دانشگاه آزاد اسلامي
ــــــــــــــــــــــــــــــ
بهاره اميدي
به شوخ گفتند: جملهاي بگو كه در آن سه دروغ باشد.
شوخ گفت: دانشگاه آزاد اسلامي.
قبل از هر چيز بگويم كه هدف از اين مطلب توهين به هيچ كس اعم از دانشجويان و مديران دانشگاه آزاد نيست. بلكه قصدم مطرح كردن واقعيتهايي كه بعضا از نزديك لمس كردهام.
1) اين دانشگاه، قبل از هر چيز يك دانشگاه نيست. فرق عمدهي دانشگاه با دبيرستان در اين است كه دانشآموز در همهي ابعاد به دانشجو تبديل ميشود. اين تغيير شامل ابعاد مختلف علمي، فرهنگي، اجتماعي، مذهبي و سياسي است. به عبارت ديگر، دانشجو در طول دوران تحصيل به تدريج از يك عنصر منفعل و اثر پذير (Passive) به يك عنصر فعال و اثرگذار (Active) تبديل ميشود. اين مساله در بعد علمي به خوبي در كلمات دانشآموز و دانشجو ديده ميشود. در دانشگاه فرض بر برائت است و در دبيرستان فرض بر مجرم بودن و كنترل سنگين و شديد دانشآموزان. در دانشگاه آزاد اما نگاه به دانشجو و استاد همان نگاهي است كه در دبيرستان به دانشآموز و دبير ميشود و جالب اين جاست كه در بسياري موارد حتي ساختار فيزيكي نيز تا حد زيادي از دبيرستان تبعيت ميكند. مثلا در بسياري از واحدها دفتر كه محل تجمع دبيران در زنگ تفريح است جاي خود را به اتاق استادان داده است و عملا ساختار اتاق استاد كه محلي براي پژوهش و ارتباط علمي دانشجو و استاد است وجود ندارد. سطح علمي دانشجويان در سطحي است كه استاد مجبور است در بسياري موارد براي فاصله نگرفتن از كلاس به جزئيات بپردازد و اين موضوع باعث ميشود تا هدف اصلي از گذراندن دروس فراموش شود. خلاقيت در چنين كلاسي امري نادر است و بيشتر درسها شب امتحاني گذرانده ميشود. مديران از دانشجويان ترس دارند كه نكند به خاطر بالا بودن درصد مردودي در درسي سر به شورش بردارند و دانشجويان گناه پايين بودن سطح علمي خود را به گردن مديران مياندازند كه براي كسب درآمد به استادان دستور ميدهند تعداد زيادي را از دروس رد كنند (در حالي كه واقعا اين طور نيست). البته دو نكته نبايد فراموش شود كه در هر كلاسي معمولا چند نفر هستند كه در سطح خوب و در برخي موارد در سطح بسيار خوب قرار دارند و نكتهي دوم اين كه اين وضع در برخي از دانشگاههاي نامعتبر دولتي نيز به همين شدت و يا حتي شديدتر مشاهده ميشود. خلاصه آن كه دبيرستان واقعا بيشتر مناسب نام اين دانشگاه است.
در حاشيه: چون در فضاي رشتههاي علوم پزشكي اين دانشگاه نبودهام نميتوانم نظر قطعي در اين مورد بدهم اما شنيدههاي زيادي حكايت از مناسب بودن سطح علمي رشتهي پزشكي، دندانپزشكي و داروسازي در اين دانشگاه دارد.
2) در دانشگاه، دانشجو آزاد است هر كاري ميخواهد بكند و فرض بر اين است كه به آن حد از رشد رسيده است كه دست به كار خلاف نخواهد زد و به همين خاطر هم هست كه در دانشگاه شاهد حضور يك ناظم كه مثلا با شلاق در زنگ تفريح در حياط راه برود و به اين و آن امر و نهي كند نيستيم. در دانشگاه آزاد اما چنين ناظمي وجود دارد. سيستم دانشگاهي اين دانشگاه شبيه يك امپراطوري است كه امپراطورش همانا رئيس آن واحد دانشگاهي است كه در بهترين حالت يك كپي از رياست معظم يعني دكتر جاسبي ميباشد. در تمام كارها و كلاسها و روابط بين دانشجو و استاد، سايهي امپراطور سنگيني ميكند. دانشجوي يك دانشگاه دولتي از بدو ورود و در همان اردوي معرفي با انواع و اقسام گروههاي مختلف دانشجويي مواجه ميشود كه هر يك در زمينهاي فعاليت ميكنند و فعاليت آزادانهاي دارند. هر چند برخي از مسؤولين اين وضع را خوش ندارند اما فضا و سيستم به نحوي است كه مسؤولين هيچگاه توانايي برقراري يك حكومت نظامي در دانشگاه را ندارند اما اين حكومت نظامي در دانشگاه آزاد در مورد بسياري از فعاليتهاي فوقبرنامه به صورت غيررسمي و اعلام نشده برقرار است. تصور مديريت اين دانشگاه از فعاليت فوقبرنامه و معاونت دانشجويي در برپايي هيات در ماه محرم و نيمهي خرداد و اردوهاي زيارتي و پخش منظم ژتون و كنترل كيفيت غذا خلاصه ميشود. اين مساله ممكن است به نظر اغراقاميز به نظر آيد اما من خود با مديراني كه چنين تفكراتي داشتهاند برخورد داشتهام. با هر گونه فعاليت دانشجويي كه در خارج از چارچوبهاي سنتي باشد به شدت برخورد ميشود و فعاليتهاي سياسي عملا وجود ندارد. البته در همين سيستم بسته هم عدهاي از دانشجويان سختي كار را به جان ميخرند و كارهايي انصافا ارزشمند را ارائه ميكنند كه جاي تحسين دارد. بنابراين كلمهي آزاد در نام اين دانشگاه كلمهاي در مقابل نام دولتي و يا كوپني و يا چيزي مشابه آن است و هيچ ربطي با آزادي كه دانشگاه بايد مهد آن باشد (حداقل فرهيختگان بايد آزاد باشند تا بتوانند فرهي بورزند) ندارد.
3) در مورد كلمهي اسلامي كه واقعا موضوع به يك شوخي خيلي تلخ شبيه است. رعايت ظواهر تا حد ممكن و به ناشيانهترين شكلي در دستور كار قرار دارد. هنوز هم در برخي واحدهاي اين دانشگاه براي پسران و دختران راهروهاي جدا وجود دارد و چادر براي دختران اجباري است. وصيتنامهي آيتالله خميني به عنوان يك واحد درسي اجباري تدريس ميشود و بسيج دانشجويي جزء فعالترين گروههاي دانشگاه است. در برخي از واحدهاي اين دانشگاه نشرياتي منتشر ميشود كه عمدتا به ثناگويي مسؤولين نظام و دانشگاه ميپردازند و من شخصا بعد از خواندن هر شماره از برخي از اين نشريات حالت تهوع پيدا ميكنم، چرا كه كار در برخي موارد از چاپلوسي گذشته و به تعريف فراوان از خود انجاميده است. سنت تملق از مهمترين اركان مديريتي اين دانشگاه است كه البته با هيچ اصل اسلامي سازگاري ندارد. البته اين فشارها در راستاي اسلامي! كردن دانشگاه عملا ناكام بوده و در برخي موارد باعث بروز ناهنجاريهاي اجتماعي شده است. اصطلاح سخيف دختر دانشگاه آزادي كه معلوم نيست از سوي كدام فلان فلان شدهاي اختراع شده است و البته چيزكي بوده كه چيزهايي ميگويند مؤيد اين مطلب است. در مورد اسلام تفاوت عمدهاي در وضعيت جامعه و اين دانشگاه نيست و سياستهاي اجبارگرايانه كه متاسفانه هنوز هم در برخي موارد بر آنها تاكيد ميشود باعث بروز بحرانها و ناهنجاريهاي زيادي در جامعهي در حال گذار از سنتي به مدرن گرديده است. البته نبايد فراموش كرد كه زماني مد بود به دنبال هر چيز كه ميشد كلمهي اسلامي را ميچسباندند و هر چند اين روزها اين رسم از مد افتاده است اما نميتوان گفت غلط كرديم و اسم اسلام را از ته اين دانشگاه برداريم تا مجبور نشويم در رودربايستي به يك سري حركات خندهدار دست بزنيم.
4) تاسيس دانشگاه آزاد كه به پيشنهاد حجهالاسلام هاشمي رفسنجاني انجام شد فوايد غير قابل انكاري نيز داشته است. اين دانشگاه در شهرهاي كوچك باعث متحول كردن فضاي سنتي و بستهي اين شهرها شده است. هر چند مدرنيته به همراه خود تصاويري ميآورد كه در مواردي مقبول نباشد اما با توجه به ناگزير بودن طي مرحلهي گذار در تمام جهان، چه بهتر كه اين مرحله در شهرهاي كوچك نيز زودتر آغاز شود تا فضاي كل كشور همگني بيشتري داشته باشد. اين همگني در برنامهريزيهاي كلان و راهبردي نقش مؤثري دارد.
5) بالا رفتن سطح عمومي سواد جامعه نيز از فوايد تاسيس اين دانشگاه است. در واقع و عليرغم تمام محدوديتها، دانشجو دانشجوست و نميتواند مثل يك دانشآموز هر آن چه مديران ميگويند را بپذيرد. ممكن است در برخي موارد ساكت باشد ولي خوب ميفهمد. دانشگاه سطح سواد و شعور و درك و سواد آدمها را بالا ميبرد، حتي اگر دانشگاه آزاد اسلامي باشد. حتي مادري كه خانهدار است و فقط كار منزل ميكند چه بهتر كه تحصيلكرده باشد و پديدهي فارغالتحصيلان بيكار با وجود چهرهي ناخوشآيندش خوبيهايي هم دارد. بنابراين هر چند در جنبههاي كيفي دانشگاه آزاد نمرهي قبولي نميگيرد اما در برخي جنبههاي كمي پيشرفت قابل ملاحظهاي در كشور ايجاد كرده است.
6) با مشغول شدن عدهاي از استادان و دانشجويان در اين دانشگاه، كمك شاياني در جهت كاهش بحران اشتغال انجام گرفته است. دانشگاه آزاد با به تعويق انداختن و تقسيم سيل جمعيت جوان – اين سيل در اوايل انقلاب به لشكر امام زمان مشهور بود- در زمان، حداقل براي يك دورهي چهار تا شش ساله نقش مؤثري ايفا كرده است.