پيامي به دوستان (3)
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
بهاره اميدي
به آقاي بينش معاصر: بسيار خوشحالم كه هر آن چه گفتيد مورد قبول من است و برخي را حتي در مطلب قبلي ميخواستم بياورم كه خلاصه كردم. بله شما درست ميگوييد. ما نميتوانيم فرض كنيم رسالتي بر دوش ماست. اما به خاطر دل خودمان هم كه شده ممكن است بخواهيم به ديگران كمك كنيم. به قول نيچه رحيمان ابلهترين مردم دنيايند و مرا البته خوش آيد كه در اين گروه جاي گيرم. رنج كشيدن نيز تا جايي كه باعث خرد شدن و مسخ آدم نشود باعث تعالي آدمي است.
در مورد توصيهي شما هم من كاملا درك ميكنم كه منظور شما چه بوده است و به قول شما هر كسي خود ميسنجد كه برود يا بماند. اما من فقط تعجب كردم. همين. تعجب هم كه اشكالي ندارد. بعد از شنيدن استدلالات شما هم تعجبم برطرف شد. به همين راحتي. اصلا ما كه نبايد در كامنتها يكسره هم را تاييد كنيم. بگذاريد كمي هم بحث كنيم. :-) اميدوارم ناراحتتان نكرده باشم.
به آقاي كورش علياني: دو ريالي افتاد. در مورد موضع من هم كاملا حق با شماست. من سياسي نوشتم و شما خير. به قول دكتر سروش شما در اين دعوا نگاه نوع دوم داريد و من نگاه نوع اول. دكتر ميگفت كه از قديم به هنگام تماشاي مسابقات فوتبال دانشگاه هر دو تيم را تشويق ميكرده و اين مايهي ناراحتي دوستانش بوده است. از اين كه نگاه به اين بزرگي داريد بسيار خوشحالم. اما من ندارم. اين را هم بگذاريد به حساب دل كوچكم. مباحثه با شما هم افتخاري بود براي من.