شخصيت مجازي
(تقديم به سعيد)
________________________________________
بهاره اميدى
چند وقت پيش در سؤالات امتحان پايان ترم درسي كه شايد خيلي هم به تخصصم مربوط نبود از دانشجويان خواستم تا برايم شخصيت مجازي افراد در اينترنت را تحليل كنند. نيز در ادامه از صداقت اين شخصيت بگويند و بنويسند كه اين شخصيت مجازي تا چه حد صادقتر و يا دروغگوتر از شخصيت فيزيكي افراد است.
برخى پاسخها بسيار جالب بود و برخي البته سطحي و نشان از عدم آشنايي با اينترنت داشت. پاسخي كه من البته به اين سؤال ميدهم بر پايهي مقايسهي ميان سه نوع شخصيت استوار است. شخصيت مجازي، شخصيت حقيقي و شخصيت فيزيكي. اگر كمي با دقت به اين تقسيمبندي نگاه كنيم، متوجه ميشويم كه شخصيت حقيقي فرد در مقابل هر يك از اين دو شخصيت ديگر قرار ميگيرد و در اين ديد، شخصيت مجازي و فيزيكي در يك سطح و يا در عرض هم قرار ميگيرند. به عبارت ديگر يك فرد يك شخصيت واقعي دارد (كه البته در طول زمان متغير هم هست) و ما اين را كه حقيقت وجود اوست شخصيت حقيقي نام مينهيم. مثلا فردي ممكن است آدم بسيار پولدوستي باشد (شخصيت حقيقي) و اما در ظاهر خود را متعهد كرده باشد كه دنبال مال دنيا نرود (شخصيت فيزيكي). دلش با دنياست ولي در عمل به فرمان دلش گوش نميسپارد و بنابراين شخصيت فيزيكي او ميتواند زهد و قناعت را به نمايش گذارد. شايد يكي از علتهايي كه زهد در ادبيات ما هميشه در كنار ريا آمده است نيز همين بوده است.
حال شايد منظور من بهتر معلوم شود. ما يك شخصيت حقيقي داريم كه از درون ما و از تمايلات واقعي ما ناشي ميشود. اين شخصيت تا در يك محيط (media) ظهور پيدا نكند وجود خارجي ندارد (البته دارد ولي به لحاظ ناظر بيروني اين وجود بيمعني است). وقتي پا در اين دنيا ميگذاريم اين اجازه به ما داده ميشود تا شخصيت حقيقي خود را در محيط فيزيكي دنيا به صورت شخصيت فيزيكي ظاهر كنيم. هر قدر اين دو شخصيت به هم نزديكتر باشند صداقت ما هم بيشتر بوده است، زيرا همگان آن چه را كه واقعا هستيم ميبينند و نه آن چه كه سعي ميكنيم باشيم.
از آن جا كه نگرانم در مورد واژهي صداقت سوء تفاهم به وجود آيد توضيح كوتاهي ميدهم. اين صداقتي كه در اين جا ميآورم لزوما براي همه ارزش محسوب نميشود. در همان مثال بالا براي اين كه فرد صادق باشد بايد دل خود را از وابستگي به دنيا برهاند و نه اين كه براي صادق بودن در عمل يكسره به دنبال پول باشد. (توضيح لازم: اين جمله با فرض اين كه پولدوستي يك رذيلت و زهد و قناعت يك فضيلت است نوشته شده است. من اصراري بر اين فرض ندارم و ميتوان آن را با هر رذيلت و فضيلتي كه خواننده ميپسندد عوض كرد).
در محيطي مثل اينترنت كه اصولا محيط دنياي مجازي است، شخصيت حقيقي فرد مجال ظهور در يك محيط جديد را پيدا ميكند و به اين ترتيب يك شخصيت مجازي به وجود ميآيد. البته بين اين سه شخصيتي كه برشمردم لاجرم نسبت و رابطهاي برقرار است اما اين رابطه ميتواند از صداقت كامل (100 در صد هر سه تا با هم يكي باشند) تا عدم صداقت كامل (سه شخصيت كاملا متفاوت و متناقض و متضاد) تغيير كند. البته اين كه كدام يكي از اين حالات مطلوب است به نظر من در مورد افراد مختلف متفاوت است اما يك نكته در اين ميان نبايد فراموش شود و آن آزادي هر فرد براي افشا و يا پنهان ساختن آن شخصيت ديگرش است. اصلي كه حتي در قانون اساسي نيز به نحوي (هر چند ناقص) ذكر شده و به اصل ممنوعيت تفتيش عقايد مشهور است. شما به عنوان يك دوست ميتوانيد از من تمايل واقعيام را نسبت به صفت مثلا پولدوستي بپرسيد. اما من هم ميتوانم به شما جواب بدهم و يا ندهم و اين در اين راستاست كه من ميخواهم شخصيت حقيقيام را براي شما آشكار كنم يا خير.
سؤالاتي از اين دست كه ارتباط بين شخصيتهاي مختلف انسان را مطرح ميكند تا جايي كه در فضاي دوستانه و آزاد مطرح شود اصلا مذموم نيست. اما در حال حاضر وضعيت آزادي بيان در اين مملكت به نحوي است كه بهتر است حداقل ارتباط بين شخصيت مجازي و فيزيكي آدمها فاش نشود. استفاده از نامهاي مستعار در بسياري از وبلاگها در همين راستاست. من قبول دارم كه وضعيت خوبى نيست اما چارهاى هم نيست.