيد باشد. بستر سازى براى انتخابات رياست جمهورى آتى؟ پيشبرد مفهوم جديدى از اصلاحات (مثلا اصلاحات از پايين ) ؟ هر کدام از اين راهبرد ها را مورد بررسى قرار دهيم به اين نتيجه ميرسيم که حتى پيگيرى چنين استراتژى هايى از سوى اصلاح طلبان سوخته روى کاغذ نيز جواب نميدهد تا چه رسد به پياده سازى.
اما از نظر اخلاق در سياست که خاتمى لااقل خود را صاحب نظر در اين عرصه مى بيند و براى سران جهان و مجامع جهانى نسخه مى پيچد، ماندن خاتمى هيچ توجيهى ندارد و مردم هم با صداى بلند آن را اعلام کرده اند ، خاتمى از خطوط قرمزخود هم که براى چندمين بار -عليرغم متحرک و انعطاف پذير بودن اين خطوط - عبور کرده . مصلحتى هم باقى نمانده که ماندن توجيه داشته باشد و اخلاق را بتوان در پاى آن قربانى کرد. پس تصميم نهايى با خود او است.
البته واقعيت اين است که رفتن خاتمى هم مانند ماندنش بلا موضوع شده است. از او انتظار چنين تصميم ساده اى هم نداشته باشيد. خاتمى ماندنى است. تنها کارى که به نظر مى رسد خاتمى ميتواند انجام بدهد تا لااقل کارى کرده باشد ، اين است که در عين اينکه نهايت همکارى را با مجلس هفتم و نئو محافظه کاران داشته باشد ، در اين فرصت باقيمانده فکرى به حال کم کردن از بار بوروکراسى ادارى بکنند، گردش کارها را دوباره اصلاح کنند و اميد به بهبود ده تا بيست در صد موفقيت در اين عرصه داشته باشند، در پايان هم با صحت و سلامت کار را تحويل رييس جمهور اقتدار گرا يا عمل گراى بعدى بدهد. همين يک کار را هم اگر بتواند! بنده که به جد شک دارم. خاتمى حتى يک محافظه کار خوبى هم نيست.
آی آدمها که در ساحل نشسته شاد و خندانید .... یک نفر در آب دارد می سپارد جان .... یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند
خواستم اشاره ای کنم به اینکه فردا حکم اعدام دختری 23 ساله به جرم قتل مادر شوهر 75 ساله قرار است اجرا شود. سازمان عفو بین الملل طی فراخوانی از همه خواسته که در اسرع وقت نامه های خود را برای تعویق این حکم (که یکبار دیگر به تعویق افتاده بود) ارسال کنند خطاب نامه ها به رییس جمهور; آقای حداد عادل ( به قول ایهام فکس زدن به حداد عادل ثمر بخش باشه چون آقایون برای اینکه خودشونو توجیه کنن و بگن نماینده های منتخب رهبر آدمای خوبی هستند دست به کارهای محبوبیت زا خواهند زد) و ... باید باشد.
تا کی باید شاهد اجرای احکام غیر انسانی در کشورمان باشیم؟! بچه ها بدجوری دلم گرفته...
* عنوان از مقاله آقای بهنود
من هنوز مست بوي چفيهام
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهاره اميدى
به نظرم پاك خل شدهام. خوب گوش كنيد. شايد بتوانيد كمكم كنيد.
من هر وقت به كوه ميروم، با خودم چفيه ميبرم. نه به آن مقصود كه شبيه خواهران شوم و نه از آن صورت كه به جاي روسري بر سر اندازم و با مد همراه شده باشم. آناني كه اهل كوهاند نيك ميدانند كه چفيه ابزار كوهنورد است. پس لاجرم دو كوهنورد هرگز از هم در مورد چفيه چيزي نميپرسند. اما هر گاه با دوستان خانوادگي به گشت و گذار در طبيعت ميرفتيم، بايد كلي پاسخ ميدادم كه چرا با خود چفيه دارم و آناني كه در جمع مرا نميشناختند تا دقايقي از من احتراز ميكردند.
قصهي اصلي كه مدتهاست فكر مرا آزاد نميكند مربوط به روزي است كه با يكي از همين جمعهاي خانوادگي در اطراف تهران باغي كرايه كرديم و چند ساعتي را به دور از هواي آلوده به عشقبازي با طبيعت پرداختيم. سرايدار باغ يك مرد افغاني بود كه با دخترش در آلونكي در گوشهي باغ زندگي ميكرد. آنان و ما با هم كاري نداشتيم. عصر كه ميرفتيم، دختر آن مرد به بهانهي خداحافظي جلو آمد. دست داد و گفت: من از چفيهي شما خوشم آمده است. من خنديدم. گفتم خواهش ميكنم. خداحافظي كردم و رفتم.
بعد از چهار سال، هر وقت يادم ميآيد، افسوس ميخورم كه چرا نفهميدم كه آن تكه پارچه ديگر مال من نيست. بعد از آن هر وقت آن چفيه را همراه دارم، بوي آن باغ و آن دختر را ميشنوم. يا شايد هم اين بوي چفيه است. نميدانم. من از پس سالها هنوز مست بوي آن چفيهام.
اين بار در غريب حضورم نگاه كن
دلتنگي شب خود را پر ز آه كن
افسردهي تن من را در بغل بگير
خاموشي دل زخمي را گواه كن
نازي نوازشي به سر خستهام گذار
تعويض ماجراي گدايان و شاه كن
بر رد تازيانهها بوسهاي فرست
يك بار بر خلاف هميشه گناه كن
با پايان گرفتن انتخابات و شمارش آرا در تهران ، رى ، شميرانات و اسلام شهر و خوردن تو دهنى محکم از دهان امت کاراته باز پرور، منع قانونى براى انتشار پوستر تبليغاتى يک کانديداى روحانى کاراته باز و نسبتا محترم وجود ندارد ، چه هر لحظه ممکن بود به حکم قاضى مرتضوى در فانوس هم پلمب گردد. در هر حال با اين انتخابات نظام تا مدت ها بيمه و واکسينه شد و هر کس هم قبول ندارد يک سر پيش حاج آقا شالچى برود تا ارشاد شود! به واکنش مقامات در مورد اين کانديدا توجه بفرماييد:
رهبرى : « امروز به فضل الهى روحانيت کاراته باز است و کاراته باز پيروز است. البته هيچکدام از اين روحانى ها براى من آقاى روحانى نميشوند. »
رييس شوراى محيط زيست (رييس جمهور محبوب و مردمى سابق ) : « عده اى به نام کاراته به دين حمله مى کنند ، عده اى به نام دين به کاراته حمله ميکنند ، عده اى هم به نام کاراته دينى به عين القضات حمله ميکنند. اما مهم آن است که همه چيز در چارچوب قانون باشد. روزى ده دقيقه ورزش کنيد تا سلامت باشيد! »
هاشمى رفسنجانى :« آخه اين چه کاريه؟ اين چه حرکتيه ؟ در هيچ مسابقه اى در هيچ المپيکى در هيچ انتخاباتى انقدر شيطنت نبوده، خوب بياييد نظرتون رو روى راى ها بنويسيد، به اين آقا هم راى نداديد نداديد، هر چى دوست داريد بنويسيد، ما همه رو مى خوانيم!! »
ناطق نورى : « من در بيت هستم داداشم هم بوکسوره ، ميفهمم شالچى کجا را زد. »
حاج آقا شالچى مناسب براى کميسيون اصل نود و پيگيرى مجدانه شکايات مردم هميشه در صحنه، حاج آقا شالچى مناسب براى کميسيون امنيت ملى ! منتظر برنامه هاى جذابتر و مفرح تر کانديداها در انتخابات شاد رياست جمهورى آتى باشيد!
دو نکته
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آليوس ماکسيموس
۱) شبح در وبلاگش موضوع آزادی بیان رو مطرح کرده و اونو به بحث گذاشته. بد نیست دوستان سری به شبح بزنند و در نظرات شرکت کنند. به نظر من بحث جالبی شده.
۲) اینو به عنوان جک امروز قبول کنید!
خانم زهرا مصطفوي, فرزند بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران, به خبرنگار كوريه ره دلاسرا, پرتيراژترين روزنامه ايتاليا, گفت: من امسال كليه هزينه اي را كه در نظر داشتم صرف كارزار انتخاباتي كنم, به عنوان كمك براي زلزله زدگان بم فرستادم, وليكن خوشبختانه ديدم كه انتخابات به خوبي برگزار شد.
خانم مصطفوي همچنين مي گويد: اگر چه من وابستگي سياسي به هيچكدام از دو جناح ندارم, وليكن به هيچوجه برايم قابل قبول نيست كه ايران به عنوان كشوري كه در آن آزادی وجود ندارد به جهان معرفي شود.
در كشور ما قانون به اجرا درمي آيد و طبق قانون دزدان, قاتلان و جاسوساني كه مي خواهند ايران را به غرب و آمريكا بفروشند, حق شركت در انتخابات را ندارند. .....
سياوش قميشي به وزارت ارشاد ميرود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهاره اميدى
به تازگي نوار كاستي بازار موسيقي پاپ ايران را تكاني داده است. اين نوار را كه بشنوي، امكان ندارد كه جز نام سياوش قميشي را به زبان بياوري. صدا، شعر، سبك و موسيقي كاملا مشابه با كار سياوش است و البته اين يك كپي كاملا هوشمندانه و هنرمندانه است. امكان ندارد دوستدار نوارهاي سياوش باشي و ديوانهي اين نوار نشوي. خوانندهي اين نوار براي من البته ناشناخته بود. مجتبي كبيري، حالا انگار همان خود سياوش است كه پلههاي وزارت ارشاد را پايين و بالا رفته و براي نوارش مجوز گرفته است. درست است كه صداي او چند سالي از صداي سياوش جوانتر است اما اين موضوع هيچ لطمهاي به حال و هواي سياوشي نوار نميزند. اين نوار كه به نام يك آهنگ سياسى ٬معركه٬ نام گرفته است واقعا معركه است. فكر ميكنم صحبت در مورد اين نوار بس است. بقيهاش باشد وقتي نوار را شنيديد. متن ترانهي معركه را در ادامه ميخوانيد. ميتوانيد آن را يك ترانهي عاشقانه تفسير كنيد. اما من در آن مقايسهاي مييابم بين دوران حاضر و بيست سال پيش. بزرگترها شايد بهتر منظورم را متوجه شوند:
چنگي به دل نميزنه
اين روزا عشق و عاشقي
از ته دل برات بگم
نمونده قلب صادقي
اونا كه اهل دل بودن
دل رو گذاشتن زير پا
بي سرو سر كه مونده دل
شكسته بازار وفا
عاشق خوب شهرمون
معركه بود رنگ چشاش
تو اين روزاي قحط عشق
راستي عجب خاليه جاش
يادش به خير كه عشقشو
از دل و از جون ميخريد
نگاه گرم يارشو
به قيمت خون ميخريد
اما تو اين روزا كه دل
منگولهي عروسكاست
واژهي خوب عاشقي
بازيچهي آدمكاست
تو حجرههاي رنگارنگ
تجارت دل ميكنن
بعد يه چشم به هم زدن
عشقشونو ول ميكنن
تو این افسردگی و خمودی بعد از انتخابات که کما بیش نصیب همه مون شده و یه جورایی بزرگوارانه نمی خوایم به رو مبارکمون بیاریم و بعضی هامون هم با هزار جور دل خوشکنک حواسمون رو پرت میکنیم، من می خوام از دوتا فیلمی که دیدم یک کمی بنویسم. اولی اش فیلم فریدا هست، راستش از اون کاراهایی بود که پارسال نیتش کرده بودم ولی امسال نمازش رو بجا آوردم. دومی هم "گمشده در ترجمه". هیچکدومشون اونجوری که من فکر میکردم نبودند. گمشده در ترجمه که آنچنان چیزی توش ندیدم و هنوز هم نمی دونم که چرا نامزد این جوایز گلدن گلوب واسکار شده. یعنی پرداخت همون سرگشتگی و گمشدگی خیلی ساده که کم و بیش واسه هر انسانی پیش میآد خیلی قوی نبود.
ولی واسه فریدا هم انتظار خیلی کمتر از این حرفها رو داشتم که به نظرم فیلمی چند لایه و قوی بود خلاصه راست کار دنیای پیچیده فکری ما شرقی ها و خصوصا زنها. اصولا این فیلم برداشتی از زندگی یه زن واقیعه . فیلم از نوجوانی فریدا شروع میشه که دختری سنت شکنه (تو عکس خانوادگی در لباس و آرایش مردونه ظاهر میشه) و میل شدیدی به تجربه داره (نوع رابطه با دوست پسر روشنفکرش). در همون سنین در اثر تصادف تو ترن شهری دچار درد فیزیکی میشه که عاقبت همین درد هم از پا درش می آره. اون تصادف یک کم وجه زنونه اش رو خشن تر میکنه ولی میل به زندگی که خصوصیت بارز شخصیتی اش هست دوباره وصل میکنه به جامعه (سراغ استعداد نقاشی اش میره و می خواد اطمینان کسب کنه که اینکاره است). تو عاشقی خیلی آزاد و رها از هنجارهای جامعه رفتار میکنه (در عین حالی که به دیگو هشدار میده یعنی هنجار جامعه؛ ولی در برابر احساس درونش مقاومت نمیکنه ). زنی که به خودش و قابلیت هاش اعتماد و اطمینان داره( با دیگو که همسری وفادار نبوده ازدواج میکنه).و اون چیزی که برای من در باره شخصیت اش تحسين برانگيز بود ایمان اش به زنده بودن و زندگی بود. وقتی که خیانت شوهرش رو دید تمام اصول و چهار چوبهاش شکسته شد از توش یک آدم عصیانگر و بدون افسار بیرون اومد. نقاشی هاش به اوج شکوفایی رسید تفسیر های جدیدی از عشق رو تجربه کرد ولی هنوز ه احساس خودش به دیگو سخت وفادار بود . به قول خودش دوتا تفاق بد تو زندگی اش افتاد یکی تصادف و دیگری دیگو...
۱. آقا جان يک نفر به ما بگه اين شمارش آراى تهران کى تمام ميشه؟ روزى ۱۰۰۰۰۰ راى دارن مىريزن به حساب آقاى حداد «عادل»!
۲. سردار محترم سازندگى از وقتى که فرمودند «… در بدترين شرايط ۲۰ درصد در انتخابات شرکت مىکنند تازه مىشيم مثل آمريکا! … *» خيلى رويت نشدند. کسى از ايشون خبرى نداره؟ اگه جواب ندين مجبور ميشيم دست به دامن نورىزاده و رفقا بشيمها!!
*) فقط من نمىدونم چرا هميشه در همين يک زمينه خودمون را با آمريکا مقايسه ميکنيم!
سلام تاريکی؛ دوست قديمی من!
می خواهم باز با تو سخن گويم ...
زیرا رویایی خزنده و نرم نرمک
دانه هايش را آنگاه که در خواب بودم
در انديشه من چنان کاشته
که هنوز در صدای سکوت جاری است
در رويايی بيقرار به تنهايی قدم ميزدم
در خیایانی سنگفرش
در هاله ای از روشنايی شهر
گريبانم را به هوای سرد و مرطوب گشودم
آنگاه که چشمانم را روشنايی لامپهای نئون کور می کرد
نوری که شب را می شکافت
و صدای سکوت را لمس می کرد
در آن روشنايی عريان ديدم
دهها هزار نفر شايد هم بيشتر
که باهم می گويند بی آنکه حرفی بزنند
می شنوند بی آنکه گوش بسپارند
آوازهايی می نويسند که هرگز کسی آنها را نخواهد شنید
و کسی را دل آن نيست
که اين صدای سکوت را آشفته سازد
گفتم تو نمی دانی که سکوت چون سرطان رشد می کند
بیا و گوش کن حرف مرا
شايد که چیزی به تو بیاموزد
بازوانم بگير
شايد به تو ام دسترسی باشد
و ليک واژه هايم چون قطرات ساکت باران فرو می چکد
و در چاه سکوت طنين می افکند
......
خانه پاسدار بيت آقا: زهرا و سميه دارند با هم منچ بازى مى کنند ، سر اينکه شيش جايزه داره يا نه ، اختلافات بالا ميگيره بابايى ميره سراغ آقا و با يک حکم حکومتى دبش بر ميگرده و همه خانواده و اهل بيت خوشحال و خندان ميشند.
اسکله: آقازاده جنتى و آقازاده واعظ طبسى هر دوشون در غياب شهيد خلد آشيان آيت الله حکيم سيگار وينستون وارد کردند، کار به جاهاى بد بد ميرسه، باز حکم حکومتى چاره سازه و اختلافات حل ميشه.
کاخ سفيد : جلسه شوراى امنيت ملى آمريکا راجع به ايران تشکيل شده و بازها و کبوتر ها به جان هم افتادند ، جرج بوش گه گيجه گرفته ، يک دفعه محمد جواد ظريف لابى ميکنه و يک نامه از زير در مياد تو ، حکم حکم حکومتى آقا است و معضل کلى نظام آمريکا هم به اين ترتيب حل ميشه!
جماران خانه هاشمى : پاسدارهاى راست مدرن داشتند با هم حکم بازى ميکردند، يک دفعه يک حاکمى دستش رنگين کمان بوده هر کارى ميکنه نميتونه حکم کنه، برگ وسط يار رو هم ممنوع کرده بودند. زنگ مى زنند به بيت آقا و سردار حجازى از طرف ايشون حکم حکومتى ميکنه!
جلسه سران نظام : خاتمى و کروبى سر اينکه حکم حکومتى آقا رو در مورد انتخابات چطورى بپذيرن دعواشون ميشه ، ببخشيد اختلاف سليقه پيدا مى کنن، يک حکم حکومتى ديگه مياد که اينجورى به من نامه بنويسيد. تشريفات نباشه!
منتجب نيا : منتجب نيا هم مثل کروبى در انتخابات راى نياورده، جزو حد نصاب براى دور دوم انتخابات هم نيست، سر اينکه ادامه بده يا نه دودل ميشه(!) و يک جنجال در مجمع روحانيون مبارز در ميگيره ، کار بالا مى گيره و چون ولايت پذيرى فرزندان معنوى امام به طور ذاتى بالا است ، دست به دامان رهبرى ميشند، حکم حکومتى مياد که انصراف بدهيد!!
در ايامى که ما در شور و حال انتخاباتى (در واقع شور و حال ناشى از پس لرزه هاى کودتاى سفيد! ) به سر مى بريم و اخبار ، تحليل ها حرف ها و مواضع رنگارنگ اشخاص و مسائل روزمره و عموما نااميد کننده را داريم بلغور مى کنيم آدمى عميق به نام جادى يک گوشه مشغول کار خود است. سلسله مقالات مبارزه بدون خشونت او کار عميق و بزرگى است که بدور از هياهو دارد پيش ميرود. قدر کار او را بيشتر بايد بدانيم. مبارزه بدون خشونت را در نروژ و فيليپين بخوانيد. درود بر جادى و مقالات قشنگش.
[مقاومت بی خشونت نروژی ها عليه سلطه نظامي نازيسم]
[مقاومت بی خشونت مردم فيليپين عليه ديکتاتوري مارکوس]
شب بود. دخترم را بغل كرده بودم و داشتم ميخواباندم. پرسيد: مامان! آيا هر كشوري يك خدا براي خودش دارد؟ برايم جالب بود كه يك بچهي پنج ساله مباحث الهيات را با جغرافي قاطي كند. بيدرنگ گفتم: نه مامان! تمام كشورها يك خدا دارند. خداي همهي آدمها يكي است.
هر دو ساكت شديم. من داشتم به كشور دلم فكر ميكردم كه هزاران هزار خدا بر آن فرمانروايي ميكنند. دخترم را نميدانم. شايد داشت فكر ميكرد خدا كدام يكي از فرشتههايي بوده است كه ديشب در خواب ديده است!
وقتي كه خوابيد، نميدانم چه قدر گريه كردم. بيدار كه شدم، نيمه شب بود. برقها را خاموش كردم، رفتم دخترم را بغل كردم و خوابيدم. شايد خواب فرشته ببينم. خدا را هم شايد. اما نديدم. بد جوري دلم گرفته است بچهها!
اميد هرگز نمى ميرد… چهار شمع
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آليوس ماکسيموس
در تاييد مطلب بهاره عزيز اين متن زیبا را می خواستم ترجمه کنم ولي فکر کردم به انگليسي لطف بیشتری دارد... متاسفانه نويسنده آن مشخص نيست…
THE FOUR CANDLES THE FOUR CANDLES BURN SLOWLY. THE AMBIANCE WAS SO SOFT YOU COULD HEAR THEM TALKING. THE FIRST ONE SAID: ”I AM PEACE ! HOWEVER, NOBODY CAN KEEP ME LIT . I BELIEVE I WILL GO OUT." It’s flame rapidly diminishes and goes out completely.
THE SECOND ONE SAYS: ”I AM FAITH ! MOST OF ALL, I AM NO LONGER INDISPENSABLE , SO IT DOESN’T MAKE ANY SENSE THAT I STAY LIT ANY LONGER ." When it finished talking, a breeze softly blew on it putting it out.
SADLY, THE THIRD CANDLE SPOKE IN ITS TURN: ”I AM LOVE ! I HAVEN’T GOT THE STRENGTH TO STAY LIT. PEOPLE PUT ME ASIDE AND DON’T UNDERSTAND MY IMPORTANCE. THEY EVEN FORGET TO LOVE THOSE WHO ARE NEAREST TO THEM And waiting no longer it goes out.
SUDDENLY... ... A CHILD ENTERS THE ROOM AND SEES THREE CANDLES NOT BURNING. ”WHY ARE YOU NOT BURNING? YOU ARE SUPPOSED TO STAY LIT TILL THE END." Saying this, the child begins to cry.
THEN THE FOURTH CANDLE SAID: ”DON’T BE AFRAID, WHILE I AM STILL BURNING WE CAN RE-LIGHT THE OTHER CANDLES, I AM HOPE !"
WITH SHINING EYES, THE CHILD TOOK THE CANDLE OF HOPE AND LIT THE OTHER CANDLES The flame of Hope should never go out from your life ...With Hope, no matter how bad things look and are...Peace, Faith and Love can Shine Brightly in our lives.
سايت نئو منافقه کاران! (يعنى امروز) آورده که انتخابات از ساعت بيست به بعد با حکم حکومتى تمديد شده است و ظاهرا به همين خاطر است که موسوى لارى بنده خدا چون مرغ پرکنده لارى يک گوشه کز کرده و چيزى نميگه! در اين راستا کاربرى هاى زير براى حکم حکومتى پيشنهاد ميگردد:
الف) ورزشگاه آزادى : مسعود مرادى داور جوان و خوشنام فوتبال داور بازى پرسپوليس و استقلال شده. آقا به يکى از دو تيم نظر داره و اون تيم هم يک گل عقبه. مسعود مرادى ميخواد سوت پايان بازى رو بکشه که ناگهان حسن فريدون روحانى با هلى کوپتر وسط ورزشگاه مى شينه و حکم حکومتى رو به داور ابلاغ ميکنه. بازى بيست و پنج دقيقه ديگه ادامه پيدا ميکنه!
ب) سالن هفت تير : مسابقه انتخابى تيم ملى کشتى در جريانه، رسول خادم داره با عباس جديدى کشتى ميگيره ، کشتى خيلى حساسه، صفر صفر پيش ميرن و هر دو کشتى گير هم هر کدوم دو اخطار دارن، کار گره خورده و عن قريبه که يک معضل ديگه براى نظام درست بشه، يک دفعه ناطق نورى با سلام و صلوات وارد سالن ميشه و حکم حکومتى رو روى ميز رييس تشک ميزاره، يک اخطار ديگه به جديدى ميدن و کشتى تموم ميشه!
ج) فدراسيون شطرنج : با هزار بدبختى و بيچارگى و لابى کردن کاسپاروف رو به تهران کشوندن .بازى سختى بين کاسپاروف و سوپر کاميپوتر ديپ بلو در گرفته ، پوزيسيون حسابى مبهمه، وضع کامپيوتر هم هيچ تعريفى نداره. در پرس روم همه مفسرين و استاداى بزرگ دارن فسفر ميسوزنن که کامپيوتر ميخواد بالاخره چه جورى پوزيسيون بازنده رو نجات بده. در سالن مسابقه نفس از کسى بر نمياد. بازى کاسپاروف خيره کننده بوده و همه لب به تحسين اون گشودن . آقا که از نهضت نرم افزارى خوشش مى آد به ولايتى دستور ميده که هيچ جور نبايد اين کاسپاروف خائن صهيونيست و طرفدار ليبراليسم برنده بشه. يک اى ميل حکومتى به فدراسيون شطرنج ارسال ميشه و برق فدراسيون قطع ميشه! UPS ها هم خراب هستند!
د) حوزه علميه : دونفر طلبه دارن با هم در مورد فلسفه ملاصدرا بحث ميکنن، کار بالا گرفته طلاب ديگه هم ميان وسط و بحث حسابى جدى شده ، يک طلبه شديدا ايرادات اساسى از فلسفه صدر المتالهين گرفته ، و اونورى ها جوابى ندارن که بدن. ناگهان تلويزيون حجره روشن ميشه زير نويس حکومتى از طرف آقاى على لاريجانى ابلاغ ميشه . بحث موقوف، فلسفه ملاصدرا مو لاى درزش نميره!
ه) مجلس هفتم: در مورد لايحه بودجه بحث سر اينه که بودجه فليترينگ بلاى قرن يعنى اينترنت رو به وزارت فن آورى اطلاعات و مخابرات بدند يا وزارت اطلاعات، بحث خيلى داغه و همينجورى پته نظام داره روى آب ميفته، يک SMS حکومتى از طرف سردار مير حجازى به مبايل نماينده ها ابلاغ ميشه که بابا گندش رو در آورديد . فرقى نميکنه که همه خودى هستن. تموم کنيد اين بحث مسخره رو . بيت رو شاکى کرديد.
کوروش عليانى چند وقت پيش و در اوج فعاليت هاى انتخاباتى اعضاى فانوس و غير فانوس به نکته ى ظريفى اشاره کرده بود. "چه قدر اين جا همه افسرده اند. سرى به من بزنيد. شايد حال و هوايتان عوض شد."
ما عصبانى ايم. نتيجه ى انتخابات نه آن شده که مطلوب ما بود و البته به قول حسام در توضيحى که بر مطلب قبلى من نوشته بود شايد همين نوعى از دموکراسى باشد. ما نمى توانيم راهى را که به عنوان راه درست به مردم معرفى مى کنيم به آنان تحميل کنيم. اصلا ما هم جزئى از همين مردم هستيم و رايى برابر با راى تک تک آنان داريم. ما که به منش بسيارى که مى خواهند به زور مردم را سعادت مند کنند معترضيم نبايد خود چنين کنيم. حق داريم انتقاد کنيم اما نمى توانيم و نبايد ديگران را به خاطر نپذيرفتن آن چه ما حق مى پنداريم تحت فشار قرار دهيم.
حال و هواى ما همه در افسردگى است و اين انتخابات البته شايد بهانه اى باشد که حداقل براى من افسردگى رفيق سال هاى دور و نزديک بوده است. کافى است آدم روزى يک بار از خودش بپرسد من کيستم و حداقل کمى و يا حتى کم تر از کمى با خودش صادق باشد و خود را در آينه ى نقد خودش ببيند و آن وقت بدون شک جز افسردگى رفيق و يارش نخواهد بود. شايد اين ضعف ماست که نمى گذارد اين دل تنگى انقلابى در ما ايجاد کند و يا دست کم به اصلاحاتى در درون ما بيانجامد. شايد هم اين فقط ژست افسردگى است که بر وجود ما سايه افکنده و خود حجاب چهره ى جان شده است. هر چه که باشد نتيجه يکى است. ما هر لحظه بيش تر و بيش تر از آن چه آرزويش را داريم دور مى شويم و اصلاح و انقلاب تبديل به شعارهاى قشنگى مى شوند که از بس تکرارشان کرده ايم خودمان نيز باورمان شده است و حتى دست کم ظواهر را براى رسيدن به آن رعايت نمى کنيم.
خوب حالا با اين حال و احوال چه بايد کرد. ما به در بسته ى اصلاحات در درون و برون خود مى کوبيم و در باز نمى شود. ما خسته ايم. ما عصبانى ايم. ما سر خورده ايم. اصلا ما بدبخت ترين موجودات روى زمين هستيم اما آيا همه چيز در پشت اين درهاى بسته تمام مى شود؟ هيچ از خود پرسيده ايم که آيا اين راه را به خود مى پوييم؟ چه کسى ما را به پشت اين درهاى بسته کشانده است؟ چه کسى دارد به لجن کشيده شدن اين همه آرزو را نگاه مى کند؟ آيا ما به خود واگذاشته شده ايم يا اگر چنين شود و به خود واگذار شويم چه مى شود؟
من پاسخى از آن گونه سرراست که هيچ اما و اگرى در آن نباشد بر اين سؤال ندارم که فکر مى کنم اين يک مسأله ى کاملا درونى است و هر کسى تا به چشم خود جواب را نبيند نمى تواند باورش کند. اما پاسخ يکى از استادانم که از او در همين مورد پرسيده بودم هيچ وقت از يادم نمى رود. او که به قول شاملوى بزرگ ظريف و بى پيرايه و اندک سخن بود در ابتدا سخن به اين کلام آغاز کرد که "از رحمت خدا غافل نشويد، که جز ناباوران چنين نمى کنند". اين صداى عزيز براى من در آن لحظه ى بارانى انگار که کلام خود فرشته ى وحى بود که از دهان او بر وجود من نازل مى شد.
ديگر حرفى باقى نمى ماند. اميد زنده است. حتى اگر تمام ما هم بميريم باز هم اميد تنها اميد ماست. گو بهاره بميرد. اميد زنده است.
تحليل روشنفکرى
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
س.ع.دشمن شناس
بحث :به نظر شما حضور «على عباسپور تهرانى اصل» و «على عباسپور تهرانى فرد» همزمان و يکجا و نزديک هم در جدول چه ميتواند معنى داشته باشد؟
دانشمند ناراضى: «بابا جون بيست و پنج ساله که ميگم اينها همشون سر و ته يک کرباسند. »
سرهنگ بازنشسته نيمکت نشين توى پارک، روزنامه کيهان در دست : « اصلش چى بود که حالا فرعش چى باشه!»
دانشجوى حرص و جوشى فعلى : « نه بابا قضيه بو داره، فرهاد تو وبلاگش نوشته که قراره راى هاى تهرانى اصل رو به اين ترتيب به نام تهرانى فرد بخونن. »
فارغ التحصيل دوران سازندگى : « مگه يادتون نيست در مجلس چهارم يا پنجم يادم نيست کدومش(!) چه الم شنگه اى سر عبدالله نورى به خاطر ناطق نورى در آورند؟ »
بابا پيرى : « شما شايد يادتون نياد، انگليسى ها موقعى که قوام السلطنه رو دوباره خواستند بيارن سر کار . . . »
دانشجوى انقلاب فرهنگى : « اينها در باغ سبزه که بگن انتخابات سالمى داشتيم، على عباسپور تهرانى اصل هم همينطورى شانسى کانديدا شده، کور خوندن. همه جا تقلب شده، نمونه اش سميرم ، پلدختر »
تاريخ شناس : « حالا مى فهمم که چرا اين ملت حافظه تاريخى ندارد ، چون احتياجى به حافظه نيست، وقايع هر چند سال يکبار تکرار ميشود »
ارزشى مشنگ : « ا… عجب زيرآبى رفتن، سيد به نظرت کدومشون ميره بالا؟ »
ارزشى آى کيو دار : « خوب معلومه ، پسر ليست سبز رو نگاه کن ببين آقا چى گفته »
دوم خردادى اميدوار به اصلاحات : « خاتمى نظرش چيه ؟ چرا استعفا نميده اين مرتيکه »
دوم خردادى مشنگ: « دمش گرم خاتمى با اين کاراش همه چيز رو عيان کرد »
اصلاح طلب اعصاب ندار : « به فلان جا ، تو هم حال دارى ها »
چپ اسلامى منصورون: « شما اين موتلفه رو نشناختين. اينها سينه ننه شون رو گاز زدن »
مهندس عضو موتلفه : « حاجى تو نميرى کلکمون گرفت، هر چى از ما بترسن بهتره »
کارمند هيات اجرايى انتخابات استان تهران: « خوبى کار اينه کسى توى تهران حال و حوصله نداره، اونهايى هم که راى دادن طبق ليست بوده، همه توجيه هستن. اگه دوره هاى ديگه بود، اين مطبوعات دوم خردادى هم بودند، بيچاره شده بوديم. سى دفعه بايد ميشمرديم »
هيات هاى نظارت : « اوضاع خوبه! نگران نباشيد، ما ميدونيم آخرش چى ميشه ، بشماريد ، برو پيش »
خواننده اين وبلاگ : « بيمزه تر و خنک تر و احمقانه تر از اين مطلب نداشتى؟ »
خودم: « وقتى روشنفکران ما از روى دست همديگه نگاه ميکنن بعد نظر ميدن فعلا هم همه زدن گاراژ ، از من چه انتظارى داريد؟! الان فقط حودر ميدونداره و فقط داره به اين و اون فحش ميده . يکى اين بچه رو آرومش کنه.»
در حاشيه: به تعدادى تحليل درست حسابى جهت بررسى و جلوگيرى از مکيدن سماق نيازمنديم!
شير آهنکوه زنى که حقيقت جو بود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.صائبى
فاطمه حقيقت جو در ميان تمام هياهو هاى انتخاباتى شيرزنى کرد و رفت و به بعضى از نامردان اين مرز و بوم ، مگس هاى مذبذب و مصلحت انديش راه استوارى را آموخت. حقيقت جو « قامت رعناى رهبر » را به تمام لجن مال کرد و رفت. او در روز آخر حتى سناتور حداد عادل اين به اصطلاح فرهيخته و فرهنگستانى را به عربده کشى واداشت. ما تمام مردان و نامردان کلاه خود را به احترام خانم فاطمه حقيقت جو بايد از سر برداريم.
باز اين چه شورش است ؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهاره اميدي
محمد رسول خدا (ص) فرمود: گاهي وقتها غباري بر دلم مينشيند كه از آن بار هفتاد بار در روز استغفار ميكنم.
اما من گاهي وقتها كمي از غبار دلم كم ميشود. آن وقت تا هفتاد روز حسرت آن لحظه را ميخورم و مزهاش زير زبانم ميماند.
آن چه اين را به اين ماه مربوط ميكند اين نكته است كه حسين (ع) آمد تا راه زندگي را بياموزد و رفت تا راه كم كردن غبار دلها را نشان دهد.
آي خلق جهان كه شورشي در شما افتاده است و به نوحه و عزا و ماتم مشغوليد، آي آناني كه در رستخيز عظيم زمين كه بي آن كه اسرافيل در صور بدمد تا عرش اعظم خاسته است سر از پا نميشناسيد، بياييد فراموش نكنيم كه او براي چه آمد و براي چه رفت. كه اگر محرم بيايد و برود و غباري از دلمان پاك نشود، فقط در شورش گرد و خاك كردهايم و غباري بر دلها نشاندهايم.
باشد كه حجاب چهرهي جان پاك شود و تا سالي ديگر در مستي بمانيم. آمين!
قانون اساسي و سازمان ملل
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
احسان حقيقت جو
ما از دست اين گروه از حاكمان خسته شده ايم. اما به راستي اگر همين فردا حكومت تغيير كند، چه تضميني وجود دارد كه در هياهوي اين تغيير، گروه ديگري ديكتاتوري ديگري را بر مردم تحميل نكند. مسلما كراوات زدن گروه جديد به معناي اعتقاد و پايداري آنها بر آرمان دموكراسي نيست. حتي اگر گروهي كه حكومت را در دست مي گيرد واقعا دموكراسي خواه باشد، ولي در تنظيم قانون اساسي جديد به پيچيدگيهاي حقوقي اين امر توجه كافي نشود، به مرور رنگ دموكراسي از حكومت نوپا نيز خواهد پريد. بين آنچه قصد مي كنيد و آنچه به دست مي آوريد، هميشه فاصله اي هست. مگر نه اينكه نظارت شوراي نگهبان را براي جلوگيري از تشكيل مجلس فرمايشي پيش بيني كرده بودند، چه شد كه همين نظارت خود به تشكيل يك مجلس فرمايشي انجاميد؟ فرصتي كه اصلاح طلبان با بازگشت به بدنه اجتماعي اصلاحات يعني مردم و نخبگان به دست آورده اند، در درجه اول بايد مصروف تهيه بهترين اصلاحات براي قانون اساسي مملكت كنند. با اندكي آشنايي كه با قانون اساسي افغانستان و قانون اساسي كشورمان دارم با كمال تاسف بايد اعتراف كنم افعاني هايي كه 50 سال از ما عقب ترند، هم اكنون قانون اساسي بهتري از ما دارند. با وجود آنكه تعابير كلي و قابل تفسير مانند شرع و جمهوري اسلامي در قانون اساسي افغانستان گنجانده شده، تمركز قدرت در نهادي انتصابي يا شبه انتخابي و لوپ و مساثلي شبيه به آن درقانون اساسي شان وجود ندارد. بايد توجه كرد كه پس از تمام اين تلاش ها همچنان تضميني براي تصويب يك قانون اساسي درست و كم نقص و پيشگيري از تغييرات نامطلوب در هنگام تصويب آن وجود ندارد مگر آنكه نهاد معتبري بر اين روند نظارت كند. اين نهاد معتبر نمي تواند از داخل كشور باشد چرا كه ظن آن مي رود تا خود مطامع گروهي خاص را در نظر گيرد. بنابراين نهاد پشتيبان و ناظر و مشاور تصويب قانون اساسي بايد بين المللي باشد. در يك كلام سازمان ملل بهترين نهادي است كه مي تواند در اين امر به مردم ما ياري رساند. به نظر من اصلاح قانون اساسي در سايه حمايت و نظارت سازمان ملل مهمترين خواسته اي است كه نخبگان بايد آنرا پيگيري و تبليغ كنند، آنچه از ما بر مي آيد.
یاد استاد
________________________________________
منصور خاکی
دور از غوغای بعضا پوچ سیاست یاد یک استاد خالی از لطف نیست. امروز 4 اسفند و مصادف با یکصد و یکمین سالروز تولد دکتر محمود حسابی است. من یکی که شاگرد شاگرد او محسوب می شوم می خواستم قسمتی از دین خود را به این استاد و معلم فرزانه ادا کنم. یادش گرامی.
اظهار نظر هاى بعد از انتخابات
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
س.ع.دشمن شناس
ابوالحسن بنى صدر : « آرام باشيد! آرام باشيد! اقتصاد ملاتاريا گنديده، اقتصاد ملاتاريا چولسيده، وقتى عليه رييس جمهور کودتا کردند که بعد بروند آينده خودشان را که غير از آتيه است ببندند و کيش شخصيت آنها اجازه نداد ،رييس جمهور گفت شما بمانيد که برويد ما ميرويم که بمانيم »
على کشتگر : « على خامنه اى و رفسنجانى تا دو هفته ديگر در دادگاه جنايات جنگى، فرصت را از کف ندهيد »
کروبى:« واى خدا امام جان! جواب فاطى رو چى بدم؟ »
رهبرى: « ديديد عزيزان من! رهبرى وارد بشود اينجورى ميشود، به قول اين پسره ساده دل مهران مديرى ، اين است! [اينه!] »
بهنود : « گند زديم و خراب شد، تا اينجاى کار که چند هيچ به نفع اونورى ها. باز خودشان را به رخ ها کشيدند و دلبرى ها کردند. به گمانم اوضاع نه چنان است که بود. »
سروش: « مولوى هم غزالى صفت ميگويد : چون گرفتت پير ، هين تسليم شو / همچو موسى زير حکم خضر رو .»
حسين درخشان : « مادر فلان ! اين هم حرفه که آخه ميزنى؟ درش رو بزار. »
ف.م.سخن : « چشم خورديم! بدجور هم چشم خورديم. »
حسين شريعتمدارى : « جانم بسيج! جاده يک طرفه و ترمز و فرمان بريده، اى جونم، فداى نفستون [اين شد ابى حامدى که!] »
امير فرشاد ابراهيمى: « خبر هايى با ايميل به دستم رسيده که يکى از اعضاى گردان هاى قدس در پرونده کوى دانشگاه که در قتل حکيم هم عملياتى شده بود يک نفر را ديده که وانت پر از شناسنامه را به درخت کوبيده، براى اينکه آبرو ريزى نشود شناسنامه ها را در صندوق هاى پستى ريخته اند . منتظر عکس هاى جديد از کردستان عراق هستم »
عليرضا نورى زاده : « درود بر مردان و زنان آزاده خانه پدرى! دست همتان را ميبوسم، ارکان مافيا و حسين شريعتمدارى را به لرزه در آورديد. آقاى ميرچى يک آهنگ قردار بذار فعلا حال کنيم »
ناطق نورى : « مال اين حرف ها نيستند اينها، ريز ميبينم، اون دفعه گل روى رهبرى هيچى نگفتيم پر رو شدند »
مهدوى کنى : « »
رفسنجانى : « اينکار ضد انقلاب يک افتضاح بود ، رسوايى بود ، آمدند شيطنت کنند فتنه درست کردند به خودشان برگشت »
خاتمى : « چه بايد کرد در اين لحظات ، من کيم من چيم ، چرا مهم آن بود که همه چيز در چارچوب قانون باشد ولى نشد؟ اهه اين روزنامه شرق رو کى بسته؟ »
ابطحى: « اين مصطفى تاج زاده رو اينجورى نگاش نکنين بچه خوبيه، ببينين ريش هاش رو هم مرتب کرده برم يک چند تا عکس ازش بگيرم»
بهزاد نبوى: « عمرا فکر کردين به همين سادگى من روى مين ميرم؟ شما هم همينجورى برين تنها تنها با امريکا ببندين؟ مگه مال ما . . . ؟ »
محمد جواد لاريجانى : « آزادى البته جذابيت و marketing دارد، هم به خاطر لختى گرى هم به خاطر کار آمدى، دوستان اصلاح طلب ما حرف هاى ما را مخدوش کردند و رفتند باب همايون کت و شلوار دوخته شده خريدند.»
امام راحل: « شما منحط شده ايد، شما را منحط کرده اند اينها ، ما هم دنياى شما را ميسازيم هم آخرت شما را، به اين اکتفا نکنيد که اينترنت مجانى به شما ميدهيم، اينترنت مجانى هم ميدهيم ، ولى شما را تعالى ميدهيم، شما را به مقام فلان و بهمان ميرسانيم. »
بروبچه هاى فانوس : « استحقاقش رو داريم، شايستگى هاش رو هم داريم، فقط وقتش رو نداريم، بايد خودمان را از فوتبال آسيا جدا کنيم بريم جهانى بشيم!»
چند نکته مهم دیگر
________________________________________
منصور خاکی
ببینیم از حماسه اول اسفند!! چه درسهای دیگری می توان گرفت:
1- مردم (این واژه پر ابهام و مورد سو استفاده) تنها آن کسانی نیستند که با آنها در تماسیم مثل بچه های جردن و بازار گلستان و شهرک غرب! به آمار مشارکت رباط کریم چسبیده به تهران بزرگ توجه کنید یعنی بیش از 87 درصد! حتما ادعا نمی کنید که همه اینها با ساندویچ و چلوکباب و سکه ربع بهار آزادی اغوا شده اند. آیا این اراجیف اهانت به همان مردمی نیست که ادعا می کنیم.
2- گیریم که درصدی از مردم بدلیل ترس رای داده اند مگر چند میلیون کنکوری داریم که درصد مشارکت بالای 50 درصد شده است.
3- رفراندوم دیگر سرابی بیش نیست. دوستان بهتر است استراتزی دیگری در پیش بگیرند و دعا کنند که حاکمیت آنقدر احمق است که از رفراندوم می ترسد والا حتم بدانید که جمهوری ولایتی مهر تایید خواهد خورد.
4- اتفاقی نخواهد افتاد. حرف همان است که تاج زاده گفت. می رویم که 4 سال بعد بیاییم. نه شورش کور نه رفراندوم و دخالت خارجی. هیچکدام نه عملی است و نه کارساز.
5- بهترین استراتژی حمایت از اپوزوسیون اصلاح طلب فعلی و همکاری با تیم محافظه کار فعلی است. به این ترتیب : ثابت قدم کردن و راسخ کردن اصلاح طلبان، تشویق به اصلاح طلب شدن میانه روهای محافظه کاران و تبدیل محافظه کاران افراطی به عمل گرایی! همین که راست افراطی حاکم شود بدترین بلایی است که بر آنها نازل شده است. کشوری ورشکسته با انبوهی از مشکلات داخلی و چالشهای بین المللی.
6- جناح محافظه کار عنقریب به چند دسته متخاصم و رقیب تقسیم خواهد شد. باید به آن دسته از محافظه کاران عمل گرا و میانه رو که باز از قدرت جا خواهند ماند به اردوی اصلاح طلبان خوشامد گفت. استحاله به همین فرآیند می گویندو آیا روزی تصور می کردید که نام بهزاد نبوی و ابراهیم یزدی زیر یک نامه باشد؟ در غیاب تشکیلات حزبی شناسنامه دار باید به همین دسته بندی ها اکتفا کرد.
7- دوگانگی ساخت قدرت در ایران را جدی بگیرید باید به اختلافات میان اردوی محافظه کاران دامن زد. با زدن بر چسب بر میانه رو ها تنها همبستگی آنها بیشتر خواهد شد.
8- به جد می گویم. امیدی به اپوزوسیون خارج کشور جز معدودی منصف و آگاه (مثل بهنود و فرخ نگهدار) نداشته باشید! من بیش از آنکه از داشتن چنین حاکمانی شرمنده باشم از چنین پیشروانی شرمنده هستم!
9- دریافتیم که فرآیند اجرای انتخابات تقریبا سالم است. گرچه آزاد و دموکراتیک نیست. امکان تقلب گسترده که بتواند سرنوشت سیاسی را تغییر دهد وجود ندارد. البته تا وقتی ساختار نظارت و اجرا دوگانه و دوقطبی است. در مورد آینده نمی توان تضمین داد.
10- همه خسته شده ایم! مدتی همه به مرخصی خواهند رفت! برخی به ماه عسل و برخی دیگر به مرخصی استعلاجی. این برای فضای آلوده و مسموم کشور لازم است. تا 4 سال دیگر یک ثبات گورستانی در انتظار ماست. زمانی برای اندیشیدن و سخت اندیشیدن. دانشجویان فعلی که بدنه جنبش دانشجویی را تشکیل می دهند فارغ التحصیل خواهند شد و یا به بدنه تکنو کرات حافظ سیستم ملحق خواهند شد و یا به مهاجرت دست خواهند زد. مهم این است که 4 سال بعد بدنه جدید جنبش دانشجویی باز تولید خواهد شد بدون انتقال تجارب نسل پیش! بر ماست که این تجارب را انتقال دهیم. آنان نباید از اختراع چرخ آغاز کنند باید راه ناتمام را ادامه دهند. اولین وظیفه آلترناتیو اصلاح طلب داخل کشور همین است. تشکل تشکل و تشکل!
11- با سانسور مبارزه کنیم. اما با کمترین هزینه. راههای ابتکاری برای پراکندن پیام اصلاحات بیابیم. با توده مردم بخصوص 86 درصد مردم رباط کریم(!) رابطه نزدیکتری داشته باشیم. کمتر جردن و گاندی و بازار گلستان برویم. میدان خراسان و خزانه اسلام شهر و قرچک هم جزیی از این سرزمین هستند.
12- از پراکندن شایعه تا اطلاع ثانوی خودداری کنیم. چون از انگیزه های پشت پرده کسی را خبری نیست. اینقدر در مورد خاتمی جوک نسازیم که چلفته است و امثال آن! فراموش نکنیم زمانی را که در مورد آیته الله منتظری لطیفه ساختند و اگر کاریزمایی هم داشت ریختند!
13- وب لاگها را گسترش دهیم و این نهضت وبلاگی را به میان مردم بعنوان رسانه ای که در مقابل سانسور مقاومت می کند تبدیل کنیم.
14- آخرین نکته! از این طبقه متوسط جدید و تازه بدوران رسیده که محصول دوران هاشمی است سخت بترسید. (ما هم کم و بیش از همین ها هستیم) نه اصیل هستند و نه وفادار. تنها به منافع زود گذر خود می اندیشد. حماسه اول اسفند شاهکار این دسته است.
یک نکته
________________________________________
منصور خاکی
سالها طول کشید تا دریافتم راز بقای نظام جمهوری اسلامی با این همه نا کارآمدی و گاف سیاسی در داخل و خارج در چیست؟ در حماقت، نادانی و در خوشبینانه ترین حالت ناشیگری مخالفین و معاندینش! کافی است به گویا نیوز یا این مقاله عالمانه آقای کشتگر که اطمینان دارم روز جمعه حتی قبل از پایان وقت قانونی اخذ رای نگاشته شده نگاهی بیاندازید. جدا بیهوده نیست که این نظام آلترناتیو ندارد چرا که ناکارآمدتر از خود این آقایان زمامدار، مخالفینشان هستند. اما این جریان نوین اپوزوسیون داخل کشور هر روز میدوارکننده تر می شود.
ملت شریف ایران
________________________________________
منصور خاکی
خوب! این هم تموم شد. چتونه زانوی غم بغل گرفتید! چرا همش به خلق الله بد و بیراه می گید. مگه دموکراسی غیر از اینه! مگه دوم خرداد (صرف نظر از مبانی نظری اش و تاریخچه ای که داشت) غیر از لجبازی ملت در مقابل تفرعن و زورگویی اهانت آمیز و قیم ماب اقلیت بود؟
دوستی گفت که سه – چهار میلیون از ملت از ترس و محافظه کاریهای احمقانه و بی مورد رای داده اند گرچه من هم همین حدس را می زنم ولی بیایید و عدد و رقم ندهیم. همین را می دانیم که عده ای با اعتقاد و مصمم رای داده اند. اینان حتی از طرفداران اصلاحات که در اکثریت هستند راسخ ترند چون به سنت تکیه داده اند. آیا توجه به همین پدیده شما را نمی ترساند؟ که درصد مهمی از مردم از ترس کوپن و کنکور و ترقیع از این جناح به آن جناح زیگزاگ بزنند. آیا می شود به این مردم تکیه کرد؟
کاش این مساله حقیقت نداشته باشد چراکه با مخالفین سرسخت بهتر می توان کار کرد تا با مذبذبین و فرصت طلبان ترسو. اما بدبختانه این حقیقت دارد و این جزیی از خصوصیات بد و ناپسند اخلاقی ملت شریف ایران است!! یعنی عدم شهامت اخلاقی! نمی گویم شجاع نیستند که بارها دیده ایم که ملتی بس شجاع و متهور داریم ولی شهامت اخلاقی از جنس دیگری است از جنس صداقت و خلوص است که در این سرزمین کهن کالایی بس نایاب است. در تاریخ بنگرید ملتی چون ایران این چنین استعداد خائن پروری نداشته است. هر قسمت از پاره تن ایران که جدا شده خیانتی در کار بوده و گرنه شکست از بیگانه که در همه ملتها بوده است.
از جنبه اخلاقی گذشته این حق هر کسی است که به هر دلیلی رای بدهد یا ندهد. آیا او که بواسطه نگرانی از آینده خویش رای سفید داده با او که تنها بدلیل کم کردن روی آخوندها و ریشوها و اینکه دخترکان شمال شهری از خاتمی حمایت می کنند به اصلاحات رای می دهد به یک اندازه مسئول هستند. از نظر اخلاقی هر دو مردود است ولی از نظر شخصی گزینه اول منطقی تر بنظر می رسد.
نکته دیگر درسی است که این ماجرا به ما داد. در مورد شایعه پیش از این گفتم اما این بار این تف سر بالا به خود ما برگشت البته گلاب به روتون! مهم نیست که این شایعه احمقانه لزوم مهر انتخابات برای کنکور و از این مزخرفات را چه جناحی پراکنده است. یحتمل جناح راست و شاید هم اصلاح طلبان که نشان دهند چه اندازه رقیب کثیف است و این رسانه داران (بهتر بگویم کاباره داران) لوس آنجلس و یاران و باران امثال آن هم ناشیانه یا لا شیانه!! این شایعات را پخش می کنند بدون آنکه تخمین بزنند که پخش این لاطائلات چه اثراتی در جامعه مبتذل طبقه متوسط ما دارد. مقاله ای دارم تحت عنوان مبارزه با سانسور که بزودی روی فانوس خواهد آمد. در آنجا توضیح می دهم که یک راه مبارزه با سانسور مدیریت شایعه است. بر روشنگران جامعه است که این نوع شایعات را که به قلب و روح ملت بند است (مانند کنکور، خرید خدمت سربازی، کوپن، مجالس عروسی مختلط!) فیلتر کرده و رشنگری کنند و نگذارند که منتشر گردد. لااقل خود صبوری به خرج داده مثل پیر زنها در تاکسی و مجلس خواستگاری و صف نانوایی از سر بی حرفی بلبل زبانی نکنند!!
شاید بعضی از شما دوستان این وبلاگ را دیده باشید. آقای جف جارویس در این وبلاگ شخصى خبر افتتاح کافه بلاگ در تهران رو داده و تهران را پایتخت بلاگ دنیا نامیده و در ضمن امروز دیدم که خبرهای مربوط به انتخابات هم در وبلاگ ایشون موجود است.
متاسفانه با وجودیکه وبلاگ نویسی گسترش بسیاری در بین جوانان ما پیدا کرده فقدان وبلاگهایی که مطالب انگلیسی دارند (و طبیعتا میتوانند مخاطب غیر ایرانی هم داشته باشند) کاملا حس می شود. ايران فیلتر شاید اکنون تنها وبلاگ گروهی انگلیسی زبان باشد که به همت حسین درخشان دایر شده ولی استقبال چندانی در بین مخاطبین ایرانی ندارد به شکلی که حتی با وجود فیلتر شدن صبحانه در زمان انتخابات ایران فیلتر؛ فیلتر نشد.
شاید اولین قدم شروع به ترجمه مقالات و قرار دادن هر مقاله به دو زبان در فانوس و در مرحله بعد راه اندازی نسخه انگلیسی فانوس باشد.
در ضمن در این سایت برای اولین بار چشمم به جمال مبارک ویزای جمهوری اسلامی افتاد که دارنده آن نوشته که در حال حاضر گرانبها ترین چیزی است که دارد!
دوستان نظرتان چیست؟!
با پايان گرفتن تب و تاب انتخابات و مشخص شدن نتايج اوليه به عقيده اينجانب ميتوان به چنين واقعياتى رسيد:
الف) مشارکت در کل کشور بر خلاف آنچه که بعضى ها پنداشته اند، غير قابل انتظار نبوده است. نبايد انتظار داشت در شهرهاى کوچک ومناطقى که مسائل قومى و رقابتى عمده و برجسته است، در نواحيى که صدا و سيماى لاريجانى حرف اول و آخر را مى زند، مردم يکپارچه به تحريم روى بياورند.
ب) کسانى که بدون اجبار و آزادانه با استراتژى راى سفيد در انتخابات شرکت کرده بودند، ناهماهنگى کردند و ضربه بزرگى به جنبش اصلاح طلبى در صندوق ها زدند.
ج) مشارکت بيست و هشت درصدى در شهر هاى بزرگ بوق و کرنا کردن براى اقتدار گرايان ندارد. شادمانى اقتدار گرايان همانقدر بى معنى است که شادمانى لس آنجلس نشين ها و کسانى مثل نورى زاده و کشتگر - که از اين آخرى به عنوان يک استخوان خورد کرده سياسى انتظار بيشترى ميرفت -در مورد مشارکت چهل و هشت در صدى در کل کشور. هياهوى هر دو گروه به واقع بر سر هيچ است.
د) دستاورد مثبت اين انتخابات عليرغم تصورات باطلى که امثال بنده داشتيم، بيمه بودن انتخابات درون نظام از تقلب هاى گسترده است. اين دستاورد خوبى است.
ه) دموکراسى صندوقى همين است که هست، ده انتخابات ديگر هم که برگزار شود دموکراسى در ايران بدون لوازم و ابزار اساسى آن پا نميگيرد.
و) من از دوستان رفراندومى خواهش ميکنم که واقع بين باشند. رفراندوم هم ممکن است به جمهورى اسلامى ختم شود!
ز) از دوستان متخصص در گلوباليزيشن مانند نيما راشدان هم خواهش ميکنم که در آراى خود بازنگرى و واقعيات را لحاظ کنند. جهانى سازى فعلا ايران شمول نيست.
نا اميد نبايد شد . پيش به سوى استفاده از فضاى آزاد اجتماعى براى پيشبرد ميکرو دموکراسى و توزيع عادلانه تر دانايى و آگاهى!
Lantern
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
احسان حقيقت جو
اندكي بيش از نصف واجدان شرايط در انتخابات شركت نكردند. اگر انتخاباتي عادلانه و آزاد هم برگزار مي شد، امكان به صحنه آوردن بيش از 60 درصد مردم دشوار بود، چراكه تعداد بسياري به صاحب تاثير بودن راي خود معتقد نبودند. يعني يا به خود اصلاح طلبان مشكوك بودند كه اينان نيز سازش كار و محافظه كارند و يا معتقد بودند كه به تجربه ثابت شده اگر هم بخواهند نمي توانند كاري از پيش ببرند. يعني مايوس بودند. در غياب رسانه هاي آزاد وبي عدالتي رسانه اي و يكه تاز بودن صدا و سيما، همين نتيجه هم براي اصلاح طلبان غنيمتي است. وقتي كه بدانيم متوسط شركت در انتخابات مجلس بالاي 60 درصد مي باشد و در عين حال در هيچ زماني چون امروز صدا و سيما با اين حجم از برنامه هاي يك طرفه و توهم زا به مخاطبان خود تلقين حضور نكرده و رهبر، پيروان ذوب شده و نيمه ذوب خود را چنين وسيع فراخواني نكرده است. با اين حال همين مقدار شركت نيز قابل تقسيم شدن مي باشد. چراكه تحليل گران منصف نمي توانند از تعداد كساني كه به اجبار ضمني در اين انتخابات شركت كردند (مانند سربازان) و كساني كه از روي ترس و براي روزمبادايي كه شناسنامه ها را بررسي مي كنند شركت كردند و كساني كه به خاطر حمابت هاي قومي از نامزدها شركت مي كنند و كساني كه ترس به هم خوردن امنيت يا جنگ آنها را وادار به شركت مي كند، صرفنظر كنند. در هر صورت اين هم آزمون ديگري بود براي كساني كه قرار است آينده سياسي اين مملكت را رقم بزنند تا آبديده شوند و از فضاي آرمان ها به فضاي واقعي جامعه نزديكتر گردند. واقعيت اين است كه بدون رسانه هاي سراسري و شرايط رقابت آزاد نمي توان براي مدت طولاني در عرصه رقابت سياسي باقي ماند. جيم ميور گزارشگر بي بي سي بسيار اشتباه به دنيا گزارش كرده كه ميزان حضور مردم در اين انتخابات رفراندوم مشروعيت نظام است!!!! چرا كه در شرايط غير آزاد و نابرابر از نظر اطلاع رسانى و آزادي بيان، رفراندوم معنا پيدا نمي كند. به نظر من اشتباه گزارشگراني چون جيم ميور مدتها مي تواند باعث سوتفاهم كشورهاي خارجي نسبت به فضاي سياسي ايران گردد. اگر اين فانوس و فانوس هاي ديگر بتواند كساني را به دنيا معرفي كند كه گزارشگران بومي و دقيق تري از امثال جيم ميور باشند گام مهمي در جهت آرمان ملي مان برداشته ايم. به پيروي از حسين درخشان پيشنهاد مي كنم به عنوان گام اول كساني فانوس ما را به Lantern يا Lamp ترجمه كنند. منظورم اين است كه نسخه انگليسي فانوس را راه اندازي كنيم. نظر شما چيه؟
آخرين نتايج انتخابات
ــــــــــــــــــــــــــ
بهاره اميدي
بالاخره رفتار غيرقابل پيشبيني مردم ايران خود را به شكلي جديد نشان داد و نمايندگان جناح راست اكثريت مجلس را در اختيار گرفتند. 30 درصد واجدين شرايط در تهران و 50 درصد از كل واجدين شرايط حضور بيست ميليون نفر از مردم در پاي صندوقهاي راي را خبر ميدهد و اين منتهاي همت اين مردم در تعيين سرنوشت خود را نشان ميدهد. آن گاه كه بسياري از دانشجويان از ترس رد شدن به هنگام استخدام و بسياري از كارمندان از ترس نرسيدن به پست و مقام ترجيح ميدهند راي بدهند اما به رد صلاحيتهاي گسترده اعتراض نكنند آدم به تمامي وجود درمييابد كه ما ملت شايستهي همين حاكمان هستيم كه داريم و حق اعتراض نداريم. به اينان ميگويم كه من هرگز به اندازهي شما نق نزدهام و زبانم به انواع كلمات ركيك و غير آن به بالا و پايين مسؤولين مملكت آلوده نشده است، اما واي بر دورويي شما كه يكسره در حال دشنام دادن به زمين و زمانيد و از هيچ كس راضي نيستيد، اما به استقبال رهبر فرزانهتان ميرويد و راي سفيد و زرد به صندوق مياندازيد. ملت عزيز، اين چند روز با شما بسيار كلنجار رفتم و بحث كردم و نيافتم جز اندكي از شما را كه اعتقاد به راي دادن داشته باشيد. اي كاش حداقل عقيدهاي داشتيد كه شايد بتوانيد بر سر آن بايستيد. لايقتان باد هر آن چه كه حكامتان با شما ميكنند.
پيشبيني قبلي من حداكثر 17 ميليون راي و حدود 40 درصد كل واجدين شرايط بود. اين سه ميليون راي اضافي را بگذاريد به حساب زبوني عدهاي كه مرعوب و متاثر سيماي لاريجاني و گزينش و ... شدند. فعلا چند سال صبر كنيد تا ببينيم چه ميشود!
تاج زاده و حزب الله لبنان
________________________________________
منصور خاکی
تاج زاده می گوید:
"امروز حتي حزبالله لبنان نيز اعتراض ميكند كه با اين كار، آبروي جمهوري اسلامي و اسلام و شيعه را برديد."
اما شرم براین بی لیاقتی و کج سلیقگی که حتی راه استبداد ورزی را هم نمی داند. باشد روزی که سید حسن نصرالله اینان را مردم داری (حتی به شیوه اقتدار گرا) بیاموزد!
در ادامه جمله بسیار جالبی ادا می کند که یک اعتراف غم انگیز پشت آن است:
"دوران كشتن آلترناتيو پايان يافته است. اگر اين فكر را در سر داريد، توهم است. فقط با اين بازي خود ميتوانيد چند كرسي بيشتر در مجلس داشته باشيد ."
بله دوران آلترناتیو کشی بسر آمده به سه دلیل: اول- تغییر شرایط داخلی دوم- تغییر شرایط بین المللی و مونیتور کردن اوضاع ایران در مقیاس جزئی و نه بیگ پیکچر (مانند دهه 60) و سوم- ظهور یک اپوزوسیون بومی آشنا با چم و خم های سیاست ورزی در ایران دارای پایگاه در بدنه سیستم و از همه مهمتر قانونی. این اپوزوسیون قطعا آلترناتیو آتی حاکمیت خواهد بود.
صندوق هاى خالى مدارس تعطيل
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.صائبى
در انتخابات شوراها در سال گذشته آنچه که خود بلا واسطه از يکى از اعضاى ستاد انتخابات کشور شنيده بودم اين بود که صندوق هايى در مناطق شرق تهران و خصوصا در منطقه نظام آباد وجود داشت که آمار راى آنها صفر بود! بله تعجب نکنيد صفر. يعنى دوازده تا چهارده نفر اعم از عوامل اجرايى و ناظران صندوق و سربازان حاضر در شعبه اخذ راى نيز حاضر نشده بودند راى بدهند . يعنى نمايندگان هيات نظارت بر انتخابات نيز که بايد قاعدتا از نيرو هاى ولايت پذير و آبادگر و موتلفه بوده باشند در انتخابات شرکت نکرده بودند. پديده صندوق با آمار راى صفر در يک منطقه و محله يک پديده قابل تامل است. حتم بدانيد اينبار هم چنين صندوق هايى با آمار کمتر از انگشتان دست به تعداد قابل توجه وجود داشته است.
تمديد کردن بى معنى زمان راى گيرى در چنان انتخابات کم رونقى در کنار تعطيلى بيسابقه مدارس تهران در روز شنبه خود گواه بر اين است که احتمال پوشاندن افتضاح نتايج در ام القراى ايران اسلامى وجود دارد.
دوکلمه حرف حساب با رهبرى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
س.ع. دشمن شناس
آقا طنزم نمياد مگه زوره، اين عکس هاى رويترز از انتخابات رو ديدم حالم بد شد. اين جور موقع ها استاد طنز نويسى ابراهيم نبوى هم ميزنه گاراژ، ما که انگشت کوچيکه ايشون هم نميشيم. اما من با رهبرى دو کلمه حرف دارم [ خودم ميدونم اين کلمه رهبرى از نظر نگارشى غلطه ، ولى بريد خفت اون هايى رو بگيريد که عين نقل و نبات غلط به خورد مردم ميدن ] :
آقاى رهبرى ،به شما بابت اين روز تاريخى و کودتاى اول اسفند تسليت ميگم چرا ؟ دقيقا يادم هست شما چهار سال پيش به خاطر عوض شدن هزاره و آغاز سال دوهزار ميلادى در نماز جمعه تهران چنين گفتيد: « يکى از ننگ ها و فجايعى که در اين صد سال اتفاق افتاد ، قضيه فلسطين بود . ملتى را از خانه اش بيرون کردند، ببينيد ، ملتى را از خانه اش بيرون کردند » . آرى آقاى رهبرى به شما تسليت ميگم چون شما هم دقيقا همين کار را کرديد و ملتى را از خانه اش بيرون کرديد. مجلس خانه ملت بود و شما با ناجوانمردانه ترين روش نمايندگان ملت را بيرون کرديد. البته اين تنها شيرينکارى شما و همفکران شما در اين روز تاريخى نيست . شما به طرز چندش آورى تقابل سنت و مدرنيته را که به طور طبيعى در حال حل شدن و تعامل و حداقل پيشروى بود به دعواى پدرکشتگى بين ملت تبديل کرديد ، شما رسما اعلان جنگ داخلى (Civil war) داديد. شما رسما نفرت به مردم تزريق کرديد. نه نفرت از شما که نفرت از همديگر و اين فاجعه است. در کوتاه مدت و دراز مدت هر دو فاجعه است. ما در همان راهى افتاديم که نبايد مى افتاديم و سعى همگانى و عقلايى بر اين بود که نيفتيم و حالا من متوجه نميشوم که چرا هر دو طرف دارند هلهله مى کنند ، عزيزان اگر قرار بود در اين راه جنگ در عرصه عمومى بيفتيم که خوب چرا زودتر نيفتاديم و چرا انقدر زمان هزينه کرديم.
آقاى رهبرى يک راى دهنده گفته بود امروز روز مباهله است. مباهله آرى! شما خودتان بهتر ميدانيد يارانتان چگونه فکر ميکنند، ما هم ميدانيم اکثريت مردم خاموش چگونه فکر ميکنند اکثريت خاموشى که زير سى سال سن دارند و به وقتش حساب همه تان را ميرسند، حتى اگر شده بيشتر به خودشان ضربه بزنند ، حتى اگر شده خودشان را در لذت افراطى و تباهى غرق کنند شما را بيش از پيش تحقير خواهند کرد، شما را لجن مال خواهند کرد، چون شما و اعوان و انصارتان هم همين کار را کرديد. بابت چنين مديريت نفرت بايد به شما آفرين گفت. حق داريد انقدر شاد باشيد. لبخند مليح شما را در پاى صندوق ديديم. مبارک باشد.
اين شما اين هم ميدان نبرد عمومى. اين هم کوه مشکلات . شاد باشيد و با مديريت حزب الله و بدون حضور نخبگان و واقع بينان حل بفرماييد.
حضور مردم در انتخابات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهاره اميدى
متاسفانه به خاطر مسافرت چند روزه نتوانستم در حوزه هاى اخذ راى حاضر شوم ولى دوستان از چند حوزه ى شمال شهر و يک حوزه از ستارخان خبر از حضور کم رنگ مردم تا ظهر امروز ميدهند. البته معمولا ساعات آخر شلوغ تر است و برخى اخبار نيز اين مورد را تاييد مى کند. هم چنين از جنوب شهر هم خبر از حوزه هاي شلوغ تر ميرسد.
در هر صورت اخبار متناقض رسيده نشان ميدهد جمعيت شرکت کننده نه آن چنان کم بوده که آقاي جنتى خجالت بکشد و نه آن قدر زياد که رهبر از مردم بتواند تشکر کند. به نظر رقم ۴۰ در صد واجدين شرايط تا حدودى واقع بينانه است. به خصوص که خيلى ها به خاطر ترس موهوم تنبيه به علت نداشتن مهر در شناسنامه راى دادند.
يک خبر ديگر هم حاکى است که از سربازان پادگان ها به صورت گروهى و تقريبا اجبارى راى اخذ شد.
(داستان کوتاه)
گلولهاي براي من
ــــــــــــــــــــــــــ
بهاره اميدي
بعضى وقت ها آدم در گند و کثافت خودش غرق مى شود و نمى فهمد. اين جور چيزها مثل مرگ است که آدم مىداند ولى نمى فهمد. به همين خاطر هم هست که من از مدتها پيش مى دانستم يک چيزيم مى شود. انگار يک شيئ موهوم مرا دوره کرده باشد و آن قدر در آن فرو رفته باشم که مثل هوا ديگر احساسش نکنم، اما کتمانش را نيز نتوانم. اين شده بود که من تقريبا از همان روزهاى اول انتظار يک گلوله را مى کشيدم. گلوله اى که اين ديوارهى نامرئى را بشکافد و راهى براى نفس کشيدن باز کند، يا حتى سوراخى ايجاد کند که بتوانم از آن به در روم و مال خودم باشم، يا دست کم فکر کنم مال خودم هستم.
به هر حال همين الان که دارم اين مطلب را مى نويسم، گلوله ى موعود را که البته فقط خودم وعده اش را به خودم داده بودم و هيچ کس ديگر هم ازش خبر نداشت دارم مى بينم. ساعت يازده شب است و من پشت پنجره نشسته ام و دارم به دب اکبر نگاه مى کنم. از اين نقطه ى شهر و اين طبقه ى آپارتمان که خانه ى ماست ستاره ها خيلى خوب ديده مى شوند و اين سرگرمى هر شب من است که پشت پنجره بنشينم و منتظر گلوله باشم و براى اين که حوصلهام سر نرود ستارهها را نگاه کنم. البته اين وقتها فكر مى کنم سوار يک اتومبيل آخرين مدل هستم که با سرعت سرسامآورى حرکت مى کند ولى حرکتش آن قدر نرم است که خيلى احساسش نمى کنم. به گمانم اين گلوله هم مدتهاست در فضاى لايتناهى به دنبال قربانى اش که من باشم مى گشته است و اميدوارم او هم حس خوبى داشته باشد. چه کسى مى داند که او از لولهى تفنگ يک آدم فضايى در آمده است که به سوى يکى از دوستانش شليک کرده يا محصول جنگ دو ملت است که درسياره اى دور و در سالهاى دور آدم هاى زيادى را به کام مرگ فرستاده است.
گلوله حالا تمام توجه مرا به خود جلب کرده است. سرعتى که چنين گلوله اى دارد آدم را متحير مى کند، چون گلوله شيشه را فقط سوراخ كرد و احتمالا تا چند دهم ثانيهي ديگر شيشه فرو نخواهد ريخت، گو اين که من وقت زيادى براى اين احساسات معمولى ندارم ،چون گلوله همين الان گونه ى راستم را شکافت و وارد حفره ى خوش بوى دهانم که هر روز سه بار مسواکش مى زنم شد. جالب اين جاست که شدت حرارت باعث شد که خون زخمم بلافاصله لخته شود و حالا آن را احساس مى کنم که دندانم را خورد کرده و يک راست به طرف سقف دهانم مى رود تا استخوان کام را سوراخ کند و وارد مغزم شود. حتما اعصاب دندانم حامل پيامهايى هستند که اگر به مغزم برسند مرا به دردى جانکاه دچار خواهند کرد. بگذريم که اين يک درد ديرهنگام است و فکر نمى کنم کار من آن قدر طول بکشد که بتوانم احساسش کنم اما يک حس مرموز در من بيدار شده است که به شدت آن درد را طلب مىکند، آرزويى که قطعا به گور خواهم برد.
شايد فکر کنيد دارم دروغ مى گويم اما هميشه مجسم مى کردم که گلوله اى که به من بخورد مغز مرا در دهانم مىريزد و اين اتفاقى است که حالا واقع شده است. انگار که ما آدم ها وظيفه داشته باشيم وقايع را به منزلشان برسانيم و هر کار را که بلد نباشيم اين يک کار را ناخودآگاه با مهارتى شگفت انجام مى دهيم. در اين موقعيت افسوس مى خورم که نمى توانم منتظر شوم و مزه ى مغزم را زير زبانم احساس کنم اما وقتى که شريان اصلى مغزم متلاشى مىشود و تکه هاى مغز آلوده به خون بهناگاه تمام دهانم را پر مىکند ديگر به نظر مىرسد وقت فکر کردن به تمام اين ها گذشته باشد. ديگر فرقى نمى کند عصب شنوايى گوش راستم قطع شده و عصب بينايىام نيز. انگار يک پنجره جلوى چشمم باز شده است که تمام شدن بازى را گوشزد مى کند، گو اين که من نمى توانم باور کنم که تمام زندگى من يک بازى بوده است و اصلا اطمينان دارم که چنين نبوده است. به هر حال گمان نمىکنم بيش از اين بتوانم برايتان بنويسم. اين يک دهم ثانيه هم که در خدمتتان بودم، باعث افتخار بود خ…
در خبرها بود که متاسفانه حادثه ای دیگر جان چندین تن از هموطنانمان را گرفت و چندین زخمی نیز به جا گذاشت. توجه شما را به محتویات واگن های این قطار جلب ميکنم: گوگرد (سولفور) ؛ بنزين ؛ کود ؛ پنبه.
اگر کسي سر رشته اي در شيمی داشته باشد مي داند که حمل این معجون به معنای حمل بمب است(مخصوصا اگر کود شيميايی نيترات باشد) بمبی که فقط به يک جرقه احتياج دارد تا فاجعه اي به وسعت آنچه رخ داد را بیافریند. به نظر شما کسي مسووليت جان اين عده را بر عهده ميگيرد؟ آيا هيچ مقام مسوولی استعفا می دهد یا مسوولین فقط به تسلیتی قناعت می کنند؟
چرا وقتي چنين حوادثي در ايران اتفاق مي افتد هيچ کس پاسخگو نيست؟ حادثه ای که شاید مهمترین دلیل آن بی کفایتی و عدم دانش شرکت حمل کننده است.
باز هم این چرا و هزاران چرای دیگر ذهن مرا به خود مشغول کرد...
می دانم که این مرحمی بر درد مصیبت دیدگان این حادثه نیست ولی از قول خود و فانوس اين حادثه را تسليت ميگويم.
چون بعضى از دوستان دچار شور انقلابى شده اند، احساس تکليف کرده اند به نصايح دشمن شناس عمل کردند(!!) و اکثر آحاد ملت وبلاگ نويس تصميم به آشتى کردن با شعبات اخذ راى در عين قهر و حفظ فاصله مجاز با صندوق ها دارند - و با توجه به نجواى شاعرانه آقاى عين القضات (خواجه خنده روى سابق سردار شرمندگى اسبق ) که بقول نيک آهنگ کوثر عزيز چون خلبانى ناشى با کمک خلبان هاى ناشى تر از خود اکنون در هنگام سقوط از مسافران دست استمداد طلبيده است که اين دکمه اتو پايلوت کجا بود ، شما ميدونيد ؟! - لذا بنده هم همگام با آحاد ملت وبلاگ نويس ساعاتي ديگر با ماشين به دنبال صندوق سيار صد و ده (يعنى همان صندوق رهبرى ) روان خواهم شد! به وبلاگ نويسان آگاه ، مومن و فداکار هم توصيه ميکنم اين ترانه را هم با خود زمزمه کنند يکوقت دشمن اونها رو نفريبد :
من راى نميدهم، ديريم رى
تو راى نميدهى، دارام رى
ما راى نميدهيم . . . .
« فردا رای نمیدهيم، ولی همه خبرنگاريم »
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيح : ما هم به فراخوان حسين درخشان و همه دوستان وبلاگ نويس مى پيونديم. متن زير از حسين درخشان است که ما آنرا عينا مى آوريم:
« بازيگر آماتور نوشته که میخواهد فردا بلند شود و برود توی شهر و حوزههای رایگيری را بچرخد و چيزهايی را که میبيند يا میشنود توی وبلاگش بنويسد. دوربينش را هم قرار است ببرد.
فکر میکنم خيلی جالب میشود اگر چند نفر ديگر هم بخصوص در شهرهای کوچک و بزرگ ايران راه بيفتند و بنويسند که در شهرشان چه میگذرد، مردم چقدر آمدهاند رای بدهند، چه جور مردمی بيشتر رای میدهند، چه شايعههايی در شهر پيچيده است و...
من سعی میکنم تمام کسانی را که اين کار را میکنند پوشش دهم و در تمام مدت رای گيری، به وبلاگهايی که چيزی دربارهی مشاهداتشان در شهر مینويسند لينک بدهم. حالا يا در اين جا، يا در صبحانه. فکر کنم فرصت خوبی است برای کسانی که دوست دارند وبلاگشان خواننده پيدا کند.
در ضمن، در ايران فيلتر هم يک مطلب باز میکنم تا اگر کسی چيز جالبی در وبلاگهای فارسی دربارهی اوضاع و احوال شهرها در روز رای گيری میبيند، ترجمهاش را آنجا بنويسد. اگر مايل به همکاری هستيد، کافی است که در ايرانفيلتر ثبت نام کنيد و بعد بر اساس شکل خاصی که اعلام میکنم از وبلاگهای فارسی نقل قول کنيد و لينک بدهيد. اين خيلی خيلی مهم است و از همهی انگليسیدانها خواهش میکنم کمک کنند.
اين يکی از بهترين فرصتهايی است که میشود نشان داد که وبلاگها اين جور موقعها چقدر منعطفتر و قابلاعتمادتر از رسانههای سنتی هستند. فقط تو را بخدا يک وقت جو نگيرتتان و برويد رای بدهيد. مواظب باشيد. :)
در ضمن، بی.بی.سی ورلد هم قرار است فردا بطور مداوم انتخابات ايران را توسط جيم ميور پوشش دهد که توصيه میکنم آن را هم از دست ندهيد. »
درباره موج جديد بگير و ببند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پارسا صائبى
موج جديد بگير و ببند از روز قبل با بستن و پلمب کردن دفتر روزنامه شرق آغاز شد و به دنبال آن روزنامه ياس نو نيز در آستانه انتشار شماره پنجشنبه خود توقيف گرديد. دفتر اين روزنامه نيز پلمب گرديد. سايت رويداد نيز به جرگه فيلتر شدگان خودى يعنى سايت امروز پيوست. ( اين دو سايت درون نظام امروز و رويداد بلايى بر سر آقايان آورده اند که سايت وزينى چون ايران امروز نيز نميتوانست! ) گويا نيوز معتدل تر هم دچار مشکل فنى است . خبر ها ميرسد که يکى از دفاتر مشارکت هم بسته شده است. و اين داستان ادامه دارد. با اين اوصاف تعجب نبايد کرد اگر در روز انتخابات تعدادى از مشارکتى ها به اتهام متشنج کردن فضاى کشور به حکم قاضى مرتضوى دستگير شوند. اين البته يک حدس ژورناليستى است . به نظر مى رسد که تاج زاده تنها عضو مشترک سازمان مجاهدين انقلاب و مشارکت و دوست مرتضى مبلغ رييس ستاد انتخابات کشور طعمه خوبى براى مقاصد آقايان باشد.
گمان دارم با اين اعمال دو منظور دارند يکى رجز خوانى است. ميخواهند رعب در دل مردم بيندازند که فرداى انتخابات چه ها خواهند کرد. ولى مردم تصميم خود را گرفته اند، در تهران و شهرهاى بزرگ چنان آبروريزى بشود که آقايان به خود بيايند. فقط اميدوار باشيم که اين سيد خندان لااقل مانند هاشمى در دوم خرداد پا پيش بگذارد، نتايج را حفظ کند و از صندوق هاى خالى صيانت کند. همين يک کار را هم اگر بتواند ! اين مانور ها با دو منظور انجام ميگيرد هم مردم را دچار بيم و هراس ميکند و درصدى را به پاى صندوق ها ميکشاند و هم عرصه را بر هيات هاى اجرايى تنگ ميکند .
قصد ديگر آنان اين است که فضا را براى انجام مقاصد شوم خود گل آلود کنند ، يکى از سناريو هاى محتمل ميتواند اين باشد که جمعه عصر با ايجاد در گيرى هاى صورى در مناطقى از تهران موج نهايى بگير و ببند هاى اشخاص آغاز شود و در صورت همکارى نکردن ستاد انتخابات و وزارت کشور خلع يد هيات هاى اجرايى و جايگزين کردن سريع هيات هاى نظارتى به جاى آنان که کاملا آرايش اجرايى به خود گرفته اند، انجام شده در شمارش آرا تخلف هاى گسترده اى صورت دهند. در چنين ساعات حساسى نشستن و ماتم گرفتن ما وبلاگ نويس ها عين بى تدبيرى است. ما همين يک کار از دستمان بر مى آيد که با فانوس که چه عرض کنم کبريت به کبريت اين فضا را روشن نگه داريم. برخيزيد دوستان، الان زمان زمان انفعال و غصه خوردن نيست.
تحريم مى کنيم و فعالانه هم تحريم مى کنيم. يا على !
آغاز جنگ انفورماتيک
-----------------------
حسين تقىزاده
به نظر ميرسد که برادران ارزشى-ولايى به دنياى مجازى هم رحم نکردند و همگى براى ايجاد اخلال در شبکههاى اطلاع رسانى در امشب و فردا بسيج شدهاند. پس از بستن شرق و ياس نو، سايت رويداد هم بسته شده، علاوه بر اين، با فرستادن هيتهاى مجازى در خبرنامه گويا، آنها هم به دردسر افتاده اند! احتمالا پرشين بلاگ هم براى ۳۶ ساعت به باد فنا خواهد رفت. به نظر ميرسد بهترين راه مقابله اين است که ايران را سراسر وبلاگ کنيم*! اگر چه اين کار ميزان شايعه را زياد ميکند ولى چارهاى نيست!
- اگر انتخابات، پرشور نشود بلکه آن را به زور بسيج و شناسنامه هاى آنچنانى پرشور کنند، خاتمى بايد بعد از انتخابات استعفا بدهد و زير بار ننگ نماند.
- اگر انتخابات، پرشور نشود و بى نمک هم باقى بماند و نتايج صحيح و سالم بيرون بيايد، خاتمى بايد با نمايندگان همراهى کند و استعفا بدهد.
- اگر انتخابات پرشور بشود ، تقلبى هم در کار نباشد، نشانه اين است که مردم از حرف هاى اصلاح طلبان خسته شده اند و دنبال چيز هاى ديگرى هستند. راستى ها هم پدر دولت را در مى آورند. پس خاتمى بايد بعد از انتخابات استعفا بدهد.
موافقين:
- اگر انتخابات، پرشور نشود بلکه آن را به زور بسيج و شناسنامه هاى آنچنانى پرشور کنند، خاتمى بايد بماند و « با گرانان گرانى کند » . کله پاچه « گوسفند اسفندى » را هم بار بگذارد!
- اگر انتخابات، پرشور نشود و بى نمک هم باقى بماند و نتايج صحيح و سالم بيرون بيايد، خاتمى بايد بماند و علاوه بر اينکه با گرانان گرانى ميکند، اصلاح طلبى را جان تازه اى بدهد. مقدارى جمهوريت و حجاريان و آرمان هاى امام هم خودتان اضافه بفرماييد.
- اگر انتخابات پرشور بشود ، تقلبى هم در کار نباشد، خاتمى بايد بماند و يکسال و اندى باقيمانده خود را حفظ نتيجه کند تا داور سورى از باند فاروق بوزو سوت پايان را بزند. مقدارى دليل از قبيل پوشش براى اپوزيسيون تازه تاسيس درون نظام و حمايت هاى معنوى از آنها و کمر درد و اينها، خودتان به اين آش خوشمزه اضافه بفرماييد.
در حاشيه : يک چند روز صبر کنيد ببينيم آخرش اين آش يک وجب روغن داشته يا اينکه نمکش رو کم گرفته بودند. هر چند کله پاچه هم در راه است. با چشم و زبان و بناگوش!
سانحه دلخراش انفجار قطار در نيشابور، موجب تاسف فراوان است. يک نکته هم در اين بين گفتنى است که آتش نشانان شجاع و جان بر کفى که در همه دنيا در صدر مينشينند، در مملکت ما به برکت نظام ايثارگر درجه دو محسوب ميشوند و چندان مورد احترام نيستند. مردم هم متاسفانه آن طور که بايد و شايد به آنها توجه نميکنند. بماند.
به ياد درگذشتگان: مردم عزيز نيشابور و آتش نشانان و کارگران و کارمندان زحمتکش راه آهن و فرماندار وظيفه شناس يک دقيقه سکوت.
ما مردم خلاقى داريم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آليوس ماکسيموس
مردم ايران در خيلى از زمينه ها خلاقيت خود را نشان داده اند يکى از نمونه هاى خلاقيت منفى استفاده از يخ در تلفن عمومى بجاى سکه (که سالها پيش در ژاپن اتفاق افتاد) براى تلفن راه دور بود (مسلما خيلى از شما نمونه هاى ديگرى را سراغ داريد!) . اما اين روزهاخبر پخش شبنامه ، تلفن زدن به منازل براى تحريم انتخابات و طبق آخرين خبر فرستادن پيام کوتاه براى تحريم به موبايل افراد و درخواست براى فرستادن آن به ۵ نفر ديگر واقعا گوياى خلاقيت و پيدا کردن يک راه در صورت بسته بودن راههاى ديگر حکايت دارد! با اين مردم هيچ چيز غير قابل انتظار نيست! همانطور که حضور ميليونى در سال ۷۶ شايعاتى که مبنى بر تقلب و پيروزى ناطق بود (حتما به ياد داريد که جک شده بود که خاتمى راى مياره ناطق رييس جمهور ميشه در حاليکه اصلح کس ديگه است!!) را محو کرد شايد اينبار هم عدم حضور به شکلى باشد که تقلب (حداقل در معيار بالا) مقدور نباشد!
دشمن کيه؟ .... دشمن هر کسيه که با ولايت خود من مخالف باشه! **
نزديک به ربع قرن است که اين کلمه را داريم از زبان زمامدارانمان ميشنويم. در همه سخنرانى ها و اعلاميه ها و بيانيه ها. ولى به نظر شما در قرن 21 ديگر چيزى به نام دشمن ميتواند وجود داشته باشد؟ يا استفاده مکرر آن براى نگاه داشتن مردم در تاريکى است!؟ (که اينهم در اين سالها ديگر ممکن نيست) در جهانى که بسوى يگانگى پيش مى رود و مرزها دارند شکسته مى شوند آقايان هنوز به استفاده مکرراز اين واژه اصرار دارند؟
در انتهاى اين کوتاه به نقل ازکسى که در جريان زلزله بم در ايتاليا بوده نکته اى را نقل مى کنم. با وجود خاموشى سيماى لاريجانى تا چندين ساعت بعد از وقوع زلزله (که اولين خبر مربوط به وقوع آنرا چندين ساعت بعد از وقوع اعلام کرد آنهم بعد از خبرهاى مربوط به سخنان رهبرى!!) در اکثر شبکه هاى اروپايى و در همه بخش هاى خبرى آخرين اخبار و گزارش ها را مى شد شنيد. با وجود تعطيلات و جشن هاى کريسمس و سال جديد در بين همه برنامه ها و تبليغات مربوط به سال نو، تبليغى بود براى جمع آورى پول براى کودکان بمى (به شکل فرستادن پيام کوتاه يا sms و هر sms به معناى اهداى يک يورو از طرف فرستنده بود) تعداد اين پيام هاى کوتاه در عرض چند روز به 800،000 رسيد و حتى تعداد چند هزار سرباز ايتاليايى که در عراق بودند مبلغى را از حقوق خود به بم اختصاص دادند. خيلى از اين اخبار براى اينکه از نام بردن دشمن (دشمن اصلى يعنى آمريکا) که بنوبه خود کمک هايى فرستاده بود گفته نشد يا بصورت کلى گفته شد!
اينم آخرين چيز که بى ربطه***: خانم شيرين عبادى در گفتگو با راديو فردا گفت در انتخابات شرکت نخواهد کرد.
* اميدوارم اين چند خط را دوست خوبمان دشمن شناس به خود نگيرد و همچنان به دشمن شناسى خود ادامه دهد!!!
** اينو احتمالا خيلى از شما شنيدين؟
***از بهاره الگو گرفتيم!
ديالوگ دکتر سروش و رهبرى
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.صائبى
نوشته دکتر سروش در مورد انتخابات کوتاه و زيبا بود . بد نيست به همين مناسبت يادى از يک واقعه جالب بکنيم.
دوستان به ياد دارند که در پاييز سال ۱۳۷۵ که مقاله « سقف معيشت بر ستون شريعت » دکتر سروش در کيان - که اين مقاله در مورد ارتزاق روحانيان از دين بود - چه جنجالى بپا کرده بود و در همان ايام سخنرانى مولوى شناسى دکتر را در دانشکده فنى دانشگاه تهران الله کرم و ده نمکى و اعوان و انصارشان به هم ريخته بودند، در همان ايام به مناسبتى جمعى به ديدار رهبر رفته بودند ، ايشان در سخنرانى خود غير مستقيم شروع به جواب دادن به مطالب اين مقاله کرده بودند . چيزى قريب به اين مضمون که : نه! روحانى اهل ورع است ، اهل قناعت است، کسانى اين روزها حرف هايى ميزنند که دشمن را شاد ميکند. و خصوصا اين جمله را گفتند : « کسانى که ما اونها رو على الظاهر از خودمون ميدونيم » . دکتر سروش به صرافت افتاد که که براى کم کردن از فشار ها هم که شده در صدد تلطيف مطلب خود بر بيايد و گمان ايشان بر اين بود که باب ديالوگى با رهبرى باز شده است. در شماره بعدى کيان دکتر سروش پاسخى در مورد نقد هاى مقاله «سقف معيشت» داد و در آخر کار « فتح باب ديالوگ با مقام رهبرى » را به فال نيک گرفت. چند روز بعد به مناسبت سيزده آبان رهبرى چنين سخنرانى کرد: « بدانند کسانى که اين حرف ها را ميزنند ، اگر عن عمد ميگويند ملت توى دهن اينها خواهد زد » و بدين سان باب ديالوگ بسته شد و باب تو دهنى و سيلى باز شد!
«باده با محتسب شهر ننوشی زنهار/ بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد»
چند خبر بامزهي بيربط
ــــــــــــــــــــــ
بهاره اميدي
جميله كديور توانست مجوز انتشار روزنامهاي با عنوان صداي زن را دريافت كند. اين اتفاق ميمون را به تمام فمينيستها و غير فمينيستها تبريك ميگوييم.
نمايندگان مجلس در نامهاي به رهبر ايران گلايههاي خود را از برگزاري ناعادلانهي انتخابات اعلام كردند. اين نمايندگان با توجه به جو پليسي سياست ايران در اين روزها و خط قرمز رهبر انقلاب اقدام شجاعانهاي انجام دادهاند. هريك از اين اقدامها مثل پتكي است كه بر پيكر بتونى مجسمهى ولايت مطلقهي فقيه فرود ميآيد. از قرار معلوم روش تعيين قطر گردن يكي از محورهاي اين نامه بوده است.
استقبال محافظهكاران از نطق خاتمي: خاتمي دوباره از مردم خواست در انتخابات شركت كنند. عسكراولادي هورا كشيد. بهاره از فانوس: شرمنده آق سيد. اين بار نه تنها حرفتان را گوش نميكنم بلكه دلم هم برايتان ميسوزد كه با وجود خط و نشانهاي اوليهاي كه براي شوراي نگهبان كشيديد مجبور شدهايد در اوج تنهايي انتخابات ناعادلانه برگزار كنيد. اما همين اندازه هم بالاخره كاري بود از هيچ بهتر. اگر لاريجانى رئيس جمهور بود حتي همين را هم نداشتيم. حالا ميشود اميدوار بود كه از آراي نريختهي ما به صندوقها حفاظت كنيد و دوم خرداد منفي بيافرينيد. آرزو كه بر نوجوانان عيب نيست!
اعلام وجوب شرعي شركت در انتخابات: آيتالله مكارم شيرازي شركت در انتخابات را واجب شرعي اعلام كرد. (ديگر حالا مجبور شديم شركت كنيم!!!!!!!)
در استراليا كسي خودش را براي شركت مردم در انتخابات نگران نميكند. مطابق قانون شركت تمام واجدين شرايط در انتخابات اجباري است و متخلفين به پرداخت جريمه محكوم ميشوند. اگر ميشد چنين قانوني در ايران تصويب كرد، احتمالا خزانههاي دولت در اول اسفند امسال پر ميشد!!!
يك خاطره از يكي از استادان: با يكي از استادان آمريكاييام داشتم در يكي از دانشگاههاي آمريكا قدم ميزديم كه خبرنگاري رسيد و پرسيد: آقاي دكتر آيا شما ميدانيد رئيس جمهور آمريكا كيست؟ او چند لحظه فكر كرد و چون نام رئيسجمهور را به خاطر نياورد گفت: نه!
يک سرى آمار و ارقام جالب
حسن راهجو
------------------------------
سرويس بينالملل سايت BBC ضمن بازتاب سخنان رييس جمهور، به ارايه يک سرى آمار و ارقام بسيار جالب در مورد زندگى در ايران اقدام کرده است. صرفا مىخواستم توجه شما را به آنها جلب کنم.
وصيتنامه پطر کبير و قرن ۲۱ام
حسن راهجو
---------------------------------------------------
سردار رشيد سابق و دکتر استراتژيست و دبير فعلى مجمع تشخيص مصلحت نظام، آقاى محسن رضايى در مصاحبهاى با ايسنا فرمودهاند که:
«… استراتژي آمريكا احاطه و تسلط بر چهار كشور افغانستان، عراق، ايران و سوريه به عنوان محور اتصال درياي مديترانه به چين ميباشد كه تا به حال دو كشور افغانستان و عراق به اشغال آمريكاييها درآمده است …»
بابا جان، دور و بر همان مجمع تشخيص هزار ماشاء الله کلّى آدم استراتژيست و … است، لطفا يک نفر ايشان را از عهد خنجر و تفنگ سرپر و وصيت نامه پطر کبير در بياورد.
درگوشه و كنار اين شهر تصاويري ازآدم ها، اسم هاي بزرگ و دروغ هاي تلخ پراكنده شده است. آيا ممكن است آدمهاي شهرم اشتباه كنند؟ آيا فريب خواهند خورد. من به اينترنت دسترسي دارم، روزنامه مي خوانم و گاهي كه امواج مزاحم بگذارند از پنجره ماهواره دنياي بزرگ تر اطرافم را مي بينم. اما بقيه چه؟ در انتخابات رياست جمهوري سال هفتاد و شش كه تلويزيون با تمام وجود سعي داشت ناطق نوري را به مردممان تحميل كند، ديدم كه به ناگهان بين مردم شهرم غلغله اي درگرفت و در مدت زمان كوتاهي در همه شهر گسترده شد آنچنان كه صداي كر كننده بوق تلويزيون هم نتوانست جلوي آن همهمه را بگيرد. امسال چگونه خواهد شد؟ در مسير بازگشت از كار بسيار دوست دارم كه با آدمهاي شهرم صحبت كنم و فانوسي باشم در روشنايي روز. دلم مي خواهد در گوش بغل دستي ام بگويم فريب اين شعار ها را نبايد خورد، آنها مي خواهند از حضور ما سواستفاده كنند. دلم مي خواهد برايشان تعريف كنم كه چه كاسه اي زير نيم كاسه اين بازي هاست. اما دريغ كه نگاهها و چهره هاي خسته شان مرا مايوس مي كند. از جنجال كار تا مشكلات خانه اندكي خلايي وجود دارد تا به هيچ نيانديشند و بر تصاوير كنار خيابان خيره شوند وبه واژه هاي خدمت، توسعه، اعتدال و كار چنان نگاه كنند كه انگار دارند پشت پارچه ها را مي خوانند.
انتخابات اينترنتي
ــــــــــــــــــــــــــ
رحيم مخكوك
در حالي كه دولت آمريكا تلاش ميكند انتخابات اينترنتي را گسترش دهد، كارشناسان بر غير امن بودن اين شيوه از انتخابات تاكيد دارند و آن را تاييد نميكنند. مشكلي كه در انتخابات قبلي نيز بروز كرد و ميرفت تا به يك افتضاح تبديل شود كه با دخالت دادگاه حل شد. اما به راستي حق با كيست؟ هر روز اخبار و اطلاعات مربوط به سرقتهاي اينترنتي شنيده ميشود. آيا روشي براي مبارزهي مطمئن با اين مشكل وجود ندارد؟
پاسخ البته بسيار ساده، واضح و شوكآور است: نه!
اينترنت دو فلسفهي اصلي دارد.
1) اين شبكه را وزارت دفاع آمريكا به وجود آورده است. قصد پنتاگون از اين كار به وجود آوردن شبكهاي بود كه در اثر حملهي شوروي از كار نيافتد. اين نياز مستقيما به شبكهاي منجر ميشد كه مركزيت نداشت. به عبارت ديگر يك شبكه كه با از كار افتادن هر يك از گرههاي خود به كار خود ادامه ميدهد.
2) ليبراليسم: اين شبكه وارث همان فلسفهاي است كه اجتماع آمريكا بر آن بنيان نهاده شده است. اين شبكه بايد بتواند هر كاربردي با هر سليقهاي اعم از اين كه در حال حاضر موجود باشد و يا حتي كاربردهايي كه در آينده به وجود ميآيند را پوشش دهد. اين خاصيت باعث شده است كه تقريبا هيچگاه نتوان در مورد كاربردهاي اينترنت پيشبيني دقيقي داشت. بنابراين شعار اين شبكه اين است: هر كجا، هر زمان، هر كس، هر كار!
اما و اما اين همه انعطاف و قدرت عمل بدون هزينه به دست نميآيد. دو خاصيت مهم و عمده هست كه در شبكهي اينترنت به طور ذاتي موجود نيست و ممكن است بتوان با صرف هزينهي بالا و با كلي وصله پينه تا حدودي در جهت پشتيباني اين دو ويژگي مهم گام برداشت. اين دو يكي تضمين كيفيت سرويس است و ديگري امنيت شبكه.
كيفيت سرويس همان مسالهاي است كه مردم به خاطرش مهاجرت ميكنند و به فرنگ ميروند! يعني همان چيزي كه در ادارات دولتي ما نيست و در مراكز خصوصي نيز كمتر يافت ميشود! و در اينترنت نميتوان كيفيت سرويس را تضمين كرد. اينترنت عادي حداكثر تضميني كه ميتواند بدهد اين است كه خودش خرابكاري نكند.
و اما امنيت هم اصولا با فلسفهي اينترنت متناقض است. البته همان طور كه گفته شد روشهايي به صورت وصله پينه ابداع شده است كه بعضا بسيار كارا هم هست اما مشكل اصلي در اين است كه اين روشهاي كارا هيچگاه اطمينان صددرصد ندارند (اين يك موضوع اثبات شدهي رياضي است) و بنابراين اگر دزدها به اندازهي متخصصين امنيت شبكه وقت بگذارند شايد بتوانند قفلهاي امنيتي را بشكنند.
در حاشيه:
1) توصيههاي امنيتي: هيچ گاه توصيههاي امنيتي را شوخي نگيريد.
2) از حداقل ابزارهايي كه در اختيارتان است مثل ويروس كش ها و ديوارههاي آتش حتما استفاده كنيد.
3) سيستم عامل خود را به روز نگه داريد و به خصوص اگر از ويندوز 98 و يا قبل آن استفاده ميكنيد 2000 و يا اكس پي نصب كنيد و امكانات امنيتي آن را فعال كنيد.
4) هر وقت با اينترنت كار ميكنيد احتمالي را براي اين كه الان كسي در حال گوش كردن به حرفهاي شما باشد بگذاريد.
5) اين احتمال را وقتي پست الكترونيك ميفرستيد بيشتر كنيد. به طور متوسط هر نامهي الكترونيكي از مبدا تا مقصد در 20 جاي مختلف كه روح فرستنده و گيرنده هم از آن خبر ندارد ضبط ميشود.
6) از كنار اتفاقات عجيبي كه در كامپيوترتان ميافتد به سادگي نگذريد و هر چيزي را O.K. نكنيد.
7) خلاصه اين كه مواظب باشيد. هكرها، ويروسها و مزدورها ممكن است به راحتي به سراغتان بيايند. راحتتر از اين كه فكرش را بكنيد.
با حوزه ها قهر نکنيد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
س.ع.دشمن شناس
دوستان، از قضاى روزگار ميزان دوباره راى ملت است باور کنيد! به سبک و سياق امام راحل به اين بسنده نکنيد که فقط راى ندهيد و اين طور نباشد که صندوق ها را پر بکنند اون جورى که بايد بکنند. وارد بشيد و تميز بدهيد حوزه هايى را که مشکوکند به حال اين ملت!
جون مادرتون اگه ميخواهيد با صندوق ها قهر کنيد بکنيد، ولى با حوزه ها قهر نکنيد. روز راى گيرى بريد دور و بر حوزه ها قدم بزنيد، يک نگاهى هم به داخل حوزه بيندازيد، اگه آدم باحاله يعنى اون سرکار استوار سيبيلو که معمولا هم خودش از همه شاکى تره و ميگه: « بياين راى بدين بهتون حواله پرايد ميدن(!) » دم در بود که خوب فبها برين داخل و يک تخمينى از تعداد راى دهندگان و اوضاع و احوال صندوق ها داشته باشين و يافته هاى خودتون رو سريع روى وبلاگ هاتون بگذاريد. اگه ديديد يک ستوان بد اخلاق با ريش کادر شده دم در واستاده و داره بهتون چپ چپ نگاه ميکنه از تکنيک «مامان منو نديدين» استفاده کنين بهش بگين که من مادرم اومده بود اين تو، راى بده ولى هنوز برنگشته ، برم يک نگاهى بيندازم ! فقط حواستون باشه که يکدفعه خفتتون رو نگيرند که يالا بياين راى بدين، مواظب باشيد که شناسنامه تون درجيبتون نباشه! در ضمن اگه خبرنگار و دوربين صدا و سيما در اون حوالى ديدين هر چه سريعتر منطقه رو ترک کنيد که علاوه بر اينکه از حضور شما ممکنه که استفاده ابزارى بکنن و يک مصاحبه آنچنانى باهاتون ترتيب بدن، (شما هم که در شور و حال و در حال تخمين زدن هستين ، يکدفعه يادتون ميره به خبرنگار صدا و سيما بگين نه!) شايد هم وقتى برسين خونه از جعبه جادويى لارى جون شما رو در حال راى دادن و زدن اون تودهنى معروف نشون بدن. به خدا معجزه ميکنه اين لاريجانى ! حالا اگر هم نخواستيد وارد حوزه ها بشويد ، از دور اوضاع را کنترل کنيد. کلا جمعه در خانه نمانيد. قرار است که راى ندهيد ، قرار نيست که با هوا خورى هم قهر کنيد که !
پس حواستون باشه انتخابات پرشورى در پيش داريم! فريادمان بلند است،نهضت هم مثل اينکه حالا حالا ادامه دارد.
اى همه مردم، درين جهان به چه کاريد؟ عمر گرانمايه را چگونه گزاريد؟
هر چه به عالم بود اگر به کف آريد؛ هيچ نداريد اگر عشق نداريد.
٭
واى شما دل به عشق اگر نسپاريد؛ گر به ثريا رسيد هيچ نيرزيد
عشق بورزيد ؛ دوست بداريد! فريدون مشيرى {از کتاب آه باران}
فکر کردم کمى از آشفته بازار سياست دور شوم و به عشق بپردازم!
هر سال فوريه در بسيارى کشورها هدايا و گل با ياد و نام سنت ولنتاين (Saint Valentine) بين عشاق رد و بدل مى شود. سنت ولنتاين که بود و چرا اين روز جشن گرفته ميشود؟
امروزه کليساى کاتوليک 3 سنت به نام ولنتاين يا ولنتينوس مى شناسد که همه بخاطر اعتقاداتشان کشته شدند.
يکى از اين افسانه ها (يا شايد معروف ترين آنها) به اين شکل است:
ولنتاين کشيشى در قرن سوم در رم در زمان امپراطور کلاديوس دوم (کلاديوس بى رحم ) بود. کلاديوس که نياز به سرباز داشت به اين نتيجه رسيد که مردان مجرد سربازان بهترى مى شوند پس ازدواج را ممنوع اعلام کرد. ولنتاين اين حکم را خيلى غيرعادلانه دانست و به صورت مخفيانه زوج هاى جوان را به ازدواج هم در مى آورد.
وقتى کلاديوس متوجه اين موضوع شد دستور قتل او را صادر کرد. در افسانه ها گفته ميشود که وقتى سنت ولنتاين در زندان منتظر مرگ بود خود عاشق دخترى (که دختر نابيناى زندانبان بوده و توسط سنت ولنتاين بطور معجزه آسايى بينايى خود را بدست آورد ) شده و روز قبل از مرگ خود نامه اى به او نوشته با اين امضا "از طرف ولنتاين تو" (From your Valentine) اصطلاحى که امروزه هم استفاده مى شود.
اولين کارت ولنتاين در سال 1425 بوسيله چارلز دوک اولئان از زندان برج لندن براى همسرش فرستاده شد. اين کارت اکنون در موزه بريتانيا نگهدارى ميشود.
دوستت دارم را من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام
اين گل سرخ من است!
امنى پرکن ازين گل که دهى هديه به خلق, که برى خانه دشمن، که فشانى بر دوست،
راز خوشبختى هر کس در پراکندن اوست!
در دل مردم عالم، به خدا، نور خواهد پاشيد! روح خواهد بخشيد!
تو هم اى خوب من! اين نکته به تکرار بگو!
اين دلاويزترين شعر جهان را، همه وقت، نه به يک بار و به ده بار، که صد بار بگو!
"دوستم داري" را از من بسيار بپرس، "دوستت دارم" را با من بسيار بگو!
قاضى مرتضوى: « دقيقا تعريف کنين ببينم اين عشق نافرجام از کجا شروع شد؟ »
مادر خانم : « اوا ، حاج آقا ما اومديم که فقط ازدواج دخترمون ثبت رسمى بشه، حاج آقا فلانى گفت که…»
مرتضوى : « ساکت! هر کى از اين در وارد بشه ما بايد اول ازش بازجويى کنيم، بگو ببينم خانم»
خانم:«والا ! … اولين روزى که عطا اومد خونمون يواشکى بهم گفت عزيزم تو ديگه آخريشى!»
مرتضوى : « عجب پس گفت تو ديگه ششميشى!»
خانم:« آره حاج آقا ولى بزارين خودم بگم ، قرارمون … »
مرتضوى : « ساکت! پنج تاى ديگه کجان؟ زود جواب بده »
خانم:« کدوم پنج تا؟»
مرتضوى:« اشتباه شد منظورم چار تاى ديگه اس ، اصلا ولش کن بگو ببينم ويلاى لواسان را چکار کردى؟ »
خانم:«والا نميزاين که خودم بگم، يک روز اومد بهم گفت که من بخاطر گفتگوى تمدن ها زياد اينور و اونور ميرم. بهم قول داده بود که يواشکى منو ببره يونان، بهم گفته بود اگه رابطه با آمريکا خوب بشه ايشالا ميريم سانفرانسيسکو »
مرتضوى:« خانم من هزارتا کار دارم، برو سر اصل مطلب! الان تو همين فاصله، ممکنه چند تا مقاله خطرناک نوشته شده باشه، بگو ببينم ريميلى ازش داشتى که ما ضميمه پرونده کنيم. »
خانم:« ريمل که نه ولى اوندفعه که رفته بود با اون زنيکه جميله مسافرت يک چند تا کرم پودر از دوبى برام آورده بود. منم دلم به همين چيز ها خوش بود ، شرايط شو قبول کرده بودم. نه خودش خوب بود خوش اخلاق بود ، بگو مگو با هم نداشتيم .اهل مدارا و به قول خودش اهل تماسح و تسالح بود … »
مرتضوى:« خانم محترم انقدر حاشيه نرو ، اى بابا ! مختصر و مفيد جواب بده ، من خيلى سرم شلوغه . حيف که اين آقاى عليزاده از من خواهش کرد من بهش گفتم حاجى اين کار اصلا در تخصص شما است ، حالا هيچى ولش کن بگو ببينم با خانم کديور ارتباطاتى داشتى؟ اون شما ها رو با هم ديده بود؟ »
خانم:« واه واه واه واه خدا به دور ! من بيام با اون زنيکه که انگار از دماغ فيل افتاده حرف بزنم ، يک بار فقط وقتى داشتيم با عطا از کنار پارک نياوران قدم زنان پايين مى اومديم ، از دور مارو ديد ولى به روى خودش نياورد ولى زيرچشى داشت مارو نگاه ميکرد. عطا زد توى اين مايه ها که من به عنوان يک خبرنگار دارم ازش چيز هايى ميپرسم، بعدش چشمتون روز بد نبينه … »
مرتضوى: « خانم همينجورى بخواى ادامه بدى من به نماز اول وقت پشت سر حاج آقا هاشمى نميرسم دوروبريها زير آبم رو ميزنن، شما همون چيزهايى که مد نظرته بگو اين منشى ما در برگه ها مياره درستشون ميکنه، برين خيالتون راحت باشه . خداحافظ شما. ممد جون فقط خودت يک جورى راست و ريستش کن، جواب خبرنگارها رو هم که خبر کرديم خودت يکجورى بده . ببين بعد از ظهر بايد يک فکس بزنى به اون هشت تا روزنامه ها ، برگشتم جيم نزده باشى، کار زياد داريم. »
با مشاهده فهرست کانديداهاى آبادگران ايران اسلامى، ضمن يادآورى خدمات ارزنده اين گروه در شوراى شهر و شهردارى تهران، چشممان به جمال دکتر على عباسپور تهرانى فرد افتاد. از دوران خدمات ايشان به عنوان رياست دانشکده مهندسى برق شريف (سالهاى ۷۰-۱۳۶۸) خاطرات فراوانى به ذهنم رسيد، از جمله اين که هر گونه جمع شدن دانشجويان و فعاليتهاى دانشجويان (به دليل احتمال فعاليتهاى "گروهکى") ممنوع بود، حتى يک بار که ۴۰-۳۰ نفر از دانشجويان دانشکده خارج از ساعت رسمى براى يک سمينارعلمى (که احتمالا "هماهنگ" نشده بود) جمع شده بودند، ايشان يکى از مستخدمين دانشکده را مامور کردند که درب کلاس را پشت سر دانشجويان قفل کند تا ياد بگيرند بدون اجازه از اين کارها نکنند!
به نظر مىرسد که آبادگران ايران اسلامى تصميم به آباد کردن اساسى کل مملکت در همه شوون گرفتهاند، صلوات بفرستين!
آخرين اخبار انتخابات
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهاره اميدى
معاون رئيس جمهور خانم شجاعي اعلام كرد كه 49 درصد از كانديداهاي زن رد صلاحيت شدهاند.
از تمام گروههايي كه براي انتخابات ائتلاف كردهاند (8 تا ائتلاف) فقط يك ليست متعلق به اصلاح طلبان است و آن هم با نام ?ائتلاف براي ايران?. محتشميپور كه امروز صبح از كانديداتوري در اعتراض به رد صلاحيتها استعفا داده است مسئوليت ستاد انتخاباتي اين ائتلاف را بر عهده دارد. اين ائتلاف متشكل از 7 گروه است كه 6 تا از آنها را به ياد دارم: نيروهاي خط امام، انجمن اسلامي مهندسان، حزب بانوان، كارگزاران سازندگي، مجمع روحانيون مبارز و حزب اسلامي كار. هر چند خود در انتخابات شركت نميكنم و به ديگران نيز توصيه ميكنم شركت نكنند اما به كساني كه اصرار دارند در اين انتخابات فرمايشي شركت كنند ليست ائتلاف براي ايران پيشنهاد ميشود.
اسم كروبي و انصاري راد در كنار حداد عادل در ليست چكاد آزادانديشان ديده ميشود.
انصاري راد كه نمايندهي فعلي نيشابور است و از حمايت خوبي در اين شهر برخوردار است با كانديدا شدن از تهران در اين اوضاع قاطي پاتي دست به قمار بزرگي زده است.
آقاي خامنهاي در نماز جمعهي امروز با تلويح نزديك به تصريح به نمايندگان متحصن اشاره كرد و گفت حركات دشمنشادكن انجام دادهاند. او گفت كه مجلس از آن جهت كارش مهم است كه ناظر بر قوهي مجريه است. اين دو معنا دارد. يكي اين كه مجلس ناظر بر قوهي قضاييه نيست و ديگر اين كه بعد از انتخابات قرار است مجلس به حساب دولت رسيدگي كند و ملت را لابد شاد كند!!!
من حدس ميزنم حدود 14 تا 17 ميليون نفر در انتخابات شركت كنند و بيش از دويست نفر از نمايندگان از جناح راست انتخاب شوند. شما هم حدس بزنيد. اگر درست بود بعد از انتخابات جايزه هم ميدهيم!!!
شايد اين صبح
(داستان کوتاه)
ــــــــــــــــــــــــ
سيما درياني
شب است و باز هم قدم هاي تو ... ديوانه ام مي كند اين سكوت راه راهت! اين غصه هاي نيمه شب كه نمي دانم چرا تمام نمي شود. مي سوزي و خاكسترت دوباره آتش مي گيرد و باز خاكسترت ...
آه! فردا هم روز خاكستري ديگري است كه افق چشم هايمان را غبار نمي دانم پر مي كند، با هم مثل هر روز حرف مي زنيم. از همه چيز، از يك روز تازه، كارهاي تازه، وضع آب و هوا، از همه چيز و جز او كه خوب مي داني در تمام لحظات گفت و گوي عادي ما، روح سايه وارش جاري است و ما هميشه از او مي ترسيم. حتي وقتي كه اين جا نشسته بود و با ما حرف مي زد، چه قدر حضورش سنگين بود. مثل قدم هاي تو كه امشب هم هراسناك است و ديوانه ام كرده است. چرا نمي خوابي؟ چرا نمي گذاري بخوابم؟ مي داني كه بر مي گردد. من هم مي دانم. چرا نگراني؟ از نبودنش مي ترسي! از بودنش هم! هنوز هم مغرورم به داشتنت! هر چند ديگر خودت نيستي. تو معجوني از وحشت و لاله اي. آره! وحشت. از وقتي با لاله قاطي شدي همان نيمه هم وحشت شد. تو از خودت دور شدي، از جواني ات، از غرورت. شايد يك وقتي عاشق بشوم. از خودم، از تو، از نيمه ام بگريزم. واي چه قدر راه مي روي! نه بابا! اصلا همين تو يكي بس بودي. عشق مثل كرم است. يواشي مي خزد به درونت. بعد يك دفعه ميپوسي، ميپلاسي، ميگندي. ببين زندگيمان را گند زده است، اين عشقي كه خودم انداختم توي دامنت. آخ! كه خودم هم عاشق شدم. عاشق لبخندهاي كمرنگش كه دل آدم را ميچزاند. اين قدر راه نرو! به آخر شب نميرسي. اين روزها همه خاكستري است. سپيد يعني رنگ لاله وقتي از ترس ميپريد. من چه قدر اين رنگ را دوست داشتم. دلم ميخواست هميشه سرش داد بزني تا از معجزه ي اين رنگ پر شوم، پاك شوم. ديگر هيچ روزي سپيد نيست، وقتي لاله برميگردد. شايد همين بهار يا يك بهار ديگر. هميشه همين طور بوده، بهار و دشت و لاله هاي زرد! راستي چرا هميشه لالههاي دشت زرد بودهاند و لالههاي كوه، سرخ؟ وقتي آن همه لاله را يك جا ميديدم ميفهميدم وقت كار سخت فرا رسيده و تو، هرگز وحشت نميكردي. مثل حالا بيخود قدم نميزدي. با همهي بچگيات مرد بودي. زير پشتههاي سنگين كه بابا تند تند بر شانههايت ميگذاشت خم ميشدي. آخ نميگفتي. شبها چه قدر مادر به تاولهاي پشتت روغن ميماليد. من زير نور گردسوز كوچكمان التهاب تاولهايت را ميپاييدم. در دلم به بابا فحش ميدادم و حتي به مادر كه به خاطر يك دانه اناري كه بياجازه از پستو كش رفته بودم، توي آن چلهي زمستان مرا به ديرك حياط پشتي بست و چه قدر با ني قليان توي سرم زد. جاي هر ضربه به اندازهي يك گردو ورم كرده بود. اگر كمي ديرتر رسيده بودي، مرده بودم. ميفهمي؟ حتما يادت رفته همهي آن سالها را. لعنت به قديميها! تو هم كه هميشه ميگويي: ?لعنت بر فقر!? اين جملهات ديگر كليشهاي شده. من كه ميگويم: قديميها يك بار ديگر بميرند، يك بار ديگر! هر وقت اين را ميگفتم لاله لبخند مرموزي ميكرد. نميدانم مسخرهام ميكرد يا تاييد؟ هنوز در ابهام خندههايش گمم. اصلا او از دنياي ديگري بود. غير از آن جا كه من و تو بوديم. هيچ وقت نگفت اهل كجاست. آره! لاله اهل دل بود. اهل خيالهاي معصومانه! از چشمهايش شعر ميباريد. همينها بود كه بهترين دوستم شد. در تمام دوران دانشسرا اگر او نبود ميمردم. دق ميكردم. تو هم كه نبودي. صداي قدمهايت مرا به شبهاي امتحان ميبرد. عوض درس خواندن، با هم قدم ميزديم. ساعتها حرف ميزديم و من چه قدر از تو برايش ميگفتم. از يگانه مردي كه دنياي كودكي و بزرگيام را پر كرده بود. آن قدر به گوشش خواندم كه او هم عاشق تو شد اين قدر راه نرو! خيلي خوب! ميدانم. تو هم ميداني كه او عاشق تو نبود! عاشق بچگيات بود! عاشق بچگي من! عاشق بچگي تمام اين بچههايي كه با شكم گرسنه سر كلاس مينشينند و پاي برهنهشان از سرما سرخ و كبود ميشود. هيچ وقت از كودكياش برايم نگفت. مطمئنم كه براي تو هم نگفت. راستي او از كدام دنيا آمده بود؟ شايد هم جز پدرش كسي را نداشت. بيچاره پيرمرد هم كه نا نداشت حرف بزند، تا اجازهي عقد شما را داد و بعد هم... خدا بيامرزدش. لاله حتي از او هم حرف نميزد. يعني پيرمرد را دوست داشت؟ اصلا فكر ميكني ما را دوست داشت؟ اگر دوست داشت چرا هيچ چيز نگفت؟ چرا نگفت چهكار ميكند؟ ميدانم. خود را به آن راه نزن! وقتي آمدند دنبالش تو هم هاج و واج مانده بودي! مثل اين كه ما را محرم نميدانست. هيچ وقت از فكرهايش با ما نگفته بود. آره ميگويم با ما، چون به تو هم نگفته بود. چه قدر عذابم ميدهي! يك لحظه بايست! امشب هم تمام شد. باز نخوابيدم. تو هم نخوابيدي. ولي امروز ديگر طاقت نميآورم. بغضم را ميتركانم و از لاله برايت حرف ميزنم. ميگويم كه جه قدر به او حسوديام ميشود. ميگويم كه چه قدر دوستش دارم! ... ميگويم كه چند روز پيش رفتم پيش اون يارو افسره كه از فاميلهاي مادر است و شنيدم كه دير يا زود آزادش ميكنند. فقط ميخواهند كمي بترسانندش. آره! آره برادر جان! ميدانم كه تو هم بغضت ميتركد، ميگويي كه جه قدر اذيتش ميكردي، ولي دوستش داري. ميگويي كه تو هم خوابت نميبرد، تا صبح قدم ميزني، شايد اين صبح يك صبح بهاري باشد ...
دو مفهوم ملت تاریخی و جغرافیایی
________________________________________
منصور خاکی
این نوشته در پاسخ به حقایق ناخوشایندی بود که آلیوس یادآوری کرده بود.
در مفهوم مدرن، ملت تعریف هویتی خود را منظورم از نوع تاریخی است را از دست داده است. به عبارت دیگر این تعریف خود به تاریخ پیوسته و امروزه ملت تعریفی بر اساس گروهی از مردم است که منافع دسته جمعی دارند. شما همین ملت کانادا را در نظر بگیرید با نزدیک به 20 درصد مهاجر صفر کیلومتر که رقم بسیار بالایی است بیشتر به مفهوم ملت نزدیک است که از نظر حقوق بین الملل کمتر از نیم قرن هویت مستقل دارد تا ایرانیان یا اعراب یا تمدن هلن با جمعا بیشتر از 10 هزار سال تاریخ.
این پارادوکس نامعقولی است که مولوی را که زادگاهش افغانستان فعلی است و مدفنش ترکیه ایرانی بدانیم ولی این حق را به تاجیکان ندهیم که زرتشت که سهل است خانم گوگوش را که حی و حاضر است مصادره نکنند. چرا؟ اگر تاجیکان می توانند منافع دسته جمعی خود را (که بعید می دانم و معتقدم آنان نیز بدنبال مفهوم گنگ هویتی خویشند) از این طریق بدست آورند این حق را به خود خواهند داد. و اینکه اعراب خلیج فارس را عربی می نامند قطعا در جهت حفظ منافع جمعی آنان است و من قطعا اطمینان دارم که توفیق خواهند داشت و ما باید امیدوار باشیم و به همین The Gulf قناعت کنیم.
چرا ملت ایران در چنین وضعی بسر می برد؟ چرا خوشبین ترین و بدبین ترین و واقع بین ترین تحلیل گران مسائل ایران جرات پیش بینی آنچه که قرار است یکم اسفند بوقوع بپیوندد ندارند؟ دوستان اگر حماسه ای در این روز خلق شد به هیچ روی شگفت زده نشوید چرا که ایرانیان از آن روی مردمان دقیقه نود هستند که نه بر اساس منافع دسته جمعی که بر اساس منافع و بهتر بگویم احساس شخصی تصمیم می گیرند. اگر آنان بیشتر در اندیشه این 4 روز تعطیلی خود هستند نه از آن روی است که با کسی قهر هستند بلکه اینگونه راحت تر می توانند تصمصم بگیرند. قصدم به هیچ وجه اهانت به مردمی نیست که خود یکی از آنان هستم بلکه هدفی جز ارائه یک تصویر مکمل دیگر ندارم.
همه از مردم دم می زنند. کاری که من همیشه از آن دوری کرده ام. چرا که مردم بی شکل و توده وار قابل اندازه گیری نیستند. یکی از شاخص های دموکرات بودن هر کس در میان طیفهای مختلف سیاسی نحوه بکار بردن واژه مردم است. وقتی که این واژه را بکار می بریم مرادمان کدام گرایش، دیدگاه، منافع، و دغدغه است؟ هواداران ولایت همانقدری حق دارند که این کلمه را مصادره کنند که اصلاح طلبان. یکی خیابانها را پر می کند و دیگری بصورتی انفجاری صندوق آرا را. تفاوت در این است که اولی تضمین می کند که دست کم 4 میلیون رای ثابت دارد و 200 هزار نفر در نماز جمعه او شرکت می کنند و خیلی بیشتر از اینها در راه پیمایی 22 بهمن ولی دومین گروه هیچ ضمانتی نمی تواند بکند چرا که منافع هیچ گروهی را نمایندگی نمی کند. دیگر گروهها که جای خود دارند. از نظر بازماندگان مجاهدین مردم همان فداییان پایگاه اشرف هستند و از منظر سلطنت طلبان همان اهالی لوس آنجلس که هنوز 28 مرداد را جشن می گیرند و 22 بهمن را به سوگ می نشینند.
نه خیر دوستان. مردم هیچیک از اینان نیستند. تعریف ملت گروهی است با یک سری منافع جمعی که برای حفظ یا گسترش آن برنامه دارند و برای اجرای آن برنامه ها مبارزه و تلاش می کنند. به نظر من فعلا تنها مردمی قابل شناسایی هستند که ثبات خود را در منافع دسته جمعی خود نشان داده اند یعنی جناح سنتی جامعه و بازار و در یک کلام پایگاه توده ای محافظه کاران. عصبانی نشوید دست بکار شوید. اشتباه بزرگ اصلاح طلبان همین بوده است که مطالبات را زمینی نکردند تا طبقات و دسته های مختلف اجتماعی به منافع دسته جمعی برسند. ممکن است بگویید که حاکمیت اجازه نمی دهد. قبول کنید که عذر بد تر از گناه است. احساس داشتن منافع دسته جمعی اجازه نمی خواهد بدیگر سخن هنوز چنین منافعی بدست نیامده که محل ظهور پیدا کند. امری که به نظر من با ظهور اپوزوسیون مثبت و قانونی داخل کشور در حال شکل گیری است. من این شکست دندانشکن را این چنین به فال نیک گرفته ام. والسلام.
داشتم يه چيزى مىنوشتم و مىخواستم که لينک بدهم به سيد ابراهيم نبوى، ولى وب سايتش جواب نمىده. مدتى هم هست که ازش خبرى نيست کسى نميدونه کجاست؟ چه مىکنه؟ زنده هست يا مرده؟
امروز ميخواستم فايلى را مربوط به رشته کاريم از اينترنت دان لود کنم، برای مرحله ثبت نام از من خواست که موافقتنامه دان لود را بخوانم. البته معمولا کسى اين موافقتنامهها را نمىخواند (منجمله خودم!) ولی این بار چون مربوط به کار و رشتهام بود و موافقتنامه بسیار کوتاه بود آنرا خواندم:
"I hereby represent that I am: (i)(a) a United States citizen or permanent resident alien in the United States, OR (b) not a national or resident of Cuba, Libya, Iraq, Iran, Sudan, Syria, Burma (Myanmar) or North Korea; (ii) not on the U.S. Treasury Department's List of Specially Designated Nationals, Terrorists and Narcotics Traffickers or the U.S. Commerce Department's Table of Deny Orders or the U.S. State Department's Proliferation Entity List; (iii) not violating any local laws of my jurisdiction by accessing and/or downloading information available only to registered users of this Web site."
البته مطمئنم برای خیلی از شما همچین مواردی پیش آمده...ولی همین چیز کوچک باعث شد که فکر کنم به خیلی چیزا مثلا :
چندی پیش زرتشت پیام آور ایران باستان با تایید یونسکو تاجیکی شد حتی براش بزرگداشت گرفتن و ما جزو مدعوین هم نبودیم!!
در بسیاری از رسانهها منجمله bbc از خلیج فارس به عنوان خلیج یا در بعضی موارد خلیج عرب نام میبرند!
تمام سرمایه گذاری هایی هم که برای پشتیبانی از حزبالله لبنان شده (که البته همین پشتیبانی ها باعث شده که ما جزو محور شرارت axis of evil باشیم) حتی باعث این نشده که لبنانیها (شهروندان لبنانی) احترامی برای ما ایرانیان قائل شوند(تجربه شخصی)! و... ... تمام این ها در یک لحظه از ذهنم گذشت!
.... یاد شهر قصه افتادم .... خیر نبینی حمومی ......خیر نبینی حمومی .......لنگ و قطیفه ام جهنم هویتمونو بردى!!!!!
امروز روز ملي ايران است. سياستمداران بسياري از كشورها اين روز را به دولت و ملت ايران تبريك ميگويند. تمام شهرها چراغاني شده است و اما مردم فقط خوشحال از چهار روز تعطيلي پشت سر هم! سياستمداران در تب و تاب انتخابات و روشنفكران اپوزيسيون در تكاپوي تحريم و مردم بيخيال از اين ماجرا كه چه دخلي به ما دارد؟ مردمي كه رفتارشان هميشه تا دقيقهي نود غير قابل پيش بيني است و معلوم نيست اين بار چه آشي براي آناني كه هميشه مردم و شعور مردم را به سخره گرفتهاند پختهاند. آششان پر روغن باد!
پريروز رفتم دانشگاه ... با يكي از عزيزترين استادان قديمم ملاقات كردم. آن قيافهي هميشه خندان اميدوار را نديدم. تا بيايم از علت بپرسم، او خود شروع كرده بود به شكوه و شكايت از اين كه رد صلاحيت شده بود به جرم عدم اعتقاد به مباني اسلام و من ناگهان در دلم چيزي فرو ريخت كه اگر او به مباني اسلام اعتقادي ندارد، پس من و امثال من چگونه نام مسلمان بر خود نهادهايم و لابد مرتديم و البته خيالم راحت شد آن وقت كه به ياد آودردم كه براي مسلمان بودن فقط و فقط ادعاي شخص مهم است و من و او هم كه كمي مدعي مسلماني هستيم. توضيحات بيشتر نشان داد كه علت رد صلاحيت او اين بوده كه تنها رقيب قابل اعتنا براي كانديداي بيسواد جناح راست در آن شهر كوچك بوده است و با رد صلاحيت او يك انتخابات رقابتي از نوع جنتي و با حضور چندين كوتوله در برابر آن مرد نامحترم برگزار و ورود آن كانديداي مورد نظر به مجلس تضمين ميشود. جالب است كه استاد عزيز من كه بسيار دوستش ميدارم وابسته به هيچ گروه سياسي هم نيست و يك كانديداي كاملا مستقل است. بگذريم. ميدانم دارم قصهي تكراري برايتان ميگويم. پس همين نكتهي آخر را هم بگويم و به مورد بعدي بپردازم كه همسر اين آقاي دكتر ? كه خود استاد دانشگاه است - به هنگام ازدواج اين بند را در عقدنامه گنجانده بود كه پس از پايان تحصيلاتمان بايد به ايران برگرديم و آقاي دكتر ميگفت كه سالي هست كه ميگويد ديگر اين جا، جاي ماندن نيست و البته دكتر هم حالا با او همعقيده بود و فكر نميكنم استدلالها و التماسهاي من هم كارگر شده باشد. يك هيچ به نفع آقاي خامنهاي كه ميخواهد با جنتي، ذوالنور، الله كرم، ده نمكي، سعيد عسكر و همهي سعيدهاي ديگر نهضت نرمافزاري راه بياندازد. اي تف بر اين دورويي!
ديشب به خاطر عزيزي كه بسيار دوستش ميدارم رفتم عروسي. بگذريم كه ياد همسر اول اين دوست مهربان داشت ديوانهام ميكرد كه از عشق ميگفت و مبارزه ميكرد و دستگير شد و شكنجه شد و معتاد شد و همه چيز را خراب كرد و رؤياهاي بسياري را به باد داد و ديگر او يك مرده است هر چند من همين اندك بيداريام را مديون اويم. ديشب رفته بودم عروسي و بغض در گلو داشتم و پس از سالها پسر داييها و دختر خالهها و ديگران دور هم جمع شده بوديم و آن 10 سالهي كوچولوي دوست داشتني كه 9 سال بود نديده بودمش و هر چه فكر كرد اسمم يادش نيامد. اما عروسي به قول معروف امروزي و مدرن بود و من كه يكي دو سال بود در چنين مجلسي شركت نكرده بودم در شگفت ماندم از سرعت وحشتناك تحولات اجتماعي و ديدم كه حتي رفتار خواهر كوچكم و طرز لباس پوشيدنش و آرايش كردنش و رقصيدنش با پسر ها برايم عجيب است. برايم جالب بود كه 10 نفر در سنين پانزده تا بيست و سه در يك فضاي چهار متري آن چنان شاد و تند برقصند و شاد باشند و همكلام شوند كه انگار در پارك قدم ميزنند. آن وقت بود كه فهميدم سرعت تحولات اجتماعي خيلي سريعتر از اين است كه سياستمداران ما به گردش هم برسند. اين بچهها دارند به طرز فوقسريعي عوض ميشوند و آقايان برخي هنوز در خيالات خام غوطه ميخورند. حالا كه اين را ميبينم با خود ميگويم آناني كه خواب جامعهي توحيدي بيطبقه را ميبينند خدا بيدارشان كند! بعد با خودم اين پسرها و دخترها را مجسم كردم در لباس رسمي مدرسه كه مانتو و شلوار و مقنعه و پيراهن و شلوار ساده است و باز مجسم كردم كه دبير بينش اسلامي دارد برايشان چه ميگويد و با خود فكر كردم كه اين بچهها در دل خود چه قدر اينان را مسخره ميكنند و يا شايد حتي قضيه از اين هم جالبتر باشد و اصولا توجهي به او نكنند و در افكار خود غرق باشند و ديگر دبير بينش اسلامي و استاد معارف مردهاند.
ديشب و پرشب و شبهاي ديگر بغض گلويم باز نشده است و منتظر اول اسفند امسال و سالهاي آيندهام كه مجسمهي مستبد درونمان را سرنگون كنيم و ديكتاتورها را وادار به پذيرش راي ملت كنيم و منتظرم ببينم وقتي دكتر ... و همسرش با چشم گريان ايران را ترك ميكنند چه كسي جايگزينشان ميشود و در مجلس عروسي دخترانم بچهها چه خواهند كرد و ما كي ميخواهيم بفهميم كه دنيا عوض شده است؟ شايد سالي ديگر عقل به سر هاي سبكمان بازگردد. آمين!
تبريک
حسين تقىزاده
_________________________________ محافظه کاران گرامى با آغاز پيش از موعد بگير و ببندها، نشان ميدهند که بد جورى قصد حال گيرى از ملت غايب از صحنه را دارند. با توجه به اين که از قديم و نديم در ايام الله انتخابات امت تبديل مىشد به ملت، جمعيت موتلفه اسلامى تبديل ميشد به چکاد آزد انديشان، سرودهاى ممنوعه از صدا و سيما پخش ميشد، برادران نيروى انتظامى و بسيج کمتر حال جوانان و همشهريان عزيز را ميگرفتند و … آغاز عمليات بگير و ببند با رمز يا پرنس چارلز را به همه آحاد ملت تبريک ميگوييم. به نظر ميرسد يا بد جورى دارند در دام اروپاييان مى افتند (سناريوى بهزاد نبوى) يا خوب جورى (سناريوى حسن روحانى با اشاره به پرنس چارلز و وزير خارجه ايتاليا)، در هر دو حالت هم رعاياى گردن کلفت و گردن نازک دهنشان سرويس است!
ضمنا سخنرانى انتحارى رييس جمهور فرزانه را به ملت غايب از صحنه تبريک عرض ميکنيم.
ليست انتخاباتى
ـــــــــــــــــــــــــــــ
س.ع.دشمن شناس
با توجه به اينکه مقوله انتخابات خيلى مهم بوده ، و قرار است انتخابات پر شور و پر نمکى داشته باشيم، به بنده اجازه داده شد که دوباره بنويسم! گفته اند به کورى چشم دشمنان نظام به زودى جميله را هم مى آوريم! حالا بماند.
راستش قرار شده که يک ليست انتخاباتى از طرف فانوس در بيايد و رايزنى هاى پشت پرده که بعضا با جيغ و سر و صدا و بى آبرويى هم توام شده ، در اين مورد ادامه داره. بنده دو نفر را براى اين ليست پيدا کرده ام : « دکتر غلامعلى افروز » و « دکتر عماد افروغ » هر دو همسو با «فانوس» بوده و از دور سوسو ميزنند! البته فکر کنم افروز رادر اول ليست قرار دهيم بهتر باشه چون ايشون «پيه» بيشترى داره و بيشتر ميتونه بسوزه!
ولى کاش دکتر نور بالا و فروزش و فروزنده و حاج آقا نيرى و ناطق نورى هم شرکت ميکردند . جاشون توى ليست فانوس خيلى خاليه. شما اگه کس ديگرى رو مى شناسيد معرفى کنيد.
در انتخابات مجلس چهارم تماميت خواهان که تمام چپى ها اعم از مجمع روحانيون و خط امامى ها را قلع و قمع کرده بودند، شعار آنها را که: « پيروى از خط امام » بود مصادره کرده بودند و طبق معمول به مصداق مثل : « مال خودم مال خودم ، مال ديگران هم مال خودم » که در مورد تماميت خواهان کاملا صادق است، به شعار : « پيروى از خط امام، اطاعت از رهبرى، حمايت از هاشمى » که معجونى از همه چيز بود رسيده بودند. اينروز ها هم که تبليغات آنچنانى گروه ها و احزاب خلق الساعه آغاز شده است، بايد نشست و تنها من باب سرگرمى مصادره شعارهاى ملايم اصلاح طلبان و يا دوروبرى هاى هاشمى و تلفيق آنها با شعار هاى رهبر و ساخت معجون هاى جديد انتخاباتى را ديد. کلماتى مانند « وفاق »، « توسعه »، «آبادانى »، «همگرايى »، « اعتدال » کاربرد هاى زيادى پيدا خواهند کرد. ظاهرا اکثر مردم حتى تماشاچى هم نيستند و ترجيح ميدهند به مشکلات روزمره و دغدغه هاى خود در زندگى بپردازند. اين هم از انتخابات پرشور مورد نظر آقايان خامنه اى و خاتمى و کروبى.
چند کلمه حرف حساب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
س.ع.دشمن شناس
اشاره : اين يک مانيفست نيست ، شما اسمش را درد دل کوتاه بگذاريد
دوستان! شرايط همينيه که مى بينيد. احتياجى هم به يادآورى نيست. اسمش رو بذاريد يک مشکل ، مساله يا هر چيز ديگه . بالاخره بايد حلش کنيم. راه حل هم داغ و درفش و خون و خونريزى نيست. کنار گود نشستن هم نيست. تعريف و تمجيد از حرکت هاى آشتى جويانه هم نيست. نکنه يک دو سه سال هم اينجورى بگذره که ما يقين کنيم که ما خودمون بايد از اول يک فکرى به حال خودمون ميکرديم. زياد از حد خوشبين نباشيد . با آمدن راست سنتى و راست مدرن و راست رهبرى به مجلس گشايشى اتفاق نخواهد افتاد. ابراهيم يزدى به درستى گفت: الگوى چين يک شوخى است . اصلا چطور ميتوان بر مردم ما که زمين تا آسمان با چينى ها فرق دارند ، با مدل چينى حکومت کرد ؟ اين ها يک پاتيناژ شرعى را نتوانستند تحمل کنند چطور انتظار داريد که فضاى آزادى هاى اجتماعى به طور شفاف و قانونى باز شود؟ چرا قبول دارم، از تک تک آزادى هاى اجتماعى به عنوان اهرم فشار پليسى استفاده ميکنند. مگر الان ماهواره، پورنوگرافى، خانم بازى، دود، مواد، قرص، عرق اسلامى، قمار و خيلى چيز هاى ديگه در ايران قانونا آزاد شده ؟ نه. ولى چون به نفع شونه اونها رو آزاد گذاشتند اما به عنوان اهرم فشار هم ازش استفاده ميکنن. وقتى ميخوان حالگيرى کنن از اين اهرم ها استفاده ميکنن. وقتى فضا پليسى باشه و معلوم نباشه که کدام کار قانونيه کدام غير قانونى ميخواهم هفتاد سال سياه آزادى اجتماعى نباشه. ما بحثمون صد ساله قانونه قانون . از وقتى عين الدوله بازرگان ها رو به چوب بست ، بحثمون اينه که: عمو سيبيلو لااقل بگو چرا ميزنى آخه!
خلاصه و مختصر و مفيد : نه غمباد بگيريم ، نه بيخودى دلمون رو به آينده خوش کنيم. آينده رو خود ما مى سازيم. فراموش نکنيد که ما از اونها هميشه جلوتريم. آينده از آن ما است . همه اميدوار باشيم و به اندازه جابجا کردن ران ملخ هم که شده در جنبش دموکراسى خواهى شرکت کنيم.
دسته گل محمدى ، با ديانا مى آمدى!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
س.ع. دشمن شناس
تا قبل از اينکه ، دوران ممنوع القلمى ما شروع نشده، خبرى هيجان انگيز ديديم و دست به قلم شديم. با عرض پوزش از دوستان!
آخه چشممان به جمال مبارک پرنس چارلز در ايران افتاد!
ما که انقدر هيجان زده شديم حالا تصور بفرماييد حاج حبيب و لاريجانى ها و حاج آقا مهدوى کنى چقدر خوشحال شده اند! اين پيروزى خجسته باد اين پيروزى دام رام ، ديم ديديم ديم ديم دارام دارم ديم ديم دام رام ، . . .
من از شدت هيجان نميدانم چکار بکنم و همينجا به گزارش خود خاتمه ميدهم. ما اهل کوفه نيستيم بلر تنها بماند . . .
فرازهايى از سخنرانى توفنده رييس جمهور در جشنواره خوارزمى:
به نقل از ايسنا :
« مصلحان، انديشمندان، عالمان و هنرمندان ميزبان و تهيه كننده غذاي روح براي جوامع عصر خويش و عصر بعدي هستند. اگر انسان صاحب تمدن است، اگر زندگي انسان ميبالد و رشد ميكند و اگر آثار زندگي در طول زمان رونق پيدا ميكند، اگر انسانها شيوه همزيستي و محبت با يكديگر بودن را ميآموزند اينها نتيجهي انديشه و اقدام مصلحان، متفكران و رهبران معنوي و فكري و علمي جوامع است.
پيامبران ماندگارانند، چنانكه فيلسوفان، عالمان، هنرمندان. ولي صاحبان قدرت كه در دوران خويش زندگيشان داراي زرق و برق بوده است، در تاريخ مدفون ميشوند. كجايند آنانند كه روزي داعيهي خدايي داشتند. آنچه از آنان مانده جسد بيجان موميايي شدهاي است كه به قدرت خداوند و به تعبير قرآن كريم براي عبرت انسانها باقي مانده است. كجايند آنها با متملقان خويش با تملقهاي مشمئزكننده و كساني كه با قدرت شمشير براي برههاي از زمان در جامعهاي مسلط بودند. متملقان ركاب آنان را از همه آسمانها بلندتر ميديدند و ميگفتند؛ نه كرسي فلك نهم زير پاي خويش تا بوسه بر ركاب قزل ارسلان زنم. »
ادامه سخنرانى به نقل از خبرگزارى فانوس:
« خوشبختانه مقام معظم رهبرى هم همين نظر را دارند. ايشان هم با جسد موميايى و قدرت شمشير مخالفند. آدم به همين دخالت ها زنده است. ولى خون چيز خوبى نيست. تا طناب و شلاق و زبان و شياف پتاسيم و حکم حکومتى هست چرا شمشير؟ اينه! »
به نقل از ايسنا :
« خوشبختانه در زمان ما به لحاظ تئوري لااقل اجماع جامعه بشري بر اين است كه قدرت بايد توسط مردم مهار شود و جلوي خودسريهاي قدرت گرفته شود. مردمسالاري دستاورد كمي نيست. حاصل رنج، مشكلات، دربهدريها، تحقيرها و توهينهايي بوده است كه انسان در طول تاريخ ديده است. نگوييم مردمسالاري و آزادي خود بهانهاي براي اشغال و سركوب ميشود. مردمسالاري امر مهمي است و مهار قدرت غنيمتي است كه انسان ميتواند بدست آورد. »
به نقل از خبرگزارى فانوس:
« خوشبختانه مقام معظم رهبرى هم امروز صبح همين نظر را داشتند. قدرت را عدالت مهار ميکند. اين دستاورد کمى نيست. بارها گفته ام بشر در حال تجربه جديدى است. مردم سالارى دينى، اين دستاورد کمى نيست. يک چند صد سال صبر کنيد تا ببينيم چه پيش مى آيد. »
به نقل از ايسنا :
« فرعون ميرود، اما موسي ميماند. شاهان زورگو و قدرتمندان خودخواهانه ميروند اما كساني كه براي مردم، براي اعتلاي روان مردم، بهبود زندگي مردم انديشه و تلاش كردهاند ميمانند حتي در طول تاريخ نه تنها آثار و بركات فكري و اصلاحگري آنها ميماند بلكه با گذشت زمان با ستايش، تجديد و منزلتي روبرو مىشوند كه قدرتمندان تملقآفرين در دوران حيات كوتاه و ننگين خويش در خور از اين ستايشها نبودهاند. »
به نقل از خبرگزارى فانوس:
« خوشبختانه مقام معظم رهبرى سلام ميرسانند! »
به نقل از ايسنا :
«انقلاب پايان يك دوره سياه در تاريخ ما بود و نبايد آغاز يك مرحلهي جديد را از ياد ببريم كه در انقلاب چه ميخواستيم و به كجا ميخواستيم برسيم، و روي همان آرمانها پافشاري كنيم و به لطف خداوند به جامعهي خواست ملت در مردميترين انقلاب قرن بيستم، برسيم. هنوز راه درازي داريم كه بايد بپيماييم. دست به دست همديگر بدهيم و با صبوري و سعهصدر اين راه را طي كنيم. »
به نقل از خبرگزارى فانوس :
« خوشبختانه اين راه دراز را مقام معظم رهبرى در کنارمان هستند و نميدانيم چه شد که دوره سياه تمام شد، مردمى ترين انقلاب قرن بيستم هم انجام شد ولى هنوز راه درازى باز در پيش داريم، تا رهبرى و رهنمود هاى ايشان و حکم حکومتى هست البته غمى نداريم. گفتم يک چند صد سال صبر و تحمل کنيد آيندگان نتايج کار اين دستاورد بزرگ بشريت يعنى مردم سالارى توام با عطر معنويت را خواهند ديد.»
در حاشيه جشنواره : سايت خاليبند بازتاب اعلام کرد،دشمن شناس به جرم نشر اکاذيب و تند روى يک چند وقتى در فانوس ممنوع القلم شد. من بزودى با يک مانيفست توپ برميگردم!
نيمه پر ليوان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آليوس ماکسيموس
يک خصلت در بين ما ايرانىها وجود دارد که ميتوان آنرا زيادهروى در ديدن نيمه پر ليوان ناميد! مثلا اگر يک دست کسى در حادثه اى بشکند به او ميگوييم «خدا را شکر که هر دو دستت نشکست!» و اگر هر دو دست او شکسته باشد! ميگوييم «خدا را شکر که گردنت نشکست!» و به همين ترتيب … شايد علت اين است که هميشه انتظار بدتر را داريم و هيچ امنيت فردى يا اجتماعى احساس نمىکنيم و همواره به فکر روز مبادا هستيم!
حالا اگر نيمه پر ليوان را در مورد انتخابات نگاه کنيم بايد بگوييم «خدا را شکر که همه تاييد صلاحيت نشدند!» چون ممکن بود در آنصورت با بى خيالى مردم يک امتياز براى انحصار طلبان ثبت شود! به نظر من انتخابات تا زمانی که هر کس با هر عقيدهاى بتواند در آن شرکت کند (حتى بدون التزام به ولايت فقيه) آزاد نخواهد بود.
با شرايط پيش آمده ((البته به شرطی که با حکم حکومتی رهبر ۴۰ ميليون راى از صندوقها بيرون نيايد!!!)) شرکت يا عدم شرکت در انتخابات مثل آرى يا نه به ولايت فقيه است! با انصراف خانم راکعى و اعلام تحریم بسيارى از فعالان سياسى - فرهنگى مىتوان از اين فرصت به بهترين وجه استفاده کرد.
پس نيمه پر ليوان را نگاه کنيم و از اين فرصت استفاده کنيم!
ابلها مردا! عدوى تو نيستم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهاره اميدى
ميگويم مرگ بر استبداد و نميگويم مرگ بر مستبد. ميگويم مرگ بر ديكتاتوري و نميگويم مرگ بر ديكتاتور چرا كه وقتي يك ديكتاتور برود ديكتاتور ديگري ميآيد. چرا كه ايران پر از ديكتاتور و ديكتاتورپرست است.
آقاي خامنهاى، شما مطابق قانون اساسي رهبر ايران هستيد و اين را كسي نميتواند منكر شود. اما در جايي قرار گرفتهايد كه با قدرت فراواني كه دارد فقط جاي يك ديكتاتور است. اين اصلا مهم نيست كه خود بخواهيد يا نخواهيد. حرف من را قبول داشته باشيد يا نداشته باشيد. آقاي خامنهاي شما يك ديكتاتوريد.
اين مقدمه از آن جهت لازم آمد كه صراحتا گفته باشم كه با قدرت مطلق العناني كه در دست يك نفر – شما باشيد يا ديگري – باشد سخت مخالفم و در اين مقوله به ناگزير منتقد قانون اساسي.
آقاي خامنهاى، آن چه در چند روز گذشته بين شما و دولت و مجلس و شوراي نگهبان گذشت با سخنان تند شما در حمايت از شوراي نگهبان گردن نازك خاتمه پيدا كرد. شما مثل هميشه بدون توجه به آن چه ملت ميخواهد بالاي منبر رفتيد و هر آن چه خواستيد گفتيد و محكوم كرديد و خيانتكار خوانديد و لابد قند توي دلتان آب شد كه سيل جمعيت هر چه ميگوييد تاييد ميكند و حتي گريه نيز. شما حكم حكومتي داديد. اي كاش اين حكم را روزي ميداديد كه داشتند قانون تصويب ميكردند كه دشنام دادن به شما زندان و جريمه دارد. شما گفتيد نوكر مردم هستيد - كه سخن درستي است و من نيز خود را جز اين نميدانم – اي كاش نوكر همهي مردم بوديد. اي كاش نوكر همانهايي بوديد كه به شما دشنام ميدادند. اي كاش از مولا ياد ميگرفتيد و به چهرهي چاپلوسان خاك ميپاشيديد. من بسيار در عجبم چه طور به خود اجازه ميدهيد ساكت بنشينيد تا شما را به مولا تشبيه كنند؟ شرم باد برشما.
حالا كه قرار است شما وارث خونهاي بسياري باشيد كه در اين راه ريخته شده است، حالا كه قرار است نمايندگان مجلس از پيش تعيين شده باشند و مثل بچههاي خوب بروند روي صندليهاي قرمز بنشينند و پول بيتالمال را بلمبانند و چشم و گوششان به شما و اعوان و انصار شما باشد و فقط سر تكان دهند و تاييد كنند مطمئن باشيد كه ديگر در انتخابات شركت نميكنم. من بر خلاف مطالب قبليام صراحتا اعلام ميكنم كه انتخابات را تحريم ميكنم.
پارسال دست دختركانم را گرفتم بردم تا مراسم روز ملي مملكتشان را ببينند. امسال حتي همين كار را هم نميكنم. شما به ما داريد درس نفرت ميدهيد. شما داريد ما را روز به روز از خودتان دور ميكنيد. شما داريد ما را به كارهايي وادار ميكنيد كه دوست نداريم. شما بسيار در اشتباهيد كه ميپنداريد با فراخوان شما مردم فهيم به صحنه خواهند آمد. شما مدتهاست راه خود را از مردم جدا كردهايد و متاسفانه مردم نيز جز اين نكردهاند. اين شكاف بالاخره روزي گريبانتان را خواهد گرفت. يا شما را از اريكهي قدرت به زير ميكشد و يا مجبورتان ميكند از حرفهايتان دست برداريد. اي كاش دوست و دشمنتان را خوب ميشناختيد. اي كاش ميدانستيد هر آن كس كه زبان تندي دارد لاجرم دشمن شما نيست. اي كاش ميدانستيد كارها جز با انتقاد درست نميشود. اي كاش ميدانستيد كه قدرت مطلق فساد ميآورد. اي كاش ميدانستيد براي اين كه شبيه مولا شويد سادهزيستي كافي نيست. اي كاش ميدانستيد من دشمن شما نيستم.
اين يك هجو نامه نبود. من اسمش را ميگذارم غزل. و براي اين كه سخن به گزاف نگفته باشم آن را با كلام شاملوي بزرگ به پايان ميبرم.
چنان زيبايم من
كه الله اكبر وصفي است ناگزير
كه تو از من ميكني
ابلها مردا
عدوي تو نيستم،
انكار توام.
شركت نكردن فعال در انتخابات
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
احسان حقيقت جو
از الان موثرترين راهكار، شركت نكردن فعال در انتخابات است. منظور از شركت نكردن فعال در انتخابات آن است كه شركت نكنيم و به همه كساني كه مي شناسيم نيز توصيه كنيم تا شركت نكنند تا آمار به طرز معنا داري پايين بيايد و از معناي بي تفاوتي خارج شود. سخنان آقا را الحق مي توان فصل الختام راه هاي متعدد دانست. عجب يد طولايي دارند ايشان در تبديل مخالفان به دشمنان و تبديل دشمنان متفرق به متحد. اين هم از شيرين كاري هاي روزگار ماست. ايشان كه قديم تر در برابر مراجع ديني فروتني مي كردند و تنها خود را مرجع شيعيان خارج از كشور مي دانستند، اين روزها به جايگاه معنوي شخص شخيص شان باور پيدا كرده و چپ و راست حكم شرعي صادر مي كنند و از توبره دين مخارج سياسي شان را مي پردازند و اين امر خطير جز به پرورش چاپلوسان و فك فك زنندگان رياكارقدرت پرست تحقق پيدا نمي كرد (در پس زمينه به تصاوير اسلوموشن آقا در تلويزيون دقت كنيد). بايد بپذيريم كه ايشان هم به خودي خود چنين آدمي نبود و او را چنين پرورش دادند. تمام بلندگوها حالا به مردم مي گويند با حضور در پاي صندوق ها ما را تاييد كنيد و اين يك مشت آدم گردن كلفت را كه خواهان انتخابات آزاد مي باشند به فضاحت بكشيد ونيز به دوستان ما در غرب و شرق اعلام كنيد كه ما نمايندگان مشروع شما هستيم. امامي كاشاني هم گفته كه ايران آزاد ترين و مستقل ترين جاي دنياست. به قول سروش اينها لقمه هاي كوچكتراز دنيا بر نمي دارند. يكي از دوستان توانست ازاين سخن عجيب و رمزگونه امامي كاشاني تا حدي رمز گشايي كند و گفت منظور ايشان از ايران، ايران براي امامي كاشاني و برو بكس بوده است. چراكه ايشان در هيچ كجاي دنيا چون ايران نمي توانند هر كاري خواستند بكنند و كسي هم جرئت نكند به ايشان بگويد بالاي چشمتان ابرو. آزاد ترين را اينگونه فهم كرديم اما درباره مستقل ترين هنوز در حال پردازشيم تا به عمق دل انگيز اين سخنان دست يابيم. با اين تفاصيل به نظر اين حقير « اليوم شركت كردن در انتخابات به منزله محاربه با امام زمان مي باشد». چرا كه باعث از دست رفتن زمان براي دوره اي نامعين مي گردد. از همه بدتر آنكه با بالا رفتن احتمال پيروزي جان كري در انتخابات آمريكا، خواب زمستاني سياست خارجي آمريكا نزديك شده و فضاي تنفسي براي بروبكس ايجاد مي كند كه چندان هم نگران مشروعيت خويش در سالهاي آينده نباشند.
با تعطيل شدن تبلور جمهوريت نظام که همانا تشکيل مجلس فرمايشى باشد ، همگان کنجکاو شده اند که از سرنوشت سياسى خاتمى آگاه شوند. به قول نويسنده سرمقاله روزنامه شرق « خط قرمز خاتمى کجا است » و اين سوالى مهم است که اکنون گرچه اهميتى براى جنبش اصلاحات ندارد، ليکن سرفصلى براى پيگيرى مطالبات از سياست مدارانى است که با شعار «شفافيت» و «پاسخگويى» و «در طبق اخلاص قرار دادن آبرو به عنوان تنها سرمايه» به ميدان آمدند. گمان بر اين است که در شرايط موجود ماندن خاتمى تنها به خاطر حفظ و صيانت از صندوق هاى راى براى نشان دادن نظرات واقعى مردم به حاکميت و جلوگيرى از هر گونه تقلب احتمالى باشد. دليلى که به حد کافى عقلايى است. ليکن اگر جريان انتخابات به خوبى و خوشى پيش رفته و بدون مشکل حضور ضعيف احتمالى مردم بتواند به جهان گزارش شود ( که در همين موضوع هم ترديدهاى زيادى وجود دارد و به ظن قوى جناح استبداد خود را براى ماجراجويى ها و دبه در آوردن هاى بعدى آماده کرده و قصد دارد حضور کم رنگ مردم را ساخته و پرداخته تيم خاتمى قرار دهد ، اتفاقاتى که کشور را درگير بازى هميشگى بحران و حکم حکومتى خواهد کرد و هدف آن لوث کردن شکست استبداد در انتخابات و کسب وجهه براى رهبر و نهايتا ايجاد بازى هاى ساختگى براى تشکيل مجلس يکدست و نيز تصفيه کل ساختار وزارت کشور و کل استاندارى ها به عنوان اولين اقدام مجلس هفتم خواهد بود ) وظيفه خاتمى عملا انجام شده و او تسليم بدون قيد و شرط شرايط بوده و وجود ايشان در درون حاکميت کاملا بلا موضوع خواهد بود. خاتمى به جمهورى اسلامى وفادار بوده ، صيانت از قانون اساسى جمهورى اسلامى را سوگند خورده است، در اين صورت با کودتاى سفيد جناح استبداد، جمهورى اسلاميى ديگر وجود نخواهد داشت که « فرزند فاضل و با تقوا و متعهد امام » بخواهد براى آن دلسوزى نمايد . در صورت اصرار به ماندن بعد از انتخابات ، ،اين اقدام آقاى خاتمى مستوجب هرگونه سرزنش و او سزاوار لقب خيانتکار خواهد بود.
« قلب من جريحه دار شد » : يعنى به قلبم! يا . . .
« آحاد ملت » : يعنى واحد هاى بسيج و ميليشيا
« دشمن » : يعنى هر کى مخالف من
« مردم امام بزرگوار راحلشون را دوست دارند » : يعنى مردم مجبورند من را دوست داشته باشند .
« رهبرى » : يعنى مقام عظماى خودم
« سيلى خورده ها » : يعنى نهضت آزادى
« تو دهنى خورده ها » : يعنى ملى مذهبى ها
« گردن کلفت ها » : بهزاد نبوى و آرمين و محمدرضا خاتمى
« اصلح » : همين آقاى ناطق خودمان
« من بايد نصيحت بکنم » : اگر با زبان خوش سر جايتان نشينيد ، هر چى ديديد از چشم خودتان ديديد
« آرمان هاى امام » : خط خودم
« ليبرال ها » : کارگزاران مجلس پنجم
« بازى خورده ها » : کروبى و دوستان
« به حمد الله ذره اى تکبر در من نيست » : هر چى «نوش نامه» به من بنويسيد بى فايده است
« اطلاعاتى که به من ميرسد ، از شما نمايندگان مجلس خيلى بيشتر است » : من کارم درسته ، خودم سازمان اطلاعات دارم
« احساس تکليف » : کودتاى من
« حکم حکومتى » : وتوى من
« دستور حکومتى » : يک جورى خودتان اقدام کنيد، به من چه
« نامه حکومتى » : به اين نامه عمل نکنيد ، هر چى که پشت تلفن گفتم اون درسته!
« نظر آقايان را تامين کنيد » : حال آقايان را بگيريد
« انتخابات پرشور » : دست بردن در آمار کامپيوتر هاى شوراى نگهبان عزيزمان
« خواص » : همين دوستان مخلص خودمان
« مسوولين نوکر و خدمتگزار مردمند » : به مسوولين نهاد هاى انتخابى امر ميکنيم که نوکر و خدمتگزار مردم باشند.
« عوام » : ملت عزيزمون که يا غافلند يا دشمن را خوب نميشناسند يا بازيچه شده اند خودشان خبر ندارند. ما پس چه کاره ايم؟
« گلايه مسوولين دستگاه ها» : بريد کشکتون رو بسابيد ! رهبرى اينجا به فضل پروردگار بيدار است. حال تان را هم ميگيرد.
دیر آمدی ای نگار سرمست!
________________________________________
منصور خاکی
سلام آلیوس عزیز و همه دوستان جدیدی که به ما ملحق شده اید. در هر کجای این کره خاکی که زندگی می کنید سبز باشید سرافراز و آزاد! البته نه اینکه من کاره ای باشم جز آنکه یکی از فانوس بدستان این جمع حقیر ولی آرزومندم. آرزومند ایرانی آزاد آباد بهره ور و سر بلند ...
یار کودکستانی من!
________________________________________
منصور خاکی
از دیدن مصاحبه مشمئز کننده خواننده سرود بیاد ماندنی "یار دبستانی من" با دکانداران جام جم خیلی متاسف شدم. ولی بی خیال. مگر نه این است که وقتی هنر متولد می شود حیاتی مستقل از هنرمند (اگر بتوان این دوست کودکستانی را هنرمند نامید) پیدا می کند. پس چه غم که یار دبستانی من همیشه همدم و همراه من است! من باز هم این سرود را گوش خواهم داد بارها و بارها و هر بار به یاد ایرج و مهدی عزیز که در تیر ماه 1360 به جرم عاشقی به جوخه مرگ سپرده شدند و محمود رضا که در عملیات والفجر8 سر به سجاده عشق سپرد و دهها و دهها یار دبستانی دیگر چون عزت ابراهيم نژاد خواهم افتاد گرچه یاد آن تسبیح ریا تهوع آور باشد.
خبرگزاری شایعه
________________________________________
منصور خاکی
شایعه شاید که نه قطعا قدیمی ترین رسانه خبری بشری است. قولی است از به گمانم مرحوم شریعتی که شایعه را که می سازد و منافق پخش می کند و احمق باور می کند و قریب به این مضمون. اما اینها چندان اهمیتی ندارد چرا که اگر چه هدف شایعه سازان تاثیر در و چه بسا تحریف افکار عمومی است ولی این خود مردم مدیای شایعه محسوب می شوند و هر چه جامعه بیشتر مبتنی بر ارتباطات شفاهی و افواهی باشد و البته رسانه ها تحت سانسور و تحریف و قلب واقعیات، برد این شایعه بیشتر و بیشر خواهد شد. بطور مثال در کشوری چون آلمان یا کانادا که مردمی جدی و عبوس دارد که تنها جمله ای که با شما رد و بدل می کنند وضع هواست و خیلی کمتر از ایرانیان اهل گپ زدن هستند شایعه برد خیلی کمی دارد گو اینکه در کشوری که مطبوعات و رسانه های آزاد دارد چه نیازی است به شایعه؟
بهترین تعریف شایعه افکار عمومی زیر زمینی است مثل قاچاق که بازار توزیع زیر زمینی. شایعات مجموعه ای از اخبار است درست و غلط و تا حدی درست. مهم این است که بشدن نویزی است و به تصفیه و فیلتر کردن نیازمند است. مسلم است که برای توده های بی شکل و محروم از خوراک فرهنگی و سطح سواد پایین شایعه می تواند اندک زمانی سمت و سوی افکار عمومی را منحرف کند ولی شایعه سازان بر رونق بازاری می افزایند که تنها خریدار نهایی آن خود آنها هستند. مگر فراموش کرده اید که شایعه آقای خمینی را به کره ماه برد و آتش سوزی سینمای رکس آبادان را به حساب شاه نوشت و حتی زلزله طبس را به حساب نوکری شاه در دفن زباله های اتمی آمریکا گذاشت!
بازنده بازار داغ شایعه خود مستبدین هستند. رواج شایعه دادن گوشت به دستان گربه است و وقتی آنرا پخش می کنند دیگر کنترل آن از دست آنها بدر می شود و همان شکلی خواهد را گرفت که مردم دوستتر دارند! آن هم مردمی که بصورت نهادینه به حاکمیت در هر شکلی که باشد مظنون هستند. شایعه مثل تف سر بالاست که در نهایت به صورت آنهایی بر خواهد گشت که عامل سانسور و کتمان حقایق شده اند.
شایعه کار خودش را می کند و جلوگیری از آن نا ممکن است زیرا پاسخ به نیازی است که از مسیر طبیعی و قانونی ممکن نمی باشد. مانند مادری که برای فرزند بیمارش در ناصر خسرو بدنبال داروی قاچاق است. ممکن است داروی قلابی و یا فاسد نصیبش شود ولی چاره در چیست؟
فطعا قسمتی از شایعات همیشه حقیقت دارد به همین دلیل است که شایعات متناقض رواج پیدا می کند. و فراموش نکنید شایعه ای که توسط حاکمیت تکذیب می شود حتما حقیقت دارد.
خبر و تکذيب
________________________________________
پ.صائبى
سرعت تحولات به قدرى بالا رفته که هم اينک که الان قاعدتا بايد در ايران زمان خواب و استراحت باشد، ليکن خروجى خبرگزارى ها در ايران همچنان باز است. هم اينک از ماجراى نامه آقايان خاتمى و کروبى به رهبر دست کم سه روايت مختلف در ايرنا ،بى بى سى فارسى و گويا نيوز داريم! ضمن اينکه ايسنا نيز اعلام کرد که خبر مربوط به محسن آرمين در مورد شرکت کردن گروه هايى از جبهه دوم خرداد در انتخابات ( که باز در آنجا هم روايت هاى مختلفى داشتيم ) داراى اشکالاتى در پياده سازى است و آن را پس گرفت. در همين حال سايت بازتاب به نقل از آژانس فرانس پرس اعلام کرد که امروز شنبه صبح (به وقت تهران) سخنگوى دولت استعفا خواهد کرد . اين مطالب را در کنار هک شدن سايت رويداد که قرار دهيم به اين نتيجه مى رسيم که از نظر اطلاع رسانى اوضاع لحظه به لحظه مبهم تر مى گردد. در چنين شرايطى بازار شايعه در ايران فعالتر از پيش خواهد شد.
شهر شلوغ است
________________________________________
پ.صائبى
از پيدا شدن همسر شرعى ششم دکتر عطا الله مهاجرانى و پيگيرى هاى آقاى عليزاده و دادستان فعال مرتضوى و بيانيه مشترک زوج مهاجرانى - کديور و موش دوانى هاى سايت هايى مثل بازتاب ، پيدا شدن خواننده سرود « يار دبستانى من » در سيماى آقاى لاريجانى و دست بر قضا اهل دل و دود بودن و ذوب شدن خواننده مربوطه در ولايت ، « بى خيال بى خيال » گفتن هاى آقاى ابطحى اين روحانى فلفل نمکى، حرام شرعى شدن پايين آمدن از نردبان قدرت که تمام فيلسوفان سياسى را انگشت بر دهان نگه داشته ، از شور به در رفتن انتخاباتى که قرار بود پر شور باشد ، تاييد صلاحيت هاى نهايى قطره چکانى آقاى جنتى که محض گل روى ولايت يک دويست نفر ناشناس تاييد شدند، نمايش چريک بازى مقام رهبرى در بم ، جوابيه چريک سياس بهزاد نبوى در مورد گردن کلفتى، استقامت فوق انتظار نمايندگان مستعفى، طمع کردن دوباره مجمع روحانيون به کرسى هاى مجلس، تسليم خاتمى به برگزارى انتخابات ( که البته تصميم درستى بود وگرنه به راحتى چهل ميليون راى با حکم حلال شرعى از صندوق ها بيرون ميکشيدند ) همه نشان ميدهد که شهر بدجور شلوغ است.
بدينوسيله با عرض سلام خدمت تمام دوستان و خوانندگان عزيز فانوس در اينجا به کورى چشم دشمنان با قاطعيت اعلام مىکنيم که از اين پس ما هم فانوسيم!
از فرصت استفاده کرده و ورود خود را به فانوس به خود و تمام امت شهيد پرور خوش آمد مىگوييم (حتى اگر دست دشمنان داخلی و خارجی جلوی خوشآمد گویی بقيه دوستان را بگيرد!!)
در خاتمه براى اينکه حضور شاعرانهاى در اين وبلاگ داشته باشيم اين شعر از شل سيلور استاين را به دوستان و خوانندگان فانوس تقديم مىکنم: (آخه من شاعر نيستم ولى شاعرها را دوست دارم!!)
ترانه ماندن
..... در گذشته هيچ وقت براى ماندن آواز نخواندهام.
هزار بار ٬شايد هم بيشتر ترانههاى غمگين و آوازهاى خداحافظى خواندهام.
........
وقتی همه حرفهايم را بزنم ميروم.
اما با تو که باشم حرفهايم تمامى ندارد.
وقتى که به فکر فرو ميروم و در راههاى پر پيچ و خم پرسه مىزنم
ميل رفتن ندارم..
.....
و شايد عجيب به نظر مىرسد
که به سمت در نمىروم.
آخر هيچ وقت براى ماندن آواز نخوانده ام....
هيچ وقت فکر نکردهام که اين همه مدت در يک جا بند شوم....
براى اينکه هيچ وقت براى ماندن آواز نخواندهام.
طلسم
________________________________________
سيما درياني
طلسم شبهاي تو را
با خود قسمت كردهام.
انديشههاي فراريات
شيشهى نشكن عمرم شد.
تا خود صبح
در تو رخنه كردم، ريشه دواندم.
فردا ...
نگاه نازك هوا
مرا تا بلندترين ذرههاي نور
بالا ميكشد ... چارهاي نيست
روزهاى دروغين من
به شبهاي راستين تو
گره خوردهاند...
«حادثه » بن بست
________________________________________
س.ع.دشمن شناس
با توجه به اينکه وحدت و همدلى و صفا و عشق و حال و بگو بخند و دور يک ميز جمع شدن در باغ حاج آقا فلانى بين گروه ها و جناح هاى مختلف گاهى ممکن است به انسداد و انقباض و اوقات تلخى و بالا زدن رگ گردن و خوردن قرص آدلات و عدم اجابت مزاج و فرياد هاى از سر درد و بغض و کينه و رودل و سرگيجه و تشنج و دندان قروچه و عربده کشى و کمر درد و قهر و اولتيماتوم و فحش و فحش کارى تبديل شود و در راستاى اينکه رهبر معظم انقلاب فرمودند ما اصلا بن بست نداريم و هر چه داريم به قول برادر حسين خيابان يک طرفه است، احتمال ميدهيم که امسال مسوولين نظام عيد غدير نداشته باشند و برنامه شرفيابى و زيارت آقا دچار مشکل بشود ، البته به کورى چشم ما هم که شده اين «حادثه» بن بست به قول آقا ممکن است تبديل به «حادثه» شيرينى بشود مثل همه حوادث پيشين ، فعلا گفته اند يک مدت اين آقاى خاتمى را راه ندهند ، به آن شهردار ارزشى هم امر کرده اند که با بولدوزر بن بست را باز کنند ، يعنى چه ؟ حادثه اى بوده و عده اى فريب دشمن را خورده اند ، عده اى هم البته گردن کلفتى کرده اند حسابشان را ميرسيم به وقت آن که برسد ، ليکن باز کنيد اين بن بست را . ملت کار و زندگى دارند!
دو گانگی ذاتی بافت قدرت سیاسی در ایران پس از انقلاب – بخش نخست
________________________________________
منصور خاکی
در تحلیل آرایش سیاسی نیروها در آستانه انتخابات صرف نظر از جریان سنتی و محافظه کار که به انتخابات بعنوان یک تکلیف می نگرد و لذا همواره درصد ثابتی از مشارکت و آرا را بخود اختصاص می دهد گروههای اصلاح طلب داخل به دو دسته تقسیم می شوند:
1- نیروهایی که اعتقاد به تحریم انتخابات دارند. مانند ائتلاف ملی مذهبی و نهضت آزادی. بر اساس تحلیل این دسته از اصلاح طلبان دوگانگی فعلی در ساختار قدرت در حال متلاشی کردن جامعه و بسیار زیانبار برای منافع ملی است. محافظه کاران مصمم به کسب تمامی قدرت هستند و این کار را خواهند کرد ولی به دلیل ناکارآمدی بتدریج چاره ای جز یاری جستن و شریک کردن اصلاح طلبان ندارند. در چنین شرایطی اصلاح طلبان خواهند بود که شرایط خود را تحمیل خواهند کرد.
2- نیروهایی که اعتقاد دارند سیستم سیاسی ایران ذاتا دوگانه است و با کناره گیری اصلاح طلبان و استیلای مطلق محافظه کاران بر قدرت سیاسی دیری نخواهد گذشت که باز سیستم سیاسی دچار شکاف شده و دوگانگی بروز خواهد کرد با این تفاوت که در چنین حالتی مطالبات در سطح پایین تری مطرح خواهد شد. پس چه بهتر که در همین نقطه در مقابل زیاده خواهی آنان بایستیم. این تحلیل تا حدی به نظران جبهه مشارکت و طیفهای همسو نزدیک است.
با مرور 25 سال تاریخ سیاسی پس از انقلاب بنظر می رسد تحلیل دوم بسیار واقع بینانه تر است. در ادامه مختصرا توضیحاتی داده می شود.
بافت سیاسی ایران دست کم از 22 بهمن 57 یک ویژگی دوگانه ذاتی دارد. به این ترتیب که هر گاه یک قطب بر قطب مقابل غلبه می کند پس از مدت کوتاهی بدلیل نیاز به نمایندگی گرایشات بسیار متنوع و نیز نمایندگی طیفهای متضاد جامعه قطب مخالف خود را باز تولید می کند. مرور کوتاه تاریخ انقلاب بسیار می تواند گویا باشد. برای توضیح و گویایی بیشتر قطب موافق با + و قطب مخالف با علامت * نمایش داده می شود. منظور از قطب مخالف قطبی است که در مرحله یا(state) بعدی از قدرت کنار گذاشته شدند. چنین گروههایی دیگر در مرحله بعد حیات سیاسی نداشتند که بازیگری کنند. یا اپوزوسیون برانداز بشمار می رفتند و یا بکلی نادیده گرفته شدند. لازم به ذکر است که تنها به جریانات عمده اشاره شده است. مثلا گروه فرقان اگرچه اثر مهمی در اوایل انقلاب بازی کرد ولی به جهت نمایندگی گروههای مردمی ناچیز و قابل صرف نظر می باشد.
1- 22 بهمن 57 تا 12 فروردین 58: تعیین نوع رژیم جدید:
+ تمامی گرایشات مذهبی از راست افراطی تا چپ افراطی شامل: موتلفه- جامعه روحانیت مبارز- حزب جمهوری اسلامی– خلق مسلمان– نهضت آزادی – مجاهدین خلق و نیز حزب توده- جبهه ملی
*گروههای خودمختاری طلب – فدائیان خلق
2- انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی و رفراندوم قانون اساسی
+ ائتلاف بزرگ شامل ( موتلفه- - جامعه روحانیت مبارز - حزب جمهوری اسلامی) - نهضت آزادی- حزب توده
* خلق مسلمان- مجاهدین خلق
3- انتخابات ریاست جمهوری و حوادث منجر به عزل بنی صدر تا 30 خرداد 60
+ موتلفه- - جامعه روحانیت مبارز - حزب جمهوری اسلامی
* نهضت آزادی – مجاهدین خلق و سایر نیروهی وفادار به بنی صدر
در این مقطع همانند شرایط فعلی قدرت بصورت یکپارچه بدست قطب موافق و با صطلاح جناح راست افتاد. یعنی ائتلاف گسترده ای از وفاداران به آیه الله خمینی. در این ائتلاف از افراد بسیار سنتی و محافظه کار همچون عسگراولادی و لاجوردی یافت می شود تا روشنفکرانی همچون دکتر سروش و شاگردان دکتر شریعتی همچون مهندس موسوی و نیز طیف چپ اسلامی چون مجاهدین انقلاب. دو اکستریم در این طیف وسیع نیز بنیادگرایی راست و چپ را نمایندگی می کنند که شامل موتلفه و بازماندگان فدائیان اسلام در اکستریم راست و طیف مهدی هاشمی (از هواداران آقای منتظری) در اکستریم چپ.
4- سالهای جنگ تا درگذشت آیه الله خمینی
در این سالها اولین انشعاب یا به عبارت بهتر انشقاق داخلی روی می دهد: چپ و راست. پس از تسویه حساب با گروههای دگر اندیش و پش از استقرار پر تنش سالهای ابتدایی دهه 60 نخستین برخوردها بین این دو گرایش در یک مورد ویژه بروز می کند و آن مدیریت اقتصادی است. در تمام موارد دیگر مانند مردم سالاری و ولایت فقیه و نظارت مجلس خبرگان بر انتخابات هیچ مشکلی وجود ندارد و چه بسا جناح چپ حتی خشن تر عمل می کند. بطور مثال اولین موارد به توپ بستن مجلس از طرف آیه الله خمینی و در اعتراض به سوالی است که 4 نماینده مجلس دوم یعنی محمد خامنه ای جلال الدین فارسی دکتر اسرافیلیان و نیکروش ( دو نفر میانی قطعا از موتلفه هستند) از وزیر خارجه وقت یعنی ولایتی می کنند که مربوط می شود به عدم دقت دستگاه دیپلماسی به وضعیت داخلی رومانی و سقوط چاوشسکو حین سفر به ایران. صرف نظر از افراد تشکیل دهنده فوق این ساده ترین سوالی است که هر نماینده ای حق طرح کردن آن را دارد (سوالاتی که در دوره ششم طرح شد بسیار تندتر از این مورد بود). آقای خمینی با کوبیدن این افراد و اینکه لحن اینها از اسرائیل هم بدتر بوده و من بعضی از این افراد را می شناسم که آدم های بی خودی هستند (به این مضمون) عملا این 4 نفر را به گورستان سیاسی روانه کرد. جناح چپ نه اینکه به حمایت از مجلس برنخواست بلکه بر طبل مبارزه با ضد ولایت فقیه کوبید و کوبید. مورد بعد برخورد شخص آیه الله با رهبر فعلی است که در ماجرای حکم حکومتی ایشان و بدرخواست آقای سرحدی زاده وزیر کار وقت صادر شد و ایشان آن جمله معروف را به آقای خامنه ای نگاشت که گویا شما ولایت مطلقه فقیه برایتان جا نیفتاده است. همین ماجرا باعث شد جناح چپ چنان تنور ولایت مطلقه را شعله ور کند که ناگاه با فوت رهبر همان تنور با مدیریت مخالقین ولایت مطلقه دیروز آنان را بسوزاند.
آنچنان نبوده است که آقای خمینی تمام قدرت را در بست در اختیار مریدان چپ گرا و اسلام ناب محمدی (در مقابل اسلام آمریکایی که در افکار عمومی شکی نبود که مصادیق آن امثال روحانیون وابسته به بازار و بقول آیه الله آخوندهای درباری و جنتی ها و خزئلی ها بودند که نزدیک 10 سال مانع از تصویب قانون کار شدند و مانع از طرح برنامه توسعه اقتصادی بودند) قرار دهد. یک موازنه نه چندان منصفانه برقرار بود. قدرت اجرایی در بست در اختیار جناح چپ بود و آقای خمینی حتی یک لحظه مخالفت با موسوی را تحمل نمی کرد. بازخوانی آن شرایط بسیار آموزنده است. در جریان مذاکرات لاریجانی با آمریکاییها موسوی استعفا داد (آن هم در نامه ای به رهبر و نه به رئیس جمهور وقت یعنی سید علی خامنه ای!) رهبر چنان عتابی به موسوی کرد به این معنا که قدر حمایت های من را نمی دانید! علاوه بر قدرت اجرایی مجلس و قوه قضاییه و سپاه در اختیار جناح چپ بود. تنها پایگاه سنتی جناح راست بنیادهایی مثل 15 خرداد و کمیته های انقلاب بودند. اوج یکی از رقابتها درگیری نظامی سپاه و کمیته در اصفهان بود که به کشته شدن فرمانده کمیته اصفهان و انحلال کمیته در آن شهر انجامید. البته شهادت فرد نامبرده به منافقین نسبت داده شد! موارد از این دست بسیار است. در بیشتر مواقع آقای خمینی از جناح چپ حمایت می نمود ولی هیچگاه در جانبداری از یک جناح همچون رهبر فعلی یکه تازانه و جانبدارانه رفتار نمی نمود. یکی دیگر از چالشهای سرنوشت ساز در رقابت دو جناح مساله مدارس غیر انتفاعی بود که جناح راست و بخصوص وابستگان انجمن حجتیه که در دستگاه تربیتی کشور نفوذ چشمگیری داشتند خواهان حفظ آن بودند. گرچه تنها دو مدرسه کاشانی و مدرس مطرح بود و لیکن حفظ آنها به معنی استثنا از شمول قوانین دولتی و مقرات انقباضی و سختگیرانه دولت چپگرا بود. در این چالش که با مقاومت شدید اکرمی وزیر آموزش وقت همراه بود دست آخر آقای خمینی وادار به دخات شده و از جناح راست حمایت نمود که در نهایت به کناره گیری وزیر آموزش و پرورش منجر گردید.
آن سه روز
________________________________________
امير ناقد
کسى نميداند که در آن سه روزى که رهبر جمهورى سلامى در مرخصى بوده در ذهن و انديشه او چه گذشته است، با چه کسانى مشورت و هماهنگى شده و تصميم نهايى بر چه قرار گرفته است . شواهد امر بر خلاف آنچه که اصلاح طلبان و سخنگويان دولت تبليغ ميکنند چندان اميدوار کننده نيست. رهبر و سخنگويان اسلام خشونت به طور هماهنگ شده اى حملات خود را آغاز کرده اند و به احتمال قريب به يقين کار يکسره خواهد شد . اما و صد اما آن سه روز مى توانست به نحو ديگرى رقم بخورد . ميتوانست سرنوشت جمهورى اسلامى براى هميشه تغيير کند ، فرمانى حکومتى براى لغو نظارت استصوابى، به تعويق افتادن انتخابات، دعوت به شرکت همه گروه ها و آشتى ملى . تصور چنين چيزى ناممکن نبود. اما نخواستند و نشد. و يکبار ديگر
فرصتى بزرگ از کف رفت.
آخر بازى
حسن راهجو
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - به نظر ميرسد آخر بازى نزديک است. طى ۲۴ ساعت گذشته از عسگر اولادى مسلمان گرفته تا مصباح و خزعلى و خسرو خوبان اعلام جنگ داده اند. اين نشانه خوبى نيست، راست گفته نبوى که محافظه کاران عقلانيت را کنار گذاشته اند. ظاهرا برادران اروپايى تصميمشان را در حمايت از انحصار طلبان گرفته اند.با اين مجوز، من فکر ميکنم توپهاى لياخف بزودى غرش خود را آغاز کنند زمان آن ميتواند از نماز جمعه پس فردا باشد تا روز اول اسفند.
سفر رهبرى
________________________________________
پ.صائبى
خبر ها حکايت از آن دارد که در چنين وضعيت حساسى آقاى خامنه اى سه روز به شمال کشور سفر کرده بودند. به نظر ميرسد ايشان اصلا قصد پادرميانى در بحران انتخابات را ندارند و از اوضاع موجود نيز ناراضى هستند. سال گذشته نيز به هنگام انتخابات شوراها ايشان به طور ناگهانى براى اينکه در انتخابات شرکت نکنند، سر از چابهار در آوردند و از آنجا تهديد به رد کردن صلاحيت بعضى از کسانى که حتى راى هم بياورند کردند.( بخوانيد نهضتى ها ملى مذهبى ها و مستقل ها ) غافل از اينکه اصلا مردم در انتخابات شرکت نکردند و البته ايشان در نطقى براى قلب واقعيات موجود تاييد افراد ناصالح را عامل عدم حضور مردم در انتخابات شوراها دانستند. بايد منتظر ماند و ديد ايشان در شرايط موجود چه تصميمى خواهند گرفت.
شق القمر
________________________________________
آليوس ماکسيموس
به اين گزارش از خبرگزارى فارس توجه کنيد :
((به گزارش خبرگزارى فارس به نقل از خبرگزارى قرآنى ايران فضانوردان آمريكايى در آخرين تحقيقات زمين شناسى خود به اين نتيجه رسيدهاند كه كره ماه در گذشتهاى دور به دو نيم تقسيم شده و سپس در يك فعل و انفعال دوباره به هم پيوند خورده است.
خبرگزارى قرآنى ايران به نقل از پايگاه خبرى kuwait chat اين مطلب كه در يك تلويزيونى و از زبان سخنگوى يك گروه فضايى اعلام گرديده از آن جا آشكار شده كه فضانوردان قصد داشتند پرچم ايالات متحد را بر فراز ماه به اهتزاز در آوردند اما موفق به اين كار نشدند.
براى جستجو علت اين مساله فضانوردان به تحقيقات زمينشناسى روى آوردند و در نتيجه براى آنها محرز گرديد كه كره ماه سالها قبل به دو نيم تقسيم شده و سپس مجددا پيوند خورده است. ))
نکته جالب اين که ««فضانوردان قصد داشتند پرچم ايالات متحد را بر فراز ماه به اهتزاز در آوردند اما موفق به اين كار نشدند»» و بعد از تحقيقات زمين شناسى!! که فضا نوردان در کره ماه انجام دادند اين نظر تاييد شده!!
با ديدن اين خبر !!! و نگاهى به عکسهايى که امروز از کاوشگر مريخ مخابره شده ياد يکى از بهترين معلم هاى دوران تحصيلم افتادم ؛ هميشه ميگفت:
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم «هيچ» کوچهايم
پيامي به دوستان (3)
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
بهاره اميدي
به آقاي بينش معاصر: بسيار خوشحالم كه هر آن چه گفتيد مورد قبول من است و برخي را حتي در مطلب قبلي ميخواستم بياورم كه خلاصه كردم. بله شما درست ميگوييد. ما نميتوانيم فرض كنيم رسالتي بر دوش ماست. اما به خاطر دل خودمان هم كه شده ممكن است بخواهيم به ديگران كمك كنيم. به قول نيچه رحيمان ابلهترين مردم دنيايند و مرا البته خوش آيد كه در اين گروه جاي گيرم. رنج كشيدن نيز تا جايي كه باعث خرد شدن و مسخ آدم نشود باعث تعالي آدمي است.
در مورد توصيهي شما هم من كاملا درك ميكنم كه منظور شما چه بوده است و به قول شما هر كسي خود ميسنجد كه برود يا بماند. اما من فقط تعجب كردم. همين. تعجب هم كه اشكالي ندارد. بعد از شنيدن استدلالات شما هم تعجبم برطرف شد. به همين راحتي. اصلا ما كه نبايد در كامنتها يكسره هم را تاييد كنيم. بگذاريد كمي هم بحث كنيم. :-) اميدوارم ناراحتتان نكرده باشم.
به آقاي كورش علياني: دو ريالي افتاد. در مورد موضع من هم كاملا حق با شماست. من سياسي نوشتم و شما خير. به قول دكتر سروش شما در اين دعوا نگاه نوع دوم داريد و من نگاه نوع اول. دكتر ميگفت كه از قديم به هنگام تماشاي مسابقات فوتبال دانشگاه هر دو تيم را تشويق ميكرده و اين مايهي ناراحتي دوستانش بوده است. از اين كه نگاه به اين بزرگي داريد بسيار خوشحالم. اما من ندارم. اين را هم بگذاريد به حساب دل كوچكم. مباحثه با شما هم افتخاري بود براي من.
گفتگوى کوتاه با حاج آقا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
س.ع.دشمن شناس
حاج آقا عسگر اولادى : « در هيچجاي دنيا به قوه مجريه اجازه نميدهند در كار چينش نمايندگان دخالت كند، اينكه انتشار يافته چهار وزير به شوراي نگهبان فشار بياورند كه تعدادي افراد را بپذيرند در حاليكه قانون آنها را براي ورود به مجلس صالح نميداند، مصداق دخالت قوه مجريه در قوه مقننه است، اين از ادب و آداب مردمسالاري به دور و تذكر قانون اساسي از جانب رياست محترم جمهوري را سزاوار است. »
بنده: « ببخشيد حاج آقا! شوراى محترم نگهبان جزو کدام قوه محسوب ميشود؟ »
حاج آقا عسگر اولادى : « عزيزم برو قانون اساسى رو بخون، اونجا نوشته که قوه مقننه بدون شوراى نگهبان، اعتبار نداره »
بنده : « آها حالا فهميدم پس نظارت شوراى نگهبان مصداق دخالت يک قوه در قوه ديگر نيست !! خوب خدا را شکر خيالمان هم از جانب اصل تفکيک قوا و دموکراسى راحت شد! »
حاج آقا عسگر اولادى : « بله ، شما که فاميلت نشون ميده نبايد تحت تاثير القائات دشمن قرار بگيرى، حواست رو بيشتر جمع کن. »
بنده : « شما لطف داريد حاج آقا »
پيامي به دوستان (2)
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
بهاره اميدي
از خوانندگان محترمي كه به اين بحث علاقهمند نيستند عذر ميخواهم. اين محدوديت بخش نظرخواهي ما را وادار كرده رو بنويسيم. از عزيزاني هم كه پيشينهي بحث را ميخواهند درخواست ميشود به چند مطلب پايينتر با همين نام پيامي به دوستان مراجعه كنند.
به آقاي بينش معاصر: پاسخي كه به سؤال من كه چرا به جبهه رفتهايد دادهايد در مورد اين گزينه كه چرا من در ايران ميمانم هم صادق است. در آن هنگام دشمن خارجي تيغ از رو بسته بود و كمر به نابودي آبادي و آزادي اين مرز و بوم. امروز نيز خشكمغزاني سوداي بازگرداندن ايران به قرنها پيش را در سر ميپرورانند و بديهيترين اصول علمي را در امور رعايت نميكنند. شما آن سالها ميتوانستيد به هر يك از كشورهاي ديگر مهاجرت كنيد و به تمام مردم دنيا خدمت كنيد. حتي ميتوانستيد در جنگهاي ديگري كه در دنيا درميگرفت شركت كنيد و به كمك آن كه برحق است و يا برحقتر است بشتابيد. اگر اين سخن شما را بپذيريم كه انسان محدود به مرزها نيست پس چگونه شركت خود را در اين جنگ خاص توجيه ميكنيد؟ البته اين پرسشها اصلا براي اين نيست كه حركت شما را كه به نظر من بسيار هم زيبا و درست بوده است زير سؤال ببرم. حتي نميخواهم بگويم كه آدمي محدود به مرزهاست اما ميشود گفت آدمي تا حدودي محدود به مرزهاست. من فكر ميكنم چنين كسي مثل شا ممكن است روزي به اين نتيجه برسد كه خود بايد برود اما نميتوانم تصور كنم كه چهطور ميتواند ديگران را به رفتن تشويق كند. ضمن اين كه بايد بدانيد اين پرسش كه بايد رفت يا ماند از ديرباز سؤال اساسياي در ذهن من بوده است و نتيجهاي كه تا به حال به آن رسيدهام اين بوده كه من جايي ميمانم كه فكر ميكنم بيشتر به درد ديگران بخورم. ضمن اين كه ميكوشم براي خودم شرايطي را براي زندگي فراهم كنم كه به از نظر مادى به من سخت نگذرد و تا كنون در اين كار ناموفق نبودهام و دچار مشقت نشدهام. پس دليلي هم براي مهاجرت نميبينم. البته اگر روزي به اين نتيجه برسم كه مهاجرت كنم هيچ بعيد نيست به جاي آمريكا، استراليا و يا اسپانيا كشوري مثل تانزانيا را انتخاب كنم!
مشكل اصلي من اين است كه از خود نميتوانم مهاجرت كنم. من هر جاي دنيا كه باشم همينم. با تمام اين اخلاق گندي كه دارم. هرگاه توانستم از خود مهاجرت كنم، شايد آن وقت به فكر مهاجرت از ايران هم افتادم.
به آقاي كورش علياني: من واقعا شرمندهام از اين بيدقتي كه در نوشتن اسم شما دارم. دوستان نيز تذكر آييننامهاي دادهاند. اما نوشتهي شما را بار ديگر هم خواندم. متاسفانه به نتيجهي جديدي نرسيدم. جز اين كه به تكصدايي سالهاي آينده هشدار دادهايد. با رشدي كه جامعه از لحاظ اجتماعي و سياسي كرده بعيد ميدانم آقايان بتوانند بار ديگر تكصدايي برقرار كنند. بنابراين خواهش ميكنم در صورتي كه فكر ميكنيد سوء تفاهمي رخ داده توضيحي بدهيد تا ماجرا روشن شود. کند ذهنى من را هم ببخشيد :-)
نخستوير ايتاليا (هفتهي پيش): رواج يورو باعث افزايش تورم در اروپا شده است.
نخستوير ايتاليا (اين هفته): رواج يورو در ايتاليا باعث ايجاد ثبات در اقتصاد ايتاليا شده است.
رؤساي كشورهاي اروپايي: آقاي برلوسكوني شما بالاخره طرف ماييد يا طرف آقا شيره؟
رهبران مافيا: هووووووووووووووووو!
جرج بوش: داداش از اين به بعد قبل از سخنراني يك مشورتي با ما بكن تا مثل ما هميشه حرفت يكي باشد.
صدام: شير موسيليني حلالت باشه!
مدير عامل بي بي سي: بابا مارادونا رو ول كنين! يكي غضنفر رو بگيره!
محمد خاتمي: ما رو ببين با كي ميريم سيزده بدر.
پيامي به دوستان
ــــــــــــــــــــــــ
بهاره اميدى
به آقاي ف.م. سخن: باشد كه روزي پردهها كنار رود و ما نيز از ميان برخيزيم. خوشا آن چشم. خوشا آن دل. نصيبمان باد.
به آقاي بينش معاصر: ديرزماني است كه ماتم برده است از آن پيشنهاد كه برو. چند بار كيبرد به دست شدهام به پاسخي و هر بار نيمه تمام حال و احوال از دست رفته است. فقط يك سؤال، ميتوانيد بگوييد چرا به جبهه رفتيد؟ من به همان دليل ميمانم. مگر اين كه بخواهيد بگوييد پشيمانيد.
به آقاي كوروش علياني: هر چند افتخار آشنايي شما به تازگي نصيب من شده است اما مطالب شما را منظم پيگيري ميكنم. پاسخ من به مطلب شما را آقاي خاكي در همين فانوس داده است. ضمن اين كه اين آقا گوريله قبل از اين كه بازي به هم بخورد نيز كم از زور استفاده نكرده است. بيشرميهاي قوهي قضاييه و به طور خاص شخص قاضي مرتضوي كه با هيچ جاي اسلام سازگار نيست روي تمام گوريلهاي شترنجباز و غير آن را سفيد كرده است. اين فرياد شما كه بايد قوانين بازي را رعايت كرد اصلا منصفانه نيست. استعفا هم جزء بازي است. اگر نمايندگان از كشاندن بازي به صحنهي مشت و كتككارى با آقا گوريله هم خوف داشته باشند كه از اول نبايد اين كار را ميكردند. حالا كه كردهاند و اگر خرابش نكنند آقا گوريله در بد موقعيتي قرار گرفته است. هر حركتي بكند به ضررش تمام ميشود. ان شاء الله. به هر حال به شما به عنوان يك فرد آزادانديش احترام ميگذارم.
انواع نظارت
ــــــــــــــــــــــــــ
س.ع.دشمن شناس
نظارت استطلاعى : يعنى همانى که در قانون اساسى آمده، شوراى نگهبان در جريان امور باشد و تخلفى اگر بود به مجريان تذکر بدهد و يا احيانا به سيستم قضايى مراجعه بشود . مثل همه جاى ديگر دنيا.
نظارت استفسارى: مقدمه نظارت استصوابى است و در آن شوراى نگهبان با هرمنوتيک هر چيزى که دوست داشته باشد از قانون اساسى تفسير ميکند.
نظارت استصوابى : دسپتخت سالهاى پيش آقاى جنتى و شرکا. از اين نوع نظارت معمولا براى کنف کردن ابراهيم يزدى و دوستان استفاده ميشود.
نظارت استحرازى : نوع جديدى از نظارت که بر اساس آن همه مردود هستند مگر اينکه ۱۰ نفر ذوب شده شهادت بدهند که داوطلب نيز خودش ذوب شده است. آقاى خامنه اى اين نوع نظارت را در سخنرانى تاريخى خود در قزوين تاييد کردند ولى بعدا حرف خود را پس گرفتند و آن را به استصحابى تغيير دادند.
نظارت استصحابى : نوع جديد پيشرفته و تخصصى نظارت (بين استحرازى و استصوابى ) که رهبرى آن را ابداع فرمودند ليکن کسى از آن چيزى سر در نياورد و شوراى نگهبان با همان روش هاى قبلى به کارش ادامه داد . احتمالا عزت الله سحابى با اين روش نظارت رد ميشود.
نظارت استخراجى : در حوزه هاى کمى « رقابتى» از اين نوع نظارت استفاده ميشود و در آن با ابطال چند صندوق افراد مورد نظر بيرون مى آيند. تاج زاده معمولا از اين حوزه ها اطلاعات دقيق ترى دارد و ناگفته ها را براى آن دنيا نگه داشته است.
نظارت استقراضى : در اين روش تاييد صلاحيت ها با شرمندگى در خواست ميشود. (اين روش مورد علاقه خاتمى و کروبى است ) در عمل چهار تا داوطلب تاييد ميشوند، چهارتا ديگر که قبلا تاييد شده بودند رد مى شوند.
نظارت استمزاجى : در اين نوع نظارت مزه دهن آقاى جنتى چشيده ميشود، سر ايشان را گول ميمالند و به حج مشرفشان مى کنند ولى ايشان از همان جا ميگويند دست نگه داريد تا خودم بيام!
نظارت استعلاجى : در اين نوع نظارت فقهاى محترم سخت بيمار مى شوند ليکن در مرخصى هم قلع و قمع کردن داوطلبان هم چنان ادامه دارد.
نظارت استشهادى : يک دفعه و به طور کاملا تصادفى يک بمب جلوى مجلس پيدا ميشود!
نظارت استشيافى : نوع کشتار درمانى نظارت است که در آن با آرمان هاى حاج سعيد مرحول تجديد ميثاق ميشود.در رد صلاحيت هاى حاد و پيشرفته از اين روش استفاده مى گردد.
کوهها بلرزند تو ملرز!
_________________________________
منصور خاکی
تزول الجبال و لا تزول! کوهها بلرزند تو ملرز. من استواری و آزادگی را در چهره های این مردان و زنان دیدم. نتیجه هر چه باشد و حتی اگر تا نفر آخر استعفا ها باز پس گرفته شود این سنگی بود به کاخ شیشه ای سلطان فقیه! حتما نامه استعفا را خوانده اید. نتیجه هر چه باشد در آنجا نکاتی آمده که تاریخ آینده ما را متاثر خواهد کرد. نه دیگر گدایی می کنیم و نه التماس. حال به کمتر از تعویق انتخابات رضایت نمی دهیم. با شنیدن این جملات پروستات خیلی از علما عود کرده است!
این دو عکس را بخاطر داشته باشید. شاید روزی آنرا در کتاب تاریخ فرزندانتان باز ببینید.
صوت ملکوتى داوود!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
س.ع.دشمن شناس
از اينکه آقاى سيد رضا زواره اى مرد خدا ، قانون، عرفان و ورزش و ثبت اسناد و شوراى نگهبان،در اين ميانه تذکرى حقوقى به نمايندگان مستعفى دادند و آيين نامه داخلى مجلس براى شوراى بد جور محترم نگهبان اهميتى فراتر از حکم نيمچه حکومتى آقا مبنى بر نظارت استشيافى(!) يا چيزى شبيه به آن پيدا کرده است، به شدت خوشحاليم.
هر جا ملت است مجلس آنجاست!
_________________________________
منصور خاکی
این روز را باید توی سررسیدتان و تقویم جیبیتان علامت بزنید! امروز سرفصل جدیدی در تاریخ ایران گشوده شد. باور نمی کنید؟ می گویید به این سرعت سرفصلی در تاریخ یک ملت گشوده نمی شود؟ پس خیلی فراموشکار شده اید. مگر آن چیزی که به دوم خرداد منجر شد بیشتر از 2 یا سه هفته طول کشید یا همین دهه فجر از تظاهرات تاسوعا و عاشورا و فرار شاه و پرواز انقلاب تا 22 بهمن مگر نه اینکه حتی یک ماه هم نشد؟ ایرانی ها صبورند ولی تاریخ بر آنان برق آسا سپری می شود و ما ایرانی های کند که باید سر فرصت منثظر بی بی سی بمانیم تا صدای انقلاب را تایید کند این خیلی بیرحمانه بنظر می رسد.
بیرحمانه و ترحم انگیز هر چه بخواهید آن را بخوانید داستان جوری در حال نگارش است که نویسندگان بد خط و کج سلیقه نیز انتظارش را نداشتند. و همین نقطه تمام اشتباهات بازیگران اصلی در تاریخ ایران بوده وهست. متاسفانه ایرانی ها مردمانی با هوش هستند و بد تر از آن حاکمان آنان از معدل هوشی ملت پایین ترند و همین باعث پیش بینی ناپذیری تحولات ایران می شود.
بازی فوتبالی را در نظر آورید که بازی رفت در زمین حریف را با تبانی داور در حالیکه برتری مطلق داشتید با اخراج و خطای به عمد و بطری و گاز اشک آور و پرتاب کردن شما از طبقه دوم ساختمان کوی دانشگاه بنام یا زهرا و زدن مربی و بدن ساز و فحش ناموس و هر 9 ثانیه یک احضاریه به کمیته انظباطی فیفا! به پایان می برید و تمام گلهای شما آفساید اعلام شده و داور خودش به شما پنالتی می زند و می روید که با دستان خالی در انتظار بازی در خانه خودتان باشید که بلندگوی استادیوم با صوت جلیل اعلام می کند: اولا تمام بازیکنان شما چون در این مسابقه سه اخطاره هستند !! در بازی بعدی و بعدتری و بعد از اون از حتی بازی گل کوچیک نیز محروم هستند. دوما نیمکت ذخیره نیز چون به تشویق بازیکنان شما پرداخته اخراج و ویزای مربی شما هم منقضی و معلوم شد بدنساز شما یک آمپول زن بیشتر نبوده . سوما مسابقه برگشت بدلیل تخلفات تماشاگران ما در بازی رفت!!! بدون تماشاگران شما برگزار خواهد شد!
قصه انتخابات مجلس هفتم از این هم مسخره تر بنظر می رسد. خوب این چه بازی است و آیا بازیکنان با ادامه این بازی به شعور خودشان و تماشاگرانشان و حتی حریفشان توهین نکرده اند؟ عجب است حال که این بازیکنان می خواهند در دقیقه 89 زمین را ترک کنند سردفتر ازدواج وطلاق آقای زواره ای اظهار می کند که باید به نوبت و یکی یکی و با اجازه داور این کار را بکنند و این هم تا فردا صبح بطول خواهد انجامید!!
نه جناح محافظه کار و نه شورای نگهبان و نه به طریق اولی خود رهبری که از کمبود کنجکاوی رنج می برند نمی توانستند این عکس العمل شجاعانه وکلا را پیش بینی کنند و همین است که باز می گویم تحرکات و تحولات بعدی سخت غیر قابل پیش بینی شده است آنچنان که در دوم خرداد روی داد و آنچنان که در 18 تیر ولی هر دو باررهبر بنوعی بازیگردان و فصل الخطاب شد ولی این بار بقول دوستمان پارسا در هر دو صورت رهبر چه دخالت کند و چه نکند مجبور به دادن امتیاز است مگر آنکه به سبیل قهر و ترشرویی رود که آنگاه است وسوسه این مردم خاموش و نظاره گر بر آغاز بازی نهایی!
جلسه تاريخى مجلس و گمانه زنى ها
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.صائبى
امروز در ميان تمام شور و هيجان و براى همه ايرانيانى که هنوز به سرنوشت سياسى کشور خود حساسند، کسانيکه امروز را به سر کار هاى خود نرفتند يا اگر رفتند راديويى دم دست يا هدفونى در گوش داشتند، و نيز از طريق شبکه صدا در اينترنت (و تنها صداى قانونى موجود به قول بهنود) مشروح مذاکرات جلسه علنى مجلس را گوش کردند، روزى تاريخى بود. اين روز قطعا در تاريخ ثبت خواهد شد.
همانطور که روز راى اعتماد دکتر مهاجرانى و روز استيضاح او در تاريخ ماند و ثبت شد. دکتر مهاجرانى اما راه ديگرى رفت و زبان در کام گرفت و بعد از استعفا خود سمبل تساهل و تسامح سياسى شد، اما دفاع جانانه او از آزادى بيان ماند و ماندگار شد.
امروز را فراکسيون اقليت و غلامان گوش به فرمان بيت آقاى خامنه اى با ترفند غيبت ميخواستند از کار بيندازند که با حضور اکثريت نمايندگان اصلاح طلب اين نقشه نقش بر آب گرديد. آقاى کروبى امروز با وجود ماله کشيهاى هميشگى، برنو را از صندوقخانه به در آورد و چند تير هم او به شوراى نگهبان شليک کرد! البته هنوز براى تحليل وقايع زود است و تحولات بعدى هم در راه هستند. در عين حال اين نکته هم گفتنى است که باز کردن اين کلاف سر در گم به اين سادگى ها هم که عده اى گمان مى برند نيست. کروبى دوباره خواستار پا در ميانى رهبر شده است. حال اينکه همه ميدانند که ماجراى «احراز صلاحيت ها» را خود آقاى خامنه اى حمايت کرد و بعدا موضع خود را تعديل کرد. بدبينان معتقد هستند که با يک حکم حکومتى در دقيقه نود از جانب رهبرى هم مشکل صلاحيت ها حل مى شود هم تنور رقابت ها داغ ميگردد ، حال اينکه دخالت مستقيم رهبر گرچه يک بار ديگر فلسفه وجودى رهبرى يعنى حل معضلات کلى نظام که از طرق عادى قابل حل نباشد را تقويت ميکند و در واقع موجب بالا رفتن اعتبار جايگاه رهبرى ميگردد ليکن دخالت ايشان براى راضى کردن نمايندگان مستعفى دقيقا يک رويه و يا سيره سياسى ايجاد ميکند که خود موجب تضعيف هميشگى نظارت استصوابى و شوراى نگهبان و به طريق اولى جايگاه رهبرى ميگردد. از طرف ديگر دخالت مستقيم رهبر براى نابودى جمهوريت و تاييد مستقيم اخراج نمايندگان و فرمايشى شدن انتخابات نيز موجب فروپاشى نظام خواهد شد. چون ماهيت استبدادى نظام عريان به معرض نمايش در خواهد آمد. به همين خاطر دخالت رهبرى چندان هم ساده نيست و ايشان تاکنون على رغم ميل شخصى خود چاره اى جز سکوت و پنهان شدن پشت شوراى نگهبان
و تاکيد بر بى طرفى منفعلانه نداشته اند.
نکته ديگر اينکه سرانجام اکنون نمايندگان بازى کرده اند و اکنون نوبت حرکت با جناح استبداد است. اين برگ برنده اى براى نمايندگان مستعفى است. اگر نمايندگان صلاحيت ندارند ، که شوراى نگهبان معتقد است که ندارند، آنها کنار کشيده اند و به اين ترتيب مجلس ( پس از طى تشريفات قانونى که بر اساس آيين نامه مجلس استعفاى دسته جمعى که مجلس را رسميت تشکيل شدن بيندازد قابل طرح در صحن علنى نيست و در واقع به اين معنى است که نيازى به طرح در صحن علنى و راى دادن به آن وجود ندارد که اين مطلب خود مورد چون و چرا قرار خواهد گرفت ) از رسميت افتاده و طبق قانون اساسى فقدان مجلس موجب مختل شدن کليه امور و مشروعيت نظام خواهد شد به طريق اولى دولت و وزرا نيز بدون مجلس فاقد اعتبار خواهند بود. لايحه بودجه نيز سرگردان خواهد شد .در چنين شرايطى است که با توجه به بازى جداگانه وزارت کشور و استانداران و تاکيد بر عدم توانايى برگزارى انتخابات ، اوضاع به شدت بغرنج خواهد بود. محتمل ترين گزينه ميتواند راهکار حکم حکومتى رهبر براى برگزارى انتخابات از طريق «مديريت حزب الله» و خود شوراى نگهبان باشد که اين طرح نيز موجب در گيرى در مناطق مختلف شهرستان هاى دور و نزديک ، نهايتا ايجاد حالت فوق العاده در کشور خواهد شد که معلوم هم نيست عواقب به خيابان آمدن سپاه و بسيج لزوما توام با حفظ اقتدار باشد. يک جرقه ميتواند انبار باورت جامعه جوان را منفجر کند. لذا ممکن است گزينه هاى قبلى يعنى فرمان حکومتى براى تاييد تمام داوطلبان عليرغم تمام نکات منفى به ميان آيد که باز هم با توجه به عدم شرکت مردم در انتخابات و پايين بودن قطعى مشارکت، زير سوال رفتن وجهه مردمسالار حاکميت در نزد جهانيان نيز مزيد بر تمام مشکلات خواهد بود.
مرگ بر استبداد
ـــــــــــــــــــــــ
بهاره اميدي
من هماكنون از خانهي ملت براي شما بزرگترين اتفاق مجلس ششم را گزارش ميكنم. قرائت متن استعفاي نمايندگان چند لحظه پيش به پايان رسيد. در اين متن كه بسيار كوبنده تنظيم شده بود با عبارات تند به اقتدارگرايان حمله شده بود و به ملت در مورد وقايع اخير گزارش داده شده بود. كلماتي كه بسيار در اين متن ديده ميشد “حمله به استبداد، ننگ و نكبت خذف جمهوريت نظام، مسخ اسلاميت نظام، حمله به پارلمان در طول صد سال، مجلس فرمانبردار و فرمايشي، ميزان بودن راي ملت و فريب نبودن اين سخن آيتالله خميني، انتخاب فرمايشي“ و تعابير و عبارات تند ديگر.
من كه احساس كردم مصدق و مدرس بار ديگر زنده شدهاند و دارند از پشت تريبون خانهي ملت به شاهان مستبد و عملهي استبداد حمله ميكنند.
پس از قرائت اين متن نمايندگان مستعفي تك تك و به صورت مكتوب استعفاي خود را به رئيس تقدديم كردند. برخي از آنان فرياد ميكشيدند “مرگ بر استبداد“ و به اين ترتيب از دل خانهي ملت شعاري برآمد كه در دل تك تك ملت وجود دارد. نمايندگان مستعفي كه تا اين لحظه تعدادشان به 109 نفر رسيده است نشان دادند كه راي ما را هدر ندادهاند.
هم اكنون كروبي دارد نطق خود را عليه شوراي نگهبان انجام ميدهد. او هماكنون اعضاي شوراي نگهبان را به خاطر ضايع كردن حق مردم متهم به عدم التزام به اسلام كرد. او آنان را به غيبت كه از زنا هم بدتر است متهم كرد. او در جواب يكي از نمايندگان گفت كه نه 500 نفر براي مردم تصميم ميگيرند كه فقط 6 نفر روحاني دارند براي مردم تصميم ميگيرند. اين جملات با تشويق و كف زدن شديد نمايندگان همراه است. البته جملهي مسخرهي هميشگي در انتهاي صحبتش كه ما از رهبري ميخواهيم وارد شود و دخالت كند نيز در ميان سكوت نمايندگان كه البته نميتواند به رضا تعبير شود شنيده شد. ضمن اين كه گفته شد كه فعاليتهايي همين ديشب با آقاي خاتمي انجام شده است و اين حكايت از مصلحتي بودن كمردرد خاتمي دارد.
اين جلسهي علني هماكنون از صداي جمهوري اسلامي نيز پخش ميشود.
مكانيزم استعفا نيز به اين ترتيب است كه براي استعفاي هريك از نمايندگان موافق و مخالف صحبت ميكند و مجلس راي ميدهد. نطق نمايندگان نيز هماكنون شروع شده است. نطقهاي كوبنده. كوبندهتر باد. باشد تا پايههاي استبداد فرو ريزد.
من اولين گزارش همزمان و زندهي خود را در همين جا به پايان ميبرم.
- با ارسال مقالات و نيز مشارکت در
تبادل نظرها و بحث ها به پربار شدن محتواى وبلاگ خود «فانوس» يارى رسانيد.
فانوس متعلق به همه علاقمندان آينده ايران است.