--> <$BlogRSDUrl$>

فانوس

يک وبلاگ گروهی در عرصه‌ی سياست، اجتماع و فرهنگ

پيوند به مطالب ديگران

 

وبلاگ‌ها

 

Saturday, February 14, 2004



آقاى دادستان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
س.ع.دشمن شناس

قاضى مرتضوى: « دقيقا تعريف کنين ببينم اين عشق نافرجام از کجا شروع شد؟ »
مادر خانم : « اوا ، حاج آقا ما اومديم که فقط ازدواج دخترمون ثبت رسمى بشه، حاج آقا فلانى گفت که…»
مرتضوى : « ساکت! هر کى از اين در وارد بشه ما بايد اول ازش بازجويى کنيم، بگو ببينم خانم»
خانم:«والا ! … اولين روزى که عطا اومد خونمون يواشکى بهم گفت عزيزم تو ديگه آخريشى!»
مرتضوى : « عجب پس گفت تو ديگه ششميشى!»
خانم:« آره حاج آقا ولى بزارين خودم بگم ، قرارمون … »
مرتضوى : « ساکت! پنج تاى ديگه کجان؟ زود جواب بده »
خانم:« کدوم پنج تا؟»
مرتضوى:« اشتباه شد منظورم چار تاى ديگه اس ، اصلا ولش کن بگو ببينم ويلاى لواسان را چکار کردى؟ »
خانم:«والا نميزاين که خودم بگم، يک روز اومد بهم گفت که من بخاطر گفتگوى تمدن ها زياد اينور و اونور ميرم. بهم قول داده بود که يواشکى منو ببره يونان، بهم گفته بود اگه رابطه با آمريکا خوب بشه ايشالا ميريم سانفرانسيسکو »
مرتضوى:« خانم من هزارتا کار دارم، برو سر اصل مطلب! الان تو همين فاصله، ممکنه چند تا مقاله خطرناک نوشته شده باشه، بگو ببينم ريميلى ازش داشتى که ما ضميمه پرونده کنيم. »
خانم:« ريمل که نه ولى اوندفعه که رفته بود با اون زنيکه جميله مسافرت يک چند تا کرم پودر از دوبى برام آورده بود. منم دلم به همين چيز ها خوش بود ، شرايط شو قبول کرده بودم. نه خودش خوب بود خوش اخلاق بود ، بگو مگو با هم نداشتيم .اهل مدارا و به قول خودش اهل تماسح و تسالح بود … »
مرتضوى:« خانم محترم انقدر حاشيه نرو ، اى بابا ! مختصر و مفيد جواب بده ، من خيلى سرم شلوغه . حيف که اين آقاى عليزاده از من خواهش کرد من بهش گفتم حاجى اين کار اصلا در تخصص شما است ، حالا هيچى ولش کن بگو ببينم با خانم کديور ارتباطاتى داشتى؟ اون شما ها رو با هم ديده بود؟ »
خانم:« واه واه واه واه خدا به دور ! من بيام با اون زنيکه که انگار از دماغ فيل افتاده حرف بزنم ، يک بار فقط وقتى داشتيم با عطا از کنار پارک نياوران قدم زنان پايين مى اومديم ، از دور مارو ديد ولى به روى خودش نياورد ولى زيرچشى داشت مارو نگاه ميکرد. عطا زد توى اين مايه ها که من به عنوان يک خبرنگار دارم ازش چيز هايى ميپرسم، بعدش چشمتون روز بد نبينه … »
مرتضوى: « خانم همينجورى بخواى ادامه بدى من به نماز اول وقت پشت سر حاج آقا هاشمى نميرسم دوروبريها زير آبم رو ميزنن، شما همون چيزهايى که مد نظرته بگو اين منشى ما در برگه ها مياره درستشون ميکنه، برين خيالتون راحت باشه . خداحافظ شما. ممد جون فقط خودت يک جورى راست و ريستش کن، جواب خبرنگارها رو هم که خبر کرديم خودت يکجورى بده . ببين بعد از ظهر بايد يک فکس بزنى به اون هشت تا روزنامه ها ، برگشتم جيم نزده باشى، کار زياد داريم. »

 
| Permalink |

وبلاگ گروهى فانوس

دربــاره فانـــوس و فانوســيان

آیینه فانوس (رها از فیلتر)

آخرين مطالب فانوس

 

سايت هاي خبري

 

سايت هاى شخصى

 

آرشيو

تماس با ما

- هر گونه برداشت مطلب و يا نقل‌ قول از نوشته‌هاى فانوس در سايت‌ها يا وبلاگ‌هاى ديگر با ذکر مأخذ و حتى المقدور دادن لينک به مطلب مجاز خواهد بود.

- ديدگاه‌هاى فکرى نويسندگان محترم فانوس لزوماً منعکس کننده آرا گردانندگان وبلاگ گروهى فانوس نيست.

- با ارسال مقالات و نيز مشارکت در تبادل نظرها و بحث ها به پربار شدن محتواى وبلاگ خود «فانوس» يارى رسانيد. فانوس متعلق به همه علاقمندان آينده ايران است.

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

NOQTE

بازگشت به صفحه اصلى