وقتي حسين رضازاده قهرمان وزنهبرداري سنگين وزن جهان شد و تركها به او ده ميليون دلار پيشنهاد كردند تا تابعيت تركيه را بپذيرد، مردانگي كرد و نپذيرفت. درود!
حالا فرض كنيد اين پيشنهاد را قبول ميكرد و مدالهايي كه پس از آن ميگرفت نصيب تركيه ميشد و اخبارش به گوش ما ميرسيد. ميزان تاثير منفي اين امر در جامعهي ايران بسيار بالا بود. در واقع ملت ايران، نااميدتر ميشد و با لبولوچهي آويزان به نظارهي اين اتفاق تلخ مينشست.
هر يك از متخصصيني كه ايران مهاجرت ميكنند، در واقع قسمتي از بزرگترين سرمايهي اين مملكت را كه دانش و عقل نيروي انساني متخصص است از ايران خارج ميكند و اين ارزشش اگر از زور بازوي رضازاده بيشتر نباشد (كه هست) كمتر هم نيست. اينان حق دارند كه بگويند قدر ما را نميدانند و ... اما تاثير منفياي را كه بر حس سازندگي و نشاط و اميدواري به آينده در ايران ميگذارند را نميتوانند انكار كنند. لب و لوچهي ملت ايران خيلي وقت است آويزان است. تقصير ما هم نيست اما با نرفتن ميشود كمي اميدواري را به اين تنهاي نااميد بازگرداند. بايد ماند.
خوب! بهسلامتي تكليف بنز الگانس هم معلوم شد! خدمت دوستاني كه در جريان نيستند عرض كنم كه چندي پيش بانك تجارت جايزهيي ويژه، همين بنز الگانس، را براي صاحبان حسابهاي پسانداز اين بانك در نظر گرفت. از وقتي كه خبر اعلام شد، كمتر كسي را ديدم كه در اينباره صحبت نكند. بالاخره آدم به شوخي هم شده حرفهايي ميزند ولي جالب توجه آنهايي هستند كه بهطور جدي در اين موارد بحث ميكنند و نقشه ميكشند. در جمع آشنايان ما زن و شوهري هستند كه هم خانه دارند، آن هم نه يكي بلكه دو تا، هم ماشين، هم درآمد قابل قبول و از همه مهمتر دو فرشتهي كوچك كه به تمام اينهايي كه گفتم ميارزند. تمام اين مدت اين دو نفر مشغول نقشه كشيدن براي جايزهي احتمالي بودند و دو فرشتهي دوستداشتنيشان از ذوق كامپيوتري كه پدر و مادر مهربان برايشان خريده بودند، بالا و پايين ميپريدند. مامان و بابا وقت بازي با فرشتهها را ندارند، كامپيوتر ميخرند تا بهجاي آنها مادري كند و البته پدري!
بگذريم… بالاخره گردونه گرديد و قرعه به نام كارگر دباغخانه افتاد. تلويزيون كه مرد جوان را نشان ميداد، گفتم چهقدر آرام و راحت حرف ميزند. آقاي محترمي كه در جمع ما بود فرمود بايد هم آرام باشد. او اصلا نميفهمد بنز الگانس يعني چه!
خواستم بگويم حق با شماست آقاي عزيز! فقط تو ميفهمي. اصلا الگانس كه سهل است، فقط تو ميفهمي اتومبيل يعني چه! تو كه هر دو سال يكبار به مناسبت تمام شدن گارانتي اتومبيلت به بنگاه ميسپاريس و يك ماشين جديد صفر كيلومتر ميخري. فقط تو ميفهمي عزيز دل برادر!
حالم بههم ميخورد از اين موجودات! تمام دنيا را هم كه داشته باشند،كم ميآورند.
كفاف كِي دهد اين بادهها به مستيِ ما!
يادداشتى کوتاه بر فيلم «ترمينال»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پارسا صائبى
داستان: ويکتور نورسکى ( تام هنکس ) يک مسافر از يک کشور فرضى اروپاى شرقى به نام کروکوژيا است که وارد فرودگاه JFK شهر نيويورک ميشود ، در هنگام ورود ماموران اداره مهاجرت به او اجازه ورود به خاک امريکا را نمى دهند چون چند ساعت قبل در کروکژيا جنگ داخلى و شورش در گرفته و دولت قبلى ساقط شده در عين حال ايالات متحده هنوز دولت جديد را به رسميت نشناخته است .ويکتور با زبان الکن خود به شدت مصر است که وارد نيويورک شود و نهايتا تنها به او اجازه داده ميشود که تا مشخص شدن وضعيتش در سالن ترانزيت فرودگاه بماند. حضور ويکتور در فرودگاه به همراه ماجراها و حوادث تلخ و شيرين زيادى است و چند ماه به طول مى انجامد و …
بر خلاف تبليغاتى زيادى که از مدت ها پيش بر روى اين فيلم شده بود ، اصلا مقوله مهاجرت يا
پناهندگى و يا حتى سو رفتار مامورين اداره مهاجرت موضوع اصلى فيلم نيست و ميتوان گفت که تنها شباهتى که بين داستان فيلم و ماجراى شهروند ايرانى گرفتار در فرودگاه پاريس وجود دارد همان زندگى کردن در سالن ترانزيت است. ساختار فيلم در کل در جهت ارائه عامه پسند و کميک يک موضوع بالقوه جدى است و سير حوادث حاشيه اى بدون وجود منطق منسجم در پشت آن ساختار فيلم را تا حد يک فيلم سرگرم کننده به سبک فيلم هاى والت ديسنى پايين آورده است.
از بازى درخشان تام هنکس البته نميتوان گذشت که از معدود نقاط قوت فيلم است. ضمن اينکه ايجاد جذابيت دراماتيک در يک فضاى بسته و محدود بودن لوکيشن، کار سختى است که ميتوان گفت اسپيلبرگ از عهده آن بر آمده است و با حال و هواى فيلم هاى هاليوودى اندکى متفاوت است اما ساختار داستان دچار مشکلات اساسى و سردرگمى در ارائه يک پيام مشخص بوده نهايتا با افزودن عناصر ديگر هاليوودى مانند قهرمان بازى و رومنس هاى آنچنانى به نظر من تعمدا در جهت عقيم کردن پيام بالقوه داستان و ارائه يک فيلم بى هدف و تنها سرگرم کننده تلاش شده است. آنطور که از نظرات منتقدين بر مى آيد ايشان چندان از فيلم استقبال نکرده اند و به عقيده آنان اين فيلم يک ريسک بزرگ براى اسپيلبرگ بوده است و بعيد است بتواند بازار فروش را تسخير کند.
سلام
اگر خدا بخواهد، از اين پس در فانوس خواهم نوشت.
از دوستان فانوسي كه مرا در جمعشان پذيرفتند، ممنونم.
چمران
ــــــــــــــــــــ
نيكو اميري
“عشق هدف حيات و محرك زندگي من است. و زيباتر از عشق چيزي نديدهام و بالاتر از عشق چيزي نخواستهام.”
اينها جملات مردياست كه ديروز، 31ام خرداد 83، بيست و سومين سالگرد عروجش بود. مردي كه به اعتراف خودش بندهي زرخريد عشق و به گمانِ من از دلباختگان ممتاز روزگار ما بود؛ دكتر مصطفي چمران!
زياد شنيده بودم از او، از هر مدلش؛ خشونتطلب، جنگطلب، نامتعهد در قبال زن و فرزند –كه خانوادهاش را گذاشت و به دنبال هوس خود رفت- ، سرباز فداكار اسلام…
اما هيچيك از اينها بهقدر زندگينامهاش معتبر نيست! زندگينامهيي به روايت غاده، همسر لبناني دكتر و دختر يكي از تاجران بهنام بيروت!
غاده عاشق چمران بود، در اين شكي نيست! و شايد كه گفتههاي يك زنِ عاشق، هماني نباشد كه بوده؛ اما دستنوشتههاي خودِ مرد كه دورغ نيست، نوشتههاي پراكندهيي كه اگر جوان علاقهمند پيدا نشده بود، چه بسا كه هرگز منتشر نميشدند، حتي نامهي مرد به مادرش!
“ عشق است كه روح مرا به تموج واميدارد. دنياي ديگري را حس ميكنم. در عالم وجود محو ميشوم. احساسِ لطيف و قلبي حساس و ديدهيي زيبابين پيدا ميكنم. لرزش يك برگ، نور يك ستارهي دور، موريانهي كوچك… اينها همه و همه از تجلياتِ عشق است…”
و بهراستى چه چيز بهجز عشق مرد را از ديار رفاه و تمدن به سرزمين جنگ ميرساند؟
نميدانم امروز، فرزندان چمران دربارهاش چه ميانديشند و مادر امريكاييشان به آنها چه گفته است؟
فقط خدا كند حقيقت را گفته باشد!
تکليف شرعى در آمريکاى شمالى!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
پارسا صائبى
همانطور که هوا گرم شده بازار انتخابات در آمريکاى شمالى نيز حسابى گرم است. در خود آمريکا بعد از بازى گرفتن از جنازه ريگان و نمايش هاى آنچنانى باز وعده وعيد هاى مورد توجه شهروندان يعنى پوشش خدمات درمانى، ماليات ها و نيز حقوق بازنشستگى و مزاياى مشابه در صدر اولويت ها قرار دارد.
در همين حال هفته ديگر انتخابات سراسرى کانادا است و عين همين ماجرا در اينجا جريان دارد. در دو سه روز گذشته نظر سنجى ها نشان داده است که بالاخره بعد از چند هفته نبرد پاياپاى استيفن هارپر و حزب محافظه کار از نخست وزير پل مارتين و حزبش يعنى حزب ليبرال پيشى گرفته اند . ليبرال ها در تبليغات دست به هر خس و خاشاکى ميزنند که از اين معرکه جان سالم به در ببرند. هارپر کسى است که چندى پيش گفته بود ما بايد به خاطر عدم همراهى آمريکا درجنگ عراق از آنان عذر خواهى کنيم (!) يکى از سران حزب در مورد قوانين آزادى سقط جنين ساز مخالفى کوک کرده و محافظه کاران قصد دارند بودجه زيادى را صرف امور نظامى کند. ايشان به دنبال نقش فعالتر کانادا در عرصه جهانى دوشادوش ايالات متحده هستند! با اين اقتصاد کم رمق کانادا چشم انداز خوبى در صورت پيروزى محافظه کاران ديده نمى شود. باز هم در اين مورد خواهم نوشت.
در هر حال فراموش نکنيد که شرکت در انتخابات تکليف شرعى است!
از چمران بودن فقط شهرتاش را طالبيم. شهرتاش و خوشنامياش و آن چه پس از مرگ برايش مانده است را براي زندگي و دنياي خويش ميخواهيم. نه از سادهزيستياش، نه از عليوار زندگي كردنش، نه از ايمانش و نه از عشقش به خداوند، نه از ايثارش و نه از دل كندنش از دنيا، از هيچ يك بويي نبردهايم و يكسر فرياد ميزنيم: چمران. چمران. و اينها نشانهي زميني بودن است.
دوست دارم حسن راهجو كه اين روزها ميگويد راهش را گم كرده و دارد دنبالش ميگردد چند خطي براي ما از چمران بنويسد. او كه هميشه عكسي از دكتر بر ديوار خانهاش داشت و وقتي روبهروي عكس ميايستاد تمام وجودش خبردار بود. حسن آقا! بجنب بابا! بچهها منتظرند.
و امروز سالروز پرواز اوست. راهش پررهرو باد.
يادي از اكبر گنجي در طنزنوشتهاي از ابراهيم نبوي
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رحيم مخكوك
ابراهيم نبوي در طنزي زيبا از ولترهاي ايراني سخن گفته است كه اگر مايل باشيد ميتوانيد خود بخوانيد و لذت ببريد. من وقتي به جملهي زير رسيدم، خواندن ادامهي متن را متوقف كردم، تاملي چند ثانيهاي و دردي كه قلبم را فشرد و بعد اين متن را نوشتم:
اكبر گنجي: من زندان هم رفتم تا تو بتواني حرفت را بزني. اما چرا نميزني؟
لينك مطلب ابراهيم نبوي
سخنی از دکتر علی شريعتی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
علی آرام
آنگاه به سياست رو کرديم:نفت٬ مليت٬ استقلال و نفی امپرياليسم و استعمار غربی.اما ای کاش به جای شعار(( نفت)) ما يک شعار((فکر)) می داشتيم ... (م٬ آ ٬۲۷٬ صفحه۲۵۷ )
يک چند روزی می چسبيم به امتحانامون بعد دوباره خدمت می رسيم . خدا بخواهد اين ترم ديگه خلاص می شيم از دانشگاه و بعدش هم سربازی(سرباز اسلام) .
آنان که ما باشيم، سه گونه ايم:
آنان که مى روند. خوش بخت ترينند. پرواز مى کنند.
آنان که نمى روند. يا نمى برندشان. مى مانند. مى سوزند و مى سازند. کاراينان از همه دشوارتر است. يا صبر مى کنند تا ببرندشان و يا صبرشان تمام مى شود و ...
آنان که نمى روند. يا نمى برندشان و صبرشان تمام مى شود و مى گندند. مى گندند و مى سازند. اينان از همه بدبخت ترند. نمى خواهند بروند. روزى اينان را به زور خواهند برد. و چه بد بردنى!
فيلم سينمايى «ترمينال» که دو سال پيش در مورد آن خبرهايى آمده بود از ديروز در آمريکاى شمالى بر پرده سينماها قرار گرفت. اين فيلم داستان زندگى يک مرد پناهنده روسى است که در سالن ترانزيت فرودگاه به دليل نداشتن ويزا گرفتار آمده و مدت ها در همانجا زندگى ميکند. داستان بر مبناى زندگى واقعى يک شهروند ايرانى در فرودگاه شارل دو گل پاريس نوشته شده است و کمپانى دريم ورکس و استيون اسپيلبرگ تهيه کنندگى و کارگردانى آن را بر عهده دارند. بازى تام هنکس و کاترين زتا جونز قاعدتا بايد ديدنى باشد. نکته جالب در مورد اين فيلم اينکه کل لوکيشن سالن فرودگاه را که مساحتى به وسعت دو برابر يک زمين فوتبال و در سه طبقه است تماما در اين فيلم ساخته اند و اين دکور (اگر بشود به آن گفت دکور!) يکى از عظيم ترين سازه هاى سينمايى است.
اورکات طلبي و جنبش آنتي اورکاتيسم
_____________
آبچينوس
در پي موج وسيعي که دامنه آن کاربران ايراني اينترنت را هم در بر گرفت قريب به نيم ميليون نفردر سراسر دنيا در يک مدت کوتاه به عضويت سايت اينترنتي اورکات در آمدند. در اين ميان سهم کاربراني از کشور هاي ايالات متحده ، برزيل و ايران ، به مراتب بيشتر از ساير کشور ها بوده است.
اورکات سيستمي است که بوسيله آن ، فرد مي تواند با ثبت مشخصات و اعلام علائق خود ، و استفاده از امکان جستجو در ليست اعضا ، افراد همفکر ، همکار و يا دوستان قديم خود را يافته و ارتباط بيشتري با آنها برقرار کند.
جذابيت اين سيستم به دليل بسته بودن محيط و شرايط اجتماعي کشورمان و سختي برقرار ي ارتباطات دوستانه نزد ايرانيان چنان بود که براي عضويت در آن از يکديگر پيشي مي گرفتند. وليکن به نظر ميرسد اکنون اين تب فروکش کرده و موجي در جهت عکس در جريان است که موجبات نگراني خيل عظيمي از کاربران اورکات را فراهم آورده.شايد مهمترين و قابل اعتنا ترين دلايل ترغيب به خروج از اورکات را بتوان در گزارشي که سايت اينترنتي بازتاب منتشر کرده است يافت. گزارشي که اکنون در ميان کاربران در حال تکثير و دست به دست شدن است.
در اين نوشتار قصد دارم با نقد و رد نحوه استدلالات مطروحه در گزارش بازتاب ، به اين نتيجه برسم که نه آن هيجان اورکات طلبي و نه اين جنبش آنتي اورکاتيسم ، هيچ کدام با رفتار مبتني بر عقل و منطق سازگاري ندارند.
بازتاب در گزارشي به نقل اطلاعات جمع آوري شده توسط خبرنگارش پرداخته که در نگاه اول ، ظاهري منطقي و مجاب کننده دارد.ليکن با دقت نظر در آن پي خواهيم برد که به استدلالات طرح شده در آن بدليل عدم اعتبار فرضيات آن ، خدشه جدي وارد است
نويسنده در همان آغاز گزارش ، با بکارگيري الفاظي مثل " تبليغ شبکه مشکوک" و ياد آوري و تاکيد آمريکايي بودن سايت اورکات و صاحبان آن سعي در القاء ذهنيتي منفي نسبت به موضوع مورد بحث دارد. سپس به ذکر شرحي در مورد اورکات و امکانات آن پرداخته و متذکر شده که عضويت در اورکات فقط با دعوت يکي از اعضاي پيشين امکان پذير است.در اين گزارش ، اين موضوع که گوگل همان CIA است و پروژه اورکات هم يک پروژه جاسوسي است ، قطعي فرض شده و چند بار نحوه عضويت در سايت را متذکر شده وآن روش عضويت و شرايط اعضا که به قول نويسنده در بخش Security و امنيتي آن به رويت متقاضي رسانده ميشود را به عنوان يک نکته منفي ، دليلي برپيگيري منشاء ارتباطات اعضا و اثبات نظريه جاسوسي اش دانسته است.امري که مشابه آن در خيلي از سايت هاي ديگر و نيز سازمان هاي خصوصي يا دولتي داخل کشورمان هم رايج است و هيچگاه هم مورد اتهام قرار نمي گيرند. به عنوان نمونه مي توان به سيستم بانک اطلاعات شبکه پست مستقيم جمهوري اسلامي اشاره کرد و يا آموزشگاه هاي کنکور که از متقاضيان تعهد ميگيرند عکس و مشخصاتشان در صورت کسب رتبه هاي عالي جهت تبليغات و مصارف خوب ديگر ، مورد استفاده قرار گيرد وده ها نمونه ديگر.
در ادامه بررسي بازتاب ، در مورد 11 سپتامبر و پروژه هاي FBI ، توضيحاتي داده شده که اطلاع رساني در مورد آنها محسوب ميشود اما ارتباطشان را با اورکات شرح نداده است. سپس در باره فرار مغز ها و بازي هاي اقتصادي هرمي مثل پنتاگونو و ... و غيره هم نکاتي مطرح کرده است که در زير ، به آنها پاسخ خواهم گفت:
1-با توجه به اينکه خود نويسنده اذعان دارد که مي توان با ثبت مشخصات غير واقعي ، هم از امکانات آن بهره برد و هم گرفتار تور جاسوسي آن نشد ، معلوم نيست که يک چنين بانک اطلاعاتي مخدوشي تا چه حد مي تواند براي يک سازمان جاسوسي ، معتبر و مفيد محسوب شود؟ خوانندگان عزيز را به مطالعه پروفايل اشخاصي مثل بوش و بن لادن و جان کري ارجاع مي دهم.
در اینجا متذکر ميشوم که قصد من از بيان اين مطالب، رد کردن فرضيه و شايعه ارتباط گوگل و سيا نيست بلکه مرادم نشان دادن ايرادات نحوه استدلال نويسنده بازتاب و جلوگيري از شايعه پراکني است. بديهي است مشتاق خواهم بود که دلايل بهتر و معتبر تري را در مورد اين ارتباط بدانم.
2- در گزارش بازتاب اورکات فرزند ناخلف پنتاگونو ناميده شده است.اما با آگاهي از اهداف و نحوه عمل پنتاگونو و بازي هاي هرمي که منافع اقتصادي در آنها پيگيري مي شود ،تفاوت ميان آنها با سايت دوستيابي اورکات به وضوح عيان خواهد شد وذکر چنين مشابهتي جز تعجب چيز ديگري به همراه ندارد.ضمناً با توجه به ممنوعيتي که براي پنتاگونو و بازي هاي مشابه آنگونه که نويسنده بازتاب گفته اند از سال 1960 به اين سو براي آمريکاييان وجود دارد اين سوال مطرح ميشود که چگونه است که شهروندان آمريکا بيشترين تعداد اعضاي اورکات( فرزند خلف پنتاگونو ) را تشکيل ميدهند؟ و اين از ديد مسؤولين آمريکايي پنهان مانده است.
3- نويسنده بازتاب بزرگترين مضار اورکات را فرار مغز ها ونخبگان به خارج از کشور دانسته است. غافل از اينکه يکي از بزرگترين عوامل خروج متخصصين از مملکت ، عدم اميد به آينده و نبودن امکانات براي اجراي پروژه هاي تحقيقاتي و تخصصي آنهاست. در حقيقت ريشه آن در ميزان رفاه اجتماعي و نحوه مديريت و شرايط کاري در مملکت خودمان است ، نه تمايلات مسؤولين کشور آمريکا.
4- ذهنيت توطئه و استدلال دايي جان ناپلئوني آفتي است که به دليل شرايط تاريخي کشورمان ، و نبودن شرايط دلخواه اجتماعي همواره همراه مان بوده است. هميشه در صدد يافتن مقاصد پشت پرده و ارتباطات خاص در امور هستيم و شايعات در اين زمينه ها را راحت تر ميپذيريم. به تصور من نويسنده بازتاب گزارشش را نه بر اساس اطلاعات معتبر بلکه بر اساس ذهنيات منفي خودشان تنظيم کرده اند .
با همان ذهنيت توطئه ، مي توان اينگونه استدلال کرد که بازتاب ارگان رسانه اي طيف خاصي است که بدليل ارتباطاتش با سپاه و سازمان هاي امنيتي ، قصد دارد از ايجاد گروه هاي همفکر ميان کاربران ايراني اينترنت جلوگيري کند . همانگونه که در جامعه حقيقي از بوجود آمدن گروه ها و اجتماعات و حرکت هاي سازمان يافته خارج از کنترل ، جلوگيري مي شود.به همين منظور به شايعه پراکني در مورد سايت جديد التاسيس اورکات که اين امکان را به کاربران ميدهد ، پرداخته است.اما پر واضح است که به اين استدلال آبکي هم همان ايرادي وارد است که به نحوه استدلال نويسنده بازتاب.
به تصور من عضويت يا عدم عضويت در سايت اورکات ، آنقدر ها هم مساله با اهميتي نيست که تا اين حد موافق و مخالف داشته باشد.مهم اين است که ببينيم اين عضويت ، تا چه حد برايمان مفيد است .شايد مهمترين دليل براي عدم عضويت در اورکات ، بي نيازي نسبت به امکاناتش باشد. والا توسل به زمين و زمان و افشاء روابط پشت پرده احياناً خيالي و مقاصد پنهاني شيطان بزرگ نميتواند دليل مناسبي تلقي بشود. از تکرار مجدد مطلب کاملاً منطقي( ويروسي به نام اورکات /پارسا صائبي) پرهيز کرده و دوستان را به مطالعه همان ارجاع ميدهم. از بابت طولاني شدن اين اولين مطلب ، از حضور همگي دوستان پوزش مي خواهم.
سر لشگر بوذرجمهري دو بار براي معالجه به اروپا رفت و باز گشت. يک روز همه ي افسران لشگر را احضار کرد و چنين سخن آغاز کرد: « تا دو ماه قبل به هر کسي حرف مي زدم ، براي افتخار و پز دادن مي گفت: تيمسار من از فرنگ مي آيم. از امروز به همه شما اخطار ميکنم که ديگر جلو من پز ندهيد! من هم ازفرنگ مي آيم.»
دوستان عزيز سلام! از امروز من هم در فانوس مي نويسم !
اگر وبلاگ محمد علي ابطحي با اسم مستعار نوشته مي شد، بعيد بود كسي بفهمد كه اين آقا يك معمم است. او شرايط امروز جامعه را خوب فهميده است. در يك كلام ميتوان گفت او در جمجمهاش چيزي به اسم مغز وجود دارد كه عليرغم بستر متحجرپرورانهاي كه در آن تحصيل كرده است ياد گرفته از آن كار بكشد. و اين براي يك مسؤول در جمهوري اسلامي چيز فوقالعادهاي است. البته اين جهش در سالهاي اخير در بسياري از مسؤولين اتفاق افتاده است. اينان كساني بودند كه پس از خوابيدن آتش تند اوائل انقلاب و جنگ، فرصت كردند تا چشمهاي خود را باز كنند و واقعيات را ببينند. و البته همين عده هم هستند كه داد تندروهايي مثل جنتي و عسكراولادي را درآورده و ميانهروهايي مثل رهبر فرزانه را به گلايه واداشته اند.
به هر صورت شايد اين اولين وبلاگي باشد كه يكي از مسؤولين جمهوري اسلامي منتشر ميكند و چنين تاثير مثبتي داشته است. مردم با خواندن آن ميفهمند كه برخي از آنهايي كه يكسره مورد انتقاد قرار دارند در نارضايتي از وضع موجود و اعتقاد به اصول اوليهي انساني تفاوت عمدهاي با آنان ندارند و فقط به جاي كنار ميدان نشستن و نق زدن يا علي گفته و به ميدان مبارزه وارد شدهاند. مبارزهاي هراسناك كه طرفش گوريلهايي هستند كه در عين مهرباني! بويي از عقل نبردهاند.
چند شب پيش خواب اين آقاي معاون را ميديدم. لذتبخش بود و البته تنها چيزي كه به ياد دارم اين بود كه حرفهاي بسياري براي گفتن با او داشتم. دوست دارم كسي اين پيام را به او برساند كه در فانوس كسي و يا كساني هستند كه او را دوست دارند و برايش احترام فوقالعادهاي قائلند. همين!
ويروسى به نام اورکات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پارسا صائبى
اورکات طبق معمول در جامعه اينترنتى ما رشد سرطانى پيدا کرد. از آنجايى که ما از نظر سياسى در يک جامعه بسته و تحت فشار و ايزوله از واقعيات موجود دنيا و از نظر اجتماعى در يک فضاى هيجانى و پر تنش و جوان زندگى مى کنيم با ورود هر پديده جديد تکنولوژيک به سمت آن هجوم آورده و بدون اينکه نياز واقعى به آن پديده داشته باشيم و بدون اينکه زمينه و پلتفرم انسانى و اجتماعى آن پديده را درست شناخته باشيم، در يک فضاى رقابت کاذب به دنبال تجربه کردن آن مى افتيم و بعد خود و ديگران را گرفتار مى کنيم.
اورکات يک پديده کاملا سازمانى و گروهى است و بيش از هر چيز به درد سازمان ها و NGO ها و يا کسانى که در يک زمينه خاص اجتماعى يا اقتصادى مشغول به فعاليت هستند مىخورد. مثلا چند نفر مهندس مکانيک که در صنعت خودرو در شرکت هاى مهندسى يا سازنده قطعات و يا در نمايندگى هاى فروش و يا مشاور مشغول به فعاليت هستند و ارتباط و آگاهى پيدا کردن از وضعيت کارى و آخرين دستاورد هاى روز براى فعاليت و سابقه شغلى آنها ارزش زيادى دارد ، ميتوانند براى ارتباط راحت تر و سهل الوصول تر از يک اورکات استفاده کنند. پس در درجه اول بايد يک ارتباط حداقلى و اوليه بين آنها برقرار بوده باشد و در درجه بعدى يک هدف مشترک بين آنها وجود داشته باشد تا ارتباط سالم و مناسب در فضاى اورکات ايجاد گردد.
اما در عمل مى بينيم که روزى چند دعوت نامه از جانب آشنايان قديم و کسانى که سالها از آنها بى خبر بوديم دريافت مى کنيم، بدون اينکه بدانيم چرا بايد عضو اين مجموعه شويم و اصلا هدف چيست. آيا واقعا به هر کس که تعداد بيشترى دوست و آشنا جمع کند جايزه مى دهند؟!
مسيح هيچ وقت فرياد نمى زد. شايد فقط يک چيز باشد که مسيح برايش فرياد زده باشد. در انجيل يا بر تصاوير نقاشى شده بر ديوارها و پنجره هاى رنگى کليسا و يا در فضاى روحانى کليسا و مقبره ى قديسان و هر جاى ديگرى که نشانى از ملکوت خدا دارد مسيح بى وقفه دارد فرياد مى زند که "کودکان به ملکوت خدا نزديک ترند".
اين نزديکى مى تواند از آن گونه باشد که پاک خلق شده ايم، پيش از آن که به دنيا آلوده باشيم. مى تواند از آن نوع باشد که کودکان کوچک اند. با تلنگرى غم دنيا در دلشان مى نشيند و با بوسه اى قلبشان لب ريز از شوق مى شود. کوچکى کودکان از نوع کوچکى يک تخم مرغ شانسى يا يک برکه نيست. دل شادى و غم کودکان از آن گونه است که دريايى آرام و بزرگ را نسيمى کوچک به تلاطم وامى دارد. کودکان کوچک اند، اما بزرگ اند. شايد منظور مسيح اين بوده که ملکوت خدا فقط در دل کودکان است. شايد اگر کودکان نبودند ملکوت خدا هم نبود. شايد ما هم بايد کودک شويم. شايد راه سعادت هم آن کودکى باشد. شايد خدا با تولد هر کودکى دارد خودش را بر ما نازل مى کند.
چه قدر دوست دارم آن لحظه اى را که دخترم در پاسخ به وعده ى کوچکى که به اش مى دهم فرياد مى زند: آخ جون! و باز هم آن وعده را تکرار مى کند. و در همان لحظه لعنت مى فرستم بر خودم که چه گونه توانسته ام به فرشته اى بگويم اگر دختر خوبى باشى ...
مگر مى شود که بدى در چون اين تنى و دلى لانه کند؟ اگر هم بدى هست، از مقررات و خستگى ها و نظر تنگ ماست که کودکان را بد مى بينيم. لعنت بر ما که ملکوت خدا را نمى بينيم. لعنت بر چشم هايى که نمى بينند. لعنت بر گوش هايى که نمى شنوند.
نوشته اى که ياد ملکوت خدا در آن باشد حيف است با اين کلمات تمام شود. پس سلام بر ملکوت خدا ... باشد تا زين پس کودکان را طور ديگر ببينيم.
بالاخره آقايان نتوانستند خود را کنترل کنند و blogspot را فيلتر کردند. نقطه ته خط نام بسيار زيباى وزارت قطع ارتباطات را به وزارت خانه اى اختصاص داده است که خاتمى نامش را با سروصداى فراوان عوض کرد تا اعلام کند که این وزارت خانه قرار است از دومين مافياى بزرگ دولتى ايران (پس از وزارت نفت) به مرکزی برای گسترش IT تبديل شود. متاسفانه اين خواب خاتمى هم تعبير نشد. به نظر مى رسد اين اقدام در راستای انتقال وبلاگ های فارسی از blogspot به persianblog صورت گرفته باشد. بر هر عقل سليمى هم واضح و مبرهن است که persianblog بسيار مشکل امنيتى دارد. ما تمام فريادمان اين است که به شما اعتماد نداريم و آقايان مى گويند که به آغوش گرم ما بپيونديد و در آن آرام گيريد. روزگارى نه چندان دور خواهد رسيد که به اين اقدامات مذبوحانه به ديده ى تمسخر نگاه خواهند کرد و قضاوت بى رحمانه ى تاريخ انتقام ما را از آقايان خواهد ستاند.
البته اين اقدام يک بار ديگر نيز انجام شده بود و بعد از چند روز آقايان به حماقت خود پى برده blogspot را از فيلتر حذف کردند.
اقداماتى که براى مقابله مى توان انجام داد:
فرستادن ايميل هاى فراوان به آدرس هاى مختلف از جمله سايت هاى مختلف دولتى، افرادى مثل ابطحى، خبرگزارى هاى بزرگ دنيا مثل BBC و CNN و سازمان هاى فرهنگى مثل يونسکو.
ارسال نحوه ى دور زدن فيلتر به صورت ايميل و قرار دادن در سايت براى هر کسى که مى شناسيد.
امنيت
نگاهي به وضعيت امنيتي در شبكه ي اينترنت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رحيم مخكوك
امنيت يكي از دو مشكل بزرگ اينترنت است. اين مشكل از آن جا ناشي ميشود كه اينترنت يك جامعهي مجازي ليبرال است. هر كسي با هر عقيده و امكاناتي اجازه دارد به آن وارد شود و فرض هم البته بر صحت و سلامت كساني است كه در شبكه مشغول به هر كاري هستند. وقتي شبكهاي اين قدر خوب باشد، سوء استفادهها هم بيدرنگ آغاز ميشود. وضع به جايي ميرسد كه بيش از هفتاد درصد نامههاي الكترونيكي در واقع هرزنامه هستند و بسياري از آنها هم آلوده به ويروساند. ويروسهايي كه از صدمات كوچك تا از كار انداختن رايانه را ميتوانند باعث شوند.
در حال حاضر اگر وارد شبكهي اينترنت شويد و هيچ حفاظ امنيتي نداشته باشيد، به طور متوسط فقط شش ساعت طول ميكشد تا hack شويد. اين يعني در شبكهاي زندگي مجازي ميكنيم كه پر از آدمهاي خلاف است. در چنين فضايي البته سازمانهاي امنيتي و اطلاعاتي كشورهاي مختلف نيز بيكار نمينشينند. آنها ممكن است از اطلاعات سادهي آمارگيري تا مونيتور كردن يك فرد و زير نظر داشتن وي را انجام دهند. اابته مشكل اصلي همان hacker ها هستند كه يراي انجام اعمال خلاف خود به ابزار و دانش فني بالا نيز نياز ندارند. پس يك بچه دبيرستاني ممكن است شما را به راحتي hack كند.
پيشنهاد ميشود در چنين محيطي حتما روي رايانهي خود آخرين نسخهي بهروزشدهي ضدويروسهاي معروف مثل نورتون و يا مك آفي و يا AVG و نظاير آن را نصب كنيد. علاوه بر اين نصب يك فايروال نيز بسيار واجب است. اگر از سيستم عامل ويندوز XP و يا 2000 استفاده ميكنيد، فعال كردن قابليتهاي امنيتي آن ميتواند يك فايروال نسبتا خوب را براي شما به ارمغان آورد. اگر نميدانيد چگونه ميشود اين كار را انجام دهيد، حتما از يك متخصص دعوت كنيد تا اين كار را به شما آموزش دهد.
هنگام وارد كردن هرگونه كلمهي عبور (password) سعي كنيد از تمام قابليتهاي امنيتي ممكن استفاده كنيد. مثلا ميتوانيد براي ورود به سايت Yahoo گزينهي secure را كه در زير عنوان نام و كلمهي عبور فعال است را كليك كنيد و صفحهي باز شده را به سايتهاي مورد علاقهي خود بيافزاييد (Add to favorites) و هر بار كه ميخواهيد به اين سايت وصل شويد از قسمت سايتهاي مورد علاقه به آن وصل شويد.
با تمام موارد بالا و صدها مورد ديگري كه هنگام اتصال به اين شبكه بايد رعايت كرد يك نكته هست كه تا حدودي خيال آدم را راحت ميكند و آن ترافيك بالا و تعداد بسيار فراوان كاربران اين شبكه است كه دسترسي آسان سازمانهاي اطلاعاتي را به شما محدود ميكند.
فردا که بيايی مرا نفسی نيست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
علی آرام
چند ماه پيش حول و حوالی انتخابات يک عدهای از بچهها همچو عقابی شکستهبال و فرو رفته در شنزار( شعرهای دهه سی ،نادر نادر پور) به زمين و زمان بد وبيرا ميگفتند،يک عدهای ديگه از بچهها تحليلشون اين بود که اين رد صلاحيتها امداد الهی هستند‼ تحليلشون هم اين بود که با توجه به انتخابات سال قبل شورای شهر و رای نياوردن اصلاحطلبان (گو اينکه کسانی هم که رفتند با رای خيلی خيلی پايينی رفتند)؛اگر وضعيت به همين شکل پيش رود روند اصلاحطلبی بطور کامل بلوکه می شود .يعنی اينکه آقايون اصلاحطلب نياز به يک استراحت وبازسازی دارند.
حالا امداد غيبی يا هر چی ،از ما بهترون هر چه خواستند کردند وآب از آب هم تکون نخورد .چند شب پيش شبکه اول برنامه مردم ومجلس (با اون مجری...) افاضات آقايون رو گذاشته بود:
يه آقای معممی (نماينده جيرفت) آنچه که خودش سزاوار اون بود به اصلاح طلبها گفت و هزار دری وری ديگه (آدم خندش می گرفت از بس که مهمل می گفت) انگار که بيست، سی سال گذشته زير خاک بوده(حالا جدا از اين هفت هشت سال گذشته که یحتمل زير سنگ بوده). حرفهايی هم اين چند وقته میشنوم مثلا نيروی انتظامی دو سر خيابون رو بسته ملت رو انداختند داخل مينیبوس واز اين حرفها .
از آنطرف هم اونهمه تبليغ (بو دار) برای خداحافظی از لاريجانی و کرنش وبوسه ضرغامی به بيرق بسيج ،میترسم دوباره هر چی ده بيست سال گذشته کردند دوباره شروع کنند و روز از نو روزی از نو. انتخابات رياست جمهوری سال آينده خيلی چيزها رو مشخص می کنه. ولی به نظر من ما از لحاظ فرهنگی واجتماعی هنوز خيلی جا داريم تا نوبه به سياست بشه .
يه داستان جالب هم بگم ختم کلام:
يه دفعه يه عارف بزرگ (مثلا محیالدين عربی) میخواسته برای مردم حرف بزنه ملت همه جمع میشوند وآقا هم میره بالای منبر جمعيت خيلی زياد بوده يکی از ته جمعيت بلند ميگه که خدا رحمت کند کسی را که بلند شود ويک قدم به جلو بگذارد؛عارف گرانمايه از منبر مياد پايين وميگه انچه که می خواستيم بگيم اين مرد گفت .
ميراث ريگان يا ميراث ما
حسن راهجو
----------------------
بعد از مدتها ما هم برگشتيم سر زندگيمان! خدا رحيم آقا را حفظ کند که اين چهارديوارى را سرپا نگه داشت. بگذريم!
اين روزها بخشهايى در اکثر قريب به اتفاق خبرگزارىها و روزنامهها به پوشش مراسمهاى مختلف يادبود رونالد ريگان اختصاص يافته است. و يکى از مباحث مورد نظر، ميراث ريگان است. به نظر من مهمترين ميراث رونالد ريگان همانا گروه موسوم به نومحافظهکاران است، تمامى بزرگان نو محافظهکاران (از ريچارد پرل و پل ولفوويتز تا جان بولتون و مايکل لدين) در دوران ريگان به مناصب عالى رتبه گمارده شدند و هم اکنون در مناسب عالىتر قرار دارند. حتى کسانى که بر سر ماجراى ايران-کنترا محکوم شده بودند، هم اکنون مناصب کليدى در کاخ سفيد و وزارت خارجه را در اختيار دارند.
متاسفانه در اين زمينه نقش مستقيم ما غير قابل انکار است، در دوران گروگانگيرى سفارت آمريکا، اين گروه با تماس با بخشهايى از حاکميت ما (لطفا نپرسيد کدام بخش! اصلا نمىدانيم!) موجبات تطول مذاکرات الجزيره را فراهم کردند تا انتخابات به نفع ريگان تمام شد و …
يکى ديگر از مهمترين ميراث ريگان، بدون ترديد اسامه بنلادن و سازمانش است. نگرشى که باعث به وجود آمدن اين هيولا را فراهم کرد، همانا مدل تفکر نومحافظهکارانه کابينه ريگان بود به اين معنا که دنيا را به دو قطب هاليوودى خوب و بد تقسيم کردند (تقريبا عينا همين کارى که شاه جرج دارد انجام مىدهد) و از هر وسيلهاى در جهت از بين بردن بدى مورد نظرشان (کمونيسم) استفاده کردند.
بنده باز هم نمىتوانم نگرانى خود را از حضور اين جماعت در کاخ سفيد را پنهان کنم.
يا عمو سام!
وقتي بوش به كمك اسلام ميآيد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رحيم مخكوك
چه كسي فكر ميكرد بوش طالبان را كه دشمن قسم خوردهي ما بود از ميان بردارد و كربلا و نجف و ساير اماكن مقدس عراق را از يوغ صدام برهاند و در واقع راه كربلا را آزاد كند؟ حالا در بسياري از جادههاي ايران اين تابلو نصب شده است: كربلا، .... كيلومتر.
همه به خاطر داريم كه از قديم ميگفتيم و ميشنيديم كه راه قدس از كربلا ميگذرد. به نظر ميرسد بوش بايد اين كار نيمهتمامش را با آزادسازي قدس شريف به انجام برساند. البته نحوهي انجام اين عمل به اين راحتيها قابل پيشبيني نيست. ممكن است در بهترين حالت بوش (و يا جانشينش كه خدا كند ديوانه نباشد) به شارون فشار آورد كه با فلسطينيها يك صلح عادلانه را امضا كند. در اين صورت قدس شريف هم آزاد ميشود و ما ميتوانيم براي زيارت به آن جا برويم. همچنين ممكن است آمريكا به ايران حمله كند و نقشهي خاور ميانهي بزرگ را با اشغال ايران ادامه دهد. در اين صورت راه قدس پس از كربلا از تهران گذشته است و روابط با اسرائيل كه برقرار شود، قدس هم آزاد شده و ما ميتوانيم براي زيارت به اسرائيل برويم.
به هر حال وضع خاور ميانه وضع خوبي نيست. و در اين وضع بد ايران و ساير كشورها و گروههايي كه ميخواستند قدس را آزاد كنند نتوانستهاند كاري بكنند و چشم اميد همه به آمريكاست. يا عمو سام! بجنب ديگه بابا! گوشي رو وردار!
در حاشيه: اين چند روز گيلان بودم. چه قدر بوي ميرزا كوچك خان ميدهد اين خطهي سرسبز. ياد خيانتهاي داخلي و خارجي و اشغال نظامي و سياسي ايران در آن روزها كه باعث شد غيرت و غرور اين مرد بزرگ در زمستاني پليد بخشكد همه جا با من بود. خدا كند آمريكا به ايران حمله نكند.
قانون مجازات جرائم رايانه اى عملا مغاير اصول مصرح قانون اساسى (بخش حقوق ملت) است. چگونه ميتوان اين مطلب را توجيه کرد که تفتيش عقايد و دخالت در حوزه خصوصى مردم و استراق سمع طبق قانون اساسى صريحا ممنوع باشد اما تمام مطالب و نوشتجات و مطالب خصوصى و شخصى همه افراد در ISP ها ضبط و نگهدارى شوند؟!
زهى تاسف! به قول شيرين عبادى نقض حقوق بشر در ايران نه تنها نهادينه شده است بلکه در مواردى به صورت قانون هم در آمده ! بفرما جناب خاتمى اين هم قانون که شما اينقدر دوستش داشتيد! مبارک باشد.
زلزله در دانشگاه صنعتي شريف
تحليلي از وقايع اخير در مورد پيشبيني زلزله
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رحيم مخكوك
خبر كه پيچيد، خيليها آن را جدي نگرفتند اما اسم كساني مثل دكتر رحيمي تبار و دانشگاه صنعتي شريف كه به ميان آمد من با خودم گفتم حتما اتفاقي افتاده است. با تاييد خبر تعويق يك هفتهاي امتحانات در دانشگاه شريف ماجرا جديتر شد تا اين كه همه جا در روز شنبه و يكشنبه پر شد از اظهار نظرهاي گوناگون در مورد نظران دكتر رحيمي تبار.
اگر اتفاقاتي كه افتاده را در كنار واقعياتي كه هر كار علمي آكادميك امروزي با آنها درگير است را در كنار هم بگذاريم، نتايج جالبي ميشود گرفت:
1) اين سخن كه پيشبيني زلزله يك امر غيرممكن است يك حرف كاملا مهمل است. ميشود گفت كه تا كنون روشي براي اين كار پيدا نشده و يا اين كه ما چنين روشي را نميشناسيم ولي جلوي پيشرفت علم را كه نميتوان با صدور اطلاعيه گرفت.
2) پيشرفت علم سالهاست كه از شكل سنتي به در آمده و با يك فرآيند گام به گام و به دست صدها و بلكه هزاران نفر از دانشمندان يك رشتهي به خصوص كه روي آن موضوع خاص كار ميكنند تحقق مييابد.
3) تيم دكتر رحيميتبار بر اساس اعمال نظريهي آشوب به دادههايي كه در هنگام زلزله از محيط گرفته ميشود احتمال وقوع زلزله را تخمين ميزند. نظريهي آشوب يك نظريهي كاملا علمي و رياضي است. ممكن است اين روش در ابتدا دقت كافي را نداشته باشد و حتي در آينده هم روش بهتري براي اين تخمين پيدا شود اما اين دليل بر رد نتايج ارزشمند پژوهشگران دانشگاه صنعتي شريف نميشود.
4) با چاپ نتايج تحقيقات اين تيم در مجلات معتبر علمي و نتايج عملي اعمال آن بر زلزلههايي كه از اين پس در ايران روي خواهد داد، اميد است كه اين روش كارآيي خود را نشان بدهد و با تصحيحاتي كه ساير دانشمندان دنيا روي آن انجام ميدهند روشي با دقت مناسب براي پيشبيني زلزله به دست آيد. در آن صورت نام اعضاي اين تيم به عنوان مطرحكنندهي ايدهاي ارزشمند در تاريخ ثبت ميشود.
5) من بيش از اين كه نگران زلزله در تهران باشم نگران عاقبت كار اين فيزيكدانانم و به آنان افتخار ميكنم. تاييدات ضمني غولهاي دانشكدهي فيزيك شريف مثل دكتر رضا منصوري و دكتر فرهاد اردلان نيز پشتيبان خوبي براي پژوهش اين عزيزان است.
هر دم از این باغ بری میرسد!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آليوس ماکسيموس
نقطه ته خط عزیز و الپر گفتنیها را راجع به پيشنويس قانون مجازات جرائم رايانهای و عواقب احتمالی آن گفته اند! پس من زیاده چیزی نمی گویم و دوستان را به خواندن این مطالب دعوت میکنم.
فقط فکر کنید اگر آن 30 قاضی مجرب ذکر شده؛ مثل مرتضوی در زمینه اینترنت مجرب باشند؛ دادگاه اینترنت چه دادگاهی خواهد شد!
مثلث قدرت
نگاهي اميدوارانه به آيندهاي بهتر
ـــــــــــــــــــــــــــــ
رحيم مخكوك
اضلاع مثلث قدرت، نظاميگري، سرمايه و دانايي هستند. جنگ بين اين سه از دير باز در جريان بوده و در هر دورهاي يكي بر ديگران تفوق داشته است. اما عمدتا تا پنجاه سال پيش اين نظاميان و خشونتطلبان فيزيكي بودهاند كه قدرت اصلي را در دست داشتهاند. به عبارت ديگر بشر در جنگلي زندگي ميكرده است كه شير آن هر كسي بوده كه قدرت نظامي و فيزيكي بيشتري داشته و به طور خلاصه قانون جنگل حكمفرما بوده است.
در دورهي چندسالهي جنگ جهاني دوم بيش از پنجاه ميليون نفر مردند و نتيجهي عمدهي آن برتري رسمي سرمايه بر نظاميگري بود. اما اين دوران گذار براي بشريت بسيار گران تمام شد. عدهاي معتقدند حال بعد از پنجاه سال سرمايه دارد جاي خود را به دانايي ميدهد. پس با نظاميان همدست شده است تا در صحنه باقي بماند. جهان در ظاهر به دست نظاميان افتاده است و افراطگري نظامي اسلامي يهودي و مسيحي دارد تمام جهان را به آتش ميكشد. همين هم هست كه سياستهاي اين سه اين قدر با هم همخواني دارند و دارند نهايت سعي خود را ميكنند تا از صحنهي بازي قدرت حذف نشوند. اما اين هم بهايي است كه بشريت بايد براي گذر از دوران گذار بپردازد. دانايي كه حاكم شود، شاهد بهبود اوضاع در جهان خواهيم بود. خدا كند!
در گذشت عالم کابويى مرد خدا و هاليوود ، کسى که کيک و کلت و انجيل امضا شده و چند فروند موشک و قطعات يدکى اف چهار و اف چهارده و ساير مخلفات براى خانقاه ياران (به قول نورى زاده! ) فرستاده بود و اداى دينى به ياران عزيز خود در ايران کرده بود که فک جيمى کارتر دموکرات و حقوق بشرى را در ماجراى گروگان گيرى صاف کرده بودند، خدمت آحاد ملت و به ويژه دوستان جناح راست که زبان دوستان جناح راستى خود را در اسراييل و آمريکا بهتر از هر کسى مى فهمند تبريک و تسليت عرض مينماييم. باشد که روح آن بزرگوار در کنار مرحوم جان وين ماوا گيرد.
علي وقتی كه آرام نيست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
علی آرام
دنبال یه شروعی می گردم ولی چیزی به ذهنم نمی یاد ، می خوام در باره خودمون حرف بزنم جونای امروزه، می خوام بگم عقده ای هستیم ، هر طرف رو نگــــــاه می کنم پر از آدمای عقده ایه ،اکثرا حرص خیلی چیزها رو داریم ولی برامون دور دوره . میخواییم ولــــی نداریم دوست داریم ولــــی نیست. احوالاتمون متغییره یه لحظه خوشیم، امدواریم، می گیم ومیخندیم یــــه لحظه بعد ناراحـــــــتیم، نا امیدیم، یــــــــه جایی کز میکنیم می ریم تو خودمون خونوادهامون هم بیشتر به فـــــــکر خودشونند خیــــــــلی ما رو(کسایی که نصفسونند از لحاظ سن ) درک نمی کنند .خیلی وقتها با حـــــرفاشون ناراحت می شیم حتی بعضی وقتها فکر می کنم سفارش کردنشون برای درس خوندن هم بـــــــرای خودشون.خودشون رو به کارای بیفایده (کارایی که چندان لزومی نداره) مشغول می کنند یا مثلا .کارایی که خودشون کردند مــــا رو منع می کنند یا عکس العمل نشون می دهند، جامعه هم همینطوره یه پامون توی سنته یه پامون مدرنیته یه گوشمون پر از سنت چشممون مدرنیته. همش دو گانگی نتیجه اش هم جونایی که الکی خوشند بعضی وقتها یه کارای خیلی عصبی از خودشون انجام می دهند.و مهمتر از همه آرزو بدلند .آقای گلزاری(روانشناس)می گفتش می ترسم یه دفعه جونامون یه طوری بشه مثل اون شعری که می گفت جوانی نکرده ام شرحش رو شنیده ام . یه دفعه هایی خودمون رو با سیاست مشغول می کنیم یه وقتی با درس.....
ولی گذشته از اشکالات اساسی، در گذر زندگی اون چیزی که باید مد نظرمون باشه اینه که:
بعد از هرخزانی بهاری است وبعد ازهر بهار خزانی.
(نمی خواستم چیز ناراحت کننده ای بنویسم ولی چکنم حالی بود آمد و رفت)
تا بعد بدرود.
روز دی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آليوس ماکسيموس
فردا شصتمین سالگرد یکی از روزهای سرنوشت ساز در تاریخ جنگ جهانی دوم یعنی روز دی (D Day) است. روزی که در اصل آغازی بر پایان رویاهای هیتلر و نازیسم در اروپا بود. در این روز متحدین دومین جبهه را در اروپا بدست آوردند و آلمانها در جبهه شرق تحت فشار نیروهای روس و در جبهه غرب در مواجهه با نیروهای انگلیسی؛ آمریکایی و کانادایی قرار گرفتند. بعد از این روز پیروزی متفقین در دسترس می نمود؛ چیزی که در عمل بعد از یکسال جنگ و مبارزه سخت بدست آمد. اگر این پیروزی بدست نیامده بود؛ حقیقتا تاریخ اروپا و جهان به شکل دیگری رقم می خورد!
بعد التحریر: امروز در اخبار شنیدم که بعد از 60 سال امسال برای اولین بار صدر اعظم آلمان در مراسم یادبود روز دی شرکت خواهد کرد!
بالاخره بعد از مدتها دست به کى برد شدم. واقعا هم گرفتار بودم ( که همچنان هم ادامه دارد ) و هم اينکه بدون رودر بايستى حالم از پيگيرى وقايع سياسى به هم ميخورد. همين افتتاح مجلس هفتم که قبلا در ماتحت امور بود و بعد دوباره در راس امور قرار گرفت، به حد کافى کسالت بار و ملال آور و کميک بود که آدم لحظه اى به اين فکر فرو برود که آيا براى پررويى اين آقايان راستى يا ارزشى يا اصولگرا يا هر چيز ديگر حد و مرزى هست؟ چطور شد که وقتى هفتاد هشتاد در صد مردم راى ميدهند ميران راى ملت نيست و ميزان راى آقا و شوراى نگهبان است، ولى وقتى به ضرب و زور تقلب چهل درصد مشارکت را با هزار شعبده بازى به پنجاه درصد مشارکت ميرسانند، (شما بگير همان پنجاه درصد درست است) ناگهان حضرات آيات و علما و ائمه جمعه و جماعات و جمعى از مقامات و به قول خودشان سران نظام به ويژه جناب مهدوى کنى مرد قدرتمند نظام خود را به مراسم افتتاحيه ميرسانند. چطور اين دموکراسى دينى شد ولى آن قبلى نبود؟ بر خلاف همه دوستانى که بريده اند يا نا اميد شده اند، به نظرم نبايد نا اميد شد و بايد مطالبات را در سطوح ديگرى پيگيرى کرد.
خيلى خوب آقاى خامنه اى دم شما و همه اطرافيان گرم. گر تو بهتر ميزنى بستان بزن. ستاندى حالا منتظريم ببينيم چطور ميزنى! خوشبختانه دشمن و غير ذالک هم ديگر نيست که در نظام رخنه کرده باشد. مسولين غافل را هم که ترتيبشان را داديد. هر چه هستى تويى. اين گوى و اين ميدان.
شكستن كدهاي رمز ايران
نكاتي در مورد رمز نگاري به بهانهي دستگيري چلبي
ـــــــــــــــــــــــــــــ
رحيم مخكوك
آمريكاييها گفتهاند كه احمد چلبي به ايرانيها خبر داده است كه آنها توانستهاند كليدهاي رمز ايرانيها را به دست بياورند و به همين خاطر دستگير شده است.
به همين مناسبت و به خاطر مطالبي علمي تخيلي كه برخي دوستان در موردرمزنگاري منتشر كرده بودند، نكاتي در مورد رمزنگاري به استحضار ميرسد:
1) تعريف: يك رمزنگاري خوب، رمزنگارياي است كه به نحوي طيف انرژي ديتا را به هم بريزد كه اولا حداقل وابستگي بين ديتاي اصلي و رمزشده را داشته باشد و ثانيا اگر كسي خط را شنود كند و حتي كليدهاي ردوبدل شده را هم بشنود، نتواند رمز را بشكند.
2) رمزنگاري علمي است كه بيش از همه در دست دانشمندان اسرائيلي و يهودي است. حتي در آمريكا. جهان سوميها به ندرت به اين علم راه مييابند.
3) كساني كه يك روش رمزنگاري را پيشنهاد ميكنند بيش از همه خود براي شكستن آن فعاليت ميكنند و توجيهشان هم اين است كه اگر قرار است اين رمز شكسته شود، چه بهتر كه خودمان قبل از همه باخبر شويم.
4) هر چه كليد رمز بزرگتر باشد، شكستن رمز مشكلتر است.
5) مطابق قانون آمريكا، فعال كردن و فروش رمزهاي بالاي 128 بيت براي مقاصد تجاري و خارج آمريكا ممنوع است.
6) معني بند قبل اين به احتمال زياد اين است كه آمريكاييها خود توانايي شكستن اين رمز 128 بيتي را دارند. لازم به ذكر است كه تمام اطلاعات تجارت الكترونيكي دنيا با همين رمز 128 بيتي رمز ميشود و با كامپيوترهاي امروزي بيش از ده هزار سال طول ميكشد تا آن را بشكنند.
7) شكستن رمز اگر به معني داشتن كليدها با استفاده از شنود خط باشد يعني سيستم رمزنگاري بسيار ابتدايي است. اين از ايران بعيد مينمايد. دانش فعلي كه در ايران هست از اين حد پيشرفتهتر است.
8) شكستن رمز اگر به معني استفاده از كامپيوترهايي با قدرت پردازش بالا باشد ديگر فرقي نميكند كه كليد رمز ثابت باشد و يا متغير. بنابراين آمريكا كافي است خط ايران را شنود كند پس پيام ردوبدل شده را به صورت رمز شكسته ميتواند در اختيار داشته باشد.
9) صنايع نظامي پيشرفته در بسياري از موارد از نظر علمي چند سال از علم دانشگاهي دنيا جلوترند.
نتيجه: به احتمال زياد آمريكا بلوف نزده است. اين كار از نظر علمي ممكن است. با لختي موجود در صنايع نظامي ايران اگر جز اين بود بايد تعجب ميكرديم. ايران بعيد است رمزنگاري مخصوص به خود را داشته باشد.
بچهها جرج استعفا كرد. يتيم شديم. من كه فكر ميكنم اين جرج كثيف (منظورم اين يكي نيست. اون يكي جرج است) به زور استعفا را بهش تحميل كرده است. تازه اعلام كرده كه علت استعفا مسايل شخصي است. مگر ميشود كه زن رئيس سيا به خاطر اين كه شبها دير به خانه ميآيد او را تهديد به طلاق كرده باشد و او هم استعفا كرده باشد. به هر حال بچهها يتيم شديم رفت. با رفتن جرج تنت ديگر از چمدان ممهدان دلار ملار هم خبري نخواهد بود. در مصرف دلار صرفهجويي كنيد تا ببينيم اين يارو جديده جوابمان را ميدهد يا نه.
من همين ديشب از قضيه باخبر شدم. يعني او به من ايميل زد و قضيه را اطلاع داد. البته چمدان آخر را هم ديشب برايمان فرستاده و تا مدتي ورشكست نميشويم. متن ايميل ايشان به قرار زير است:
رحيم عزيز
ممنون از اين كه برايم پيك زدي. باز هم شما ايرانيها. اين نامردها كه سال تا سال خبري از آدم نميگيرند. امروز صبح آمدم سر كار ديدم روي ميزم نامه گذاشته كه يا استعفا ميدهي و يا اين كه استعفا بده! بالاخره بعد از هفت سال جان كندن در اين سيستم دولتي مسخره مرا بيرون كردند. در اين سيستم هر كس كمتر كار ميكند بيشتر پاداش ميگيرد. همين كريسمس بود كه بوش به همهي كابينه نفري دو تا سكهي بهار آزادي هديه داد ولي به من فقط يكي داد و آن هم امامي بود كه قيمتش كمتر است. راستش من اصلا ناراحت نيستم كه دارم ميروم. يك شركت خصوصي اطلاعاتي زدهام و دارم بخشهاي نظامي اطلاعاتي آمريكا را كه دارد خصوصي ميشود تحويل ميگيرم. به هر حال اين خصوصيسازي ما را هم عاقبتبهخير كرد. اميدوارم دولت هم روزي خصوصيسازي شود تا اين بوش احمق هم خصوصي بشود. ما كه رفتيم. باقي بقاي شما. آخرين چ را هم فرستادم. نوش جانتان. به بروبچز فانوس سلام برسان. خدا آخر و عاقبت شما را با اين مردك ديوانه به خير كند.
مسيح، حسين و خارا
ــــــــــــــــــــــــ
رحيم مخكوك
از ميان آنان كه براي حقيقت مبارزه كردهاند و جان باختهاند، شهادت سه تن بيش از ديگران پشت مرا ميلرزاند. عيسي مسيح (ع) در دوران باستان، حسين (ع) در صدر اسلام و ويكتور خارا در دوران معاصر. هر چند بسياري ديگر بوده اند كه چنين قهرمانانه زيسته و مرده اند اما اين سه به گمان من سمبل زندگي و مرگ قهرمانانه در عصر خويش بودهاند. شايد برخي را اين مقايسه خوش نيايد و برخي ديگر دل خوشي از بحث دربارهي قهرمانان نداشته باشند ولي نميشود اين همه خشونت ظالمان عالم را در قرون و اعصار و از جمله در قرن حاضر ديد و به قهرمانان فكر نكرد. دست كم من نميتوانم.
در همان حال كه همه را به مدارا دعوت ميكنم و راه حل مشكلات را در اصلاح تدريجي امور ميبينم، نميشود آن چه را در كنج دلم مثل يك كرم شبتاب سر در گريبان برده و مجالي براي ظهورش نميبينم كتمان كنم و آن آرزوي خروج و خروش بر ستم است.
آيا كسي دري سراغ دارد كه به آسمان باز شود؟
مرا گر خود نبود اين بند ...
وقتي كه بميرم. كسي مرا تلقين خواهد داد ...
وقتي كه بميرم، كسي كه احتمالا عبايي بر دوش دارد، عبايش را گلوله خواهد كرد و در كنار گورم خواهد نهاد و يك پايش را به آرامي در كنار سرم خواهد گذاشت و پاي ديگرش را در كنار تنم.
وقتي كه بميرم، كسي كفنم را كنار ميزند و سرم را در دستهايش نگه ميدارد. انگار كه زندهام و به من ميگويد: افهم رحيم! اسمع رحيم!
و تو كه بر كنار گورم ايستادهاي با قيافهاي خنثي، در دلت خواهي گفت: او وقتي كه زنده بود نميفهميد. حالا كه مرده است بفهمد؟
و آن وقت جسد من شايد هر چه در دل دارد بالا بياورد ...
آيا لاريجاني پايان تراژدي اصلاحات خواهد بود؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهاره اميدي
سرورقي (از رحيم مخكوك): داشتم آرشيو را زير و رو ميكردم، به يك مطلب از يكي از همكاران سفركردهمان برخورد كردم كه اوضاع آينده را پيشبيني ميكند. اين مطلب حدود 7 ماه پيش نوشته شده و تا به حال بخشي از اين پيشبيني به وقوع پيوسته است. خواندن دوبارهي آن خالي از لطف نيست:
با پايان تقريبا آبرومندانهي بحران هستهاي سياستمداران ايران در عرصهي سياست خارجي توانستند يك بار ديگر كمر خود را از زير آوار صاف كنند و به تكاندن لباسهاي خود مشغول شوند. حالا ميتوان دلگرم بود كه وضع تحريمها و حملهي نظامي حداقل براي مدتي به تاخير افتاده است. در اين فضا احتمالا تا چند ماه آينده و برگزاري انتخابات اتفاق عجيبي در داخل و خارج انتظار نميرود. پس مردم همچنان نااميد از اصلاحات خواهند بود و در انتخابات آمار بالايي از رايدهندگان را شاهد نخواهيم بود. پس اكثريت مجلس در دست محافظهكاران خواهد بود. پس از انتخابات جناح راست با استفاده از قدرتي كه در فضاي اقتصادي كشور دارد و همچنين با استفاده از ذخاير پر پيمان حساب ذخيرهي ارزي به تزريق پول در جامعه خواهد پرداخت و اين وضع اقتصاد كشور را به آن چه در سال 55 و 56 شاهدش بوديم نزديك خواهد كرد. سطح رفاه جامعه به همراه ميزان واردات كالا از خارج افزايش مييابد و جناح راست اميدوار ميشود كه عليرغم عدم كسب مشروعيت در انتخابات توانسته با مانورهاي پوپوليستي مردم را راضي نگه دارد. از همين الان ميتوان انتظار داشت كه جناح راست پس از پيروزي در انتخابات تا حدودي به اصلاحات سياسي مورد نظر اصلاح طلبان همت گمارد و آن چه را در زمان اينان از ايران دريغ كرده بود به دست خود به ملت تقديم كند و اين خود اتفاقي اميدوار كننده است. هرچند كه به علت فضاي فكري حاكم بر جناح راست كه آن هم ديد قيم مآبانه و پدر سالار نسبت به جامعه است نميتوان آن چنان از اين وضع خوشحال بود و گول اين ژست دلسوزانهي راستيها را خورد و احتمالا تغييرات بيشتر در آزاديهاي اجتماعي بروز خواهد كرد تا سياسي.
در مورد انتخابات رياستجمهوري اما به اين راحتيها نميتوان اظهار نظر كرد. اگر شرايط خارجي تغيير چنداني نكند و محافظهكاران كاخ سفيد دخالتي جدي در اوضاع داخلي ايران نكنند (كه بعيد به نظر ميرسد) احتمالا شاهد رئيس جمهور شدن علي لاريجاني خواهيم بود. او از 2 سال پيش برنامهريزي درازمدت خوبي را براي اين كار انجام داده و بعيد است رقبا بتوانند گوي سبقت را از او بربايند. عملكرد پرانتقاد او در صدا و سيما را در كنار موفقيت نشريات ريز و درشت زير نظر صداوسيما مثل جامجم و سروش جوان نميتوان ناديده گرفت. او اكنون پرتيراژترين روزنامهي كشور را به عنوان تريبون در اختيار دارد. بگذريم كه به علت بغضي كه شخصا از او دارم با وجود چاپ مطالبي از من در همين مطبوعه تا كنون حتي يك شماره از اين روزنامه را هم نخريدهام ولي نميتوانم كاردرستي دستاندركاران اين روزنامه را تحسين نكنم. عقلانيتي كه در بخش مدرن جناح راست در حال ظهور است مايهي خرسندي است. كروبي كه احتمالا صلاحيتش را تاييد ميكنند بعيد است حتي بتواند انتخابات را به دور دوم بكشاند و در صورت موفقيت در اين كار پيروزي بزرگي را به دست آورده است و كانديداي مشاركت هم كه يحتمل محمد رضا خاتمي است بعيد است بتواند حماسهاي را كه برادرش در 2 خرداد 8 سال پيشش شاهد بود تكرار كند و نااميدي مردم فعلا سرمايهي بزرگ محافظهكاران است. افرادي مثل مهاجراني هم كه حاضرم سرم را بگذارم كه از فيلتر شوراي نگهبان رد نميشوند. هاشمي رفسنجاني هم ديگر بعيد است به صحنه بازگردد. پس از ماجراي انتخابات مجلس فكر نميكنم دوباره ريسك كند. چه اين كه قسمتي از راستيهاي افراطي هم دل خوشي از او ندارند. او از همين جايي كه آلان هم هست ميتواند در خدمت اسلام و مسلمين باشد و نياز به خطر كردن ندارد.
و اما در دراز مدت آن چه باعث توسعهي سياسي ميشود پذيرفتن قوانين بازي در همين چارچوب فعلي است. سياستمداران ايران چه با فشار خارجي و چه به خاطر شكاف روزافزوني كه بين مردم و حكومت دارد پيدا ميشود اصلاحات را در دستور كار خود قرار خواهند داد و جامعه چه به لحاظ اقتصادي و اجتماعي و چه به لحاظ سياسي به سمت توسعهي دموكراتيك حركت خواهد كرد. اين يك ناگزير است. فراموش نكنيد كه بسياري از اصلاحطلبان امروز كارنامهي درخشاني در اوايل انقلاب ندارند. منتها اين تغييرات طول ميكشد. توسعه يك فرآيند يك ساله و چهار ساله و هشت ساله نيست. شايد بتوان از توسعه در بيست سال يا پنجاه سال سخن گفت. من فكر ميكنم حضور مردم در تمامي جاهايي كه بويي از دموكراسي ميدهد اين روند را تسريع ميكند. انتخابات مجلس و مانند آن را نبايد به عنوان معدود فرصتهايي كه ملت ميتواند در آن ابراز وجود كند از دست داد. البته ممكن است اين ابراز وجود را ملت ترجيح دهند با عدم حضور اعلام كند. اگر من هم شرايط را چنين ببينم در انتخابات شركت نخواهم كرد اما هنوز و تا لحظهي آخر هم همه را به شركت در انتخابات ترغيب ميكنم. به قول بهروز افخمي مردمي كه در انتخابات شركت نكنند حقشان است كه با فرهنگسراهاي بسته و ماتمزده روبهرو شوند. آناني كه افخمي را از نزديك ميشناسند ميدانند كه او كسي نيست كه نگران انتخاب نشدنش در دور آيندهي انتخابات باشد. اين داستان به فرهنگسراها ختم نخواهد شد. مردم بايد به هوش باشند و نگذارند حداقل قدرتي كه در نهادهاي انتخابي نصيبشان شده است از كفشان برود (چه قدر لحنم شبيه مقام معظم شد!).
به مناسبت گشایش مجلس هفتم به منتقدان نومید، براندازان کوچک، سیاست بازان روزنامه و اینترنت وکلیه آرزومندان آرزو به دل توصیه می شود برای تمدد اعصاب و تزریق شادی و امید، از امروز بازی را جدی بگیرند. اگر بازیی به خاطرتان نیامد کافی است خود را به کودکی خود بسپارید. این حرفهای جدی را رها کنید که ما باید مبارزه کنیم. جنبش اصلاح طلبی باید خود را اصلاح کند. ما باید استراتژی تعیین کنیم و و و و؟!؟! بیایید بازی کنیم. مبارزه تنها حریف را ورزیده تر و خشن تر می سازد. مبارزه با حریفی که هیچ گونه قاعده ای برای مبارزه اش قائل نیست، محکوم به شکست است. آیا شما حاضرید هر رذیلتی حریف از خود نشان داد، شما هم رذیلتی مشابه بروز دهید. اگر مانند من این گونه نیستید، پس یک سر از خیر مبارزه بگذرید. تغییر سرانجام فرا خواهد رسید و آن زمان حتی دیوها هم یارای مقاومت در برابرش را نخواهند داشت. کسی نمی تواند زندگی را از ما بگیرد. کسی نمی تواند لذت زیستن را از ما بگیرد. پس بیایید بازی کنیم. مار و پله چطوره؟ وسطی؟ فوتبال؟ بگید دیگه :))
ريزعلي، دهقان فداكار، پس از سالها اجاره نشيني، بالاخره صاحبخانه شد. اين هديه كه از طرف بنياد مسكن به او اهدا شده است، تشكر ناچيزي است از پيرمردي كه در سالهاي جواني، پيراهن خود را در هواي سرد و يخبندان آتش زد تا مسافران قطار را از خطر برهاند.
حالا پس از اين همه سال، نه ديگر اصل آن واقعه مهم است، نه خود ريزعلي كه آفتاب لب بام است و خدا حفظش كند و نه خانهاي كه هديه گرفته. تنها چيزي كه اهميت دارد دل ريزعلي است كه به عشق همنوعانش تپيده و اين كه هنوز هم هستند كساني كه خوبي را باور دارند و آن را سپاس ميگويند.
حالا ديگر ريزعلي جزئي از تاريخ ماست. آن قسمتي كه ميتوانيم به آن افتخار كنيم.
ريز علي عزيز، ميدانم كه اينترنت نداري و پيام مرا نميخواني، اما مباركت باشد. دمت گرم!
معرفی فیلم 2
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آليوس ماکسيموس
فیلم آنتون فیشر ( Antwone Fisher ) محصول 2002 که داستانی واقعی و بر اساس یک بیوگرافی ساخته شده. فیلم به شکافتن علت خشونت آنتون فیشر با نگاهی روانشناسانه میپردازد. پسر سیاهپوستی که بدون پدر و مادر بزرگ شده و به نیروی دریایی آمریکا پیوسته بعلت مشکلات کودکی بسیار عصبی و پرخاشجو است؛ آنتون پس از کنکاش در خویش با کمک یک پزشک به خود واقعی دست یافته و ریشه مشکلات خود را مییابد؛ در عین حال به روانپزشک خود هم این فرصت را میدهد که پزشک بهتری شود. شعر زیبایی که آنتون فیشر سروده را در اینجا میتوانید بخوانید.
فیلم مدیریت عصبانیت Anger Management محصول 2003 با بازی جک نیکولسون و آدام سندلر فیلمی کمدی است در نقد عصبانیت! داستان فیلم –از دید بعضیها- شاید به نظر لوس بیاید ولی این موضوع را که گاهی مشکلات ما از عصبانیت از دست خودمان ایجاد میشود و آنرا به خارج منتقل میکنیم در قالب طنز زیبا بررسی میکند! طبیعتا از نکات قوت فیلم بازی جک نیکولسون در نقش روانشناس عصبانیت است که به درمان آدام سندلر میپردازد. بازی فوقالعاده جک نیکولسون طنز زیبایی پدید آورده که نواقص فیلم را میپوشاند.
در آنسوی دنیا؛ مردی آزادی خود را از دست میدهد و آرمان خود را پیدا میکند. فیلم آخرین سامورایی ( The Last Samurai ) محصول 2003؛ با شرکت تام کروز: کاپیتان بازنشستهای از ارتش آمریکا که در جنگهای علیه سرخپوستان تحت فرماندهی ژنرال کاستر شرکت داشته؛ توسط امپراطور جوان ژاپن برای تعلیم سربازان و ایجاد ارتشی مدرن به ژاپن میرود. فیلم در اصل به بررسی جدال سنت و مدرنیته میپردازد. دیالوگهای بسیار قوی و موسیقی زیبای فیلم که از هانس زیمر (آهنگساز آلمانی که موسیقی متن گلادیاتور هم از اوست) از موارد قابل ذکر فیلم هستند. جالب اینکه تام کروز 8 ماه قبل از آغاز فیلمبرداری به آموزش و تمرین فنون مبارزه با شمشیر پرداخت تا برای صحنههای مبارزه با شمشیر آمادگی داشته باشد. کن واتانابه (که بارها نقش سامورایی را در فیلمهای دیگر نیز بازی کرده) در نقش کاتسوموتو رهبر ساموراییهاست.
فیلم Equilibrium محصول 2002 با کارگردانی کرت ویمر داستان آیندهای خالی از احساسات است. فیلمی علمی-تخیلی که در آینده اتفاق میافتد؛ وقتی که حاکمان به این نتیجه رسیدهاند که عامل همه جنگها و خونریزیها احساسات است پس سعی در از بین بردن تمام عوامل برانگیزنده احساسات (مثل آثار هنری و ...) دارند. شخصیت اول این داستان پرستون (کرستین بیل) یکی از اعضای رده بالای حکومتی و یک ماشین کشتار واقعی است؛ با همکار خود وظیفه یافتن و در اصل شکار کسانی را دارند که از قوانین سرپیچی میکنند. نوآوری فیلم صحنههای جنگ با اسلحه گرم به شیوه هنرهای رزمی است که بسیار زیبا طراحی شده.
فیلم ناتینگ هیل محصول 1999 (Nothing Hill) با شرکت جولیا رابرتز و هیو گرانت کمدی رومانتیکی است که به زندگی یک سوپر استار هالیوود پرداخته. اینکه یک سوپر استار هم میتواند عاشق یک مرد عادی شود! شاید جالبترین شخصیت فیلم همخانه ویلیام (هیو گرانت)؛ یا اسپایکی (با بازی ریز ایفانس) است. موسیقی شاعرانه فیلم واقعا بیاد ماندنی است. فیلم با آهنگ زیبای او (She) آغاز میشود. زیباترین صحنه فیلم هم به تایید خیلیها صحنهای است که ویلیام مسیر خانه تا محل کار خود (که خیلی هم طولانی نیست) را طی میکند و در این مسیر گذشت زمان را که 3 فصل است میبینید؛ خانمی که در ابتدای مسیر باردار است در انتهای مسیر بچهای در آغوش دارد؛ آهنگ زیبای Aint No sunshine When she’s gone هم مزین این صحنه زیباست. در عین حال فیلم تا حدودی غمها و مشکلات یک سوپر استار را نیز نشان میدهد.
عراقيها همسايگان ما
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
علی آرام
بگفتا رو صبوری کن در اين درد
بگفت از جان صبوری چون توان کرد
بگفت از صبر کردن کس خجل نيست
بگفت اين٬ دل تواند کرد٬دل نيست(نظامی)
چند روز پيش بعد از ميان ترم (جدا از اينکه فکم کش اومده بود) بايکی از بچه ها ( که اصليتش آبادانی حالا ساکن اهوازند) می رفتيم خوابگاهشون( می رسوندمش) حرف ازاينترنت دراومد و گفتمش که چند تا عکس از شکنجه زندانيا ی عراق گرفتمو اينها که سر دلش باز شد٬شروع کرد به حرف زدن(با لهجه عربی):
((من اصلا دلم بحال اين ها نمی سوزه هر چی بشه حقشونه به صدام خيانت کردند حالا بدتر از اينم بهشون بشه حقشون.من فقط دلم بحال زنهاو بچه هاشون میسوزه اونم زنهای محجبشون.صدام ما رو از آسمون زد زمين ولی اينها نبايستی خيانت کنند بذارند آمريکاييها برشون مسلط بشن اصلا خيانت کردن توی خونشون به اماما هم خيانت کردند......))
اين رفيقمون گفت دلم نميسوزه ولی اين از سوختنش بود. من يک طورائی حرفش رو تائيد می کنم بين بد و بدتر بايد بد رو انتخاب کرد حالا آمريکائيها دستشون رو تا ته حلق و دماغ عراقيها بکنند کسی نمی تونه بهشون بگه بالای چشمتون ابرو.
البته همبن انفعالی که عراقيها بخرج دادند و دفاعی هم که نکردند دليلش ديکتاتوری وخفقان و آدم کشی فراوونی بود که اين صدام انجام داد وگرنه اگر يک کشور بازی بود با مطبوعات آزاد(اصلا عراق نبود) آمريکا صد سال اين خريت رو نمی کرد.
يه نکته ديگه اين داستان هم افشا گری مطبوعات آزاد بود که با چند تا عکس آبروی آمريکاييها رو بردندو اين تاثير مطبوعات رو نشون می ده ونقشی که در بيدار کردن وجدان بشر دارند. دليل اصلی مخالفت با مطبوعات آزاد هم آگهی بخشی و بيدارگری است که انجام می دهند.
لحظات باراني
گزارش يك سفر چند ساعته به دركه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رحيم مخكوك
جمعه صبح را با يكي از استادان قديم قرار بر كوه گذاشته بودم. چون در تهران نبودم و قرار بر نماز صبح بود، ساعت سه بامداد حركت كردم. جاي دوستان خالي بود در نمازي كه پشت سر مردي خوانده شد كه فكرش روشن بود و دلش نوراني. من به چشم خود ديدم كه هنوز هم هستند مرداني كه بر سر سجاده جز به او فكر نمي كنند و اين از لحن و حركاتشان پيداست. هنوز هم از نسل دايناسورها كساني بر اين كرهي خاك ميزيند.
حركت زير نور كمسوي سپيده كه آرام به صبح مينشست و درددلهاي دلهاي دردمند در اين مملكت قريب و غريب، ما را از محيط اطراف غافل ميكرد و هر از گاهي فرياد رود ما را به خود ميآورد كه در كجاييم و سكوت ميكرديم.
پس از دو ساعت حركت يكريز، فال حافظ با صداي زيباي او حالي به جانهاي پژمرده از دود و درد بازآورد و آب چشمه غبار خستگي از چهرههاي سپيد و سياه زدود. حالا ميشد سري بالا كني و ببيني كه كجايي. چشم به كوه بدوزي به جاي آهن و ماشين و استواري و مدارا بياموزي به جاي سفتي و خشونت.
بعد در جمع عزيزاني كه از من ده سالي كوچكتر بودند – به سن البته و نه به دل – و به دنبال مردي كه تمام اينها بهانهي ديدن او بود پايين آمديم. در راه كتاب راه عشق را كه سرگذشت گاندي بود به من وعده داد و هنگام خداحافظي آن كتاب از ياد ما همه رفت تا بعد در ماشين فريادي از سر حسرت برآرم به درد كه ما را لياقت همين هم نبود. همين را هم شكر. همين را هم شكر. و جاي دوستان، بد جوري خالي بود...
وضعیت دانشگاههای کشور
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آليوس ماکسيموس
پیرو مطالب گذشته در مورد ردهبندی دانشگاههای جهان و تحقیق در کشورهای فقیر در شماره دو روز گذشته روزنامه شرق با استناد به همان مرجع ذکر شده در یادداشت من؛ بررسی کاملتر و جامعتری از وضعیت دانشگاههای کشور به عمل آورده و در ادامه نقدی هم از سخنان معاون پژوهشی وزارت علوم (دکتر رضا منصوری) -که گفتهاند: «ايران در افق ۱۴۰۰ با برنامه ريزى هاى صورت گرفته، جزء ۳۰ كشور اول دنيا در توليد علم خواهد بود»- نوشته که نیمه خالی لیوانی است که آقای دکتر منصوری به ذکر نیمه پر آن پرداختهاند!
نکتهای که شاید در مقاله قبلی ناگفته مانده بود میزان بالای مهاجرت نخبگان از کشور است! یادم است آماری را چند سال پیش در روزنامه خوانده بودم (متاسفانه اصل خبر را پیدا نکردم) ولی تا جایی که ذهنم یاری میکند در مطلب ذکر شده بود که در آن زمان از 125 تن از برندگان مدالهای طلا، نقره و برنز المپیادهای جهانی 116 نفر مشغول ادامه تحصیل در آمریکا هستند و ذکر شده بود که 9 نفر دیگر هم بعلت مشکلات خانوادگی تا کنون در کشور ماندهاند!
پنجشنبهي سياه
به مناسبت آغاز به كار مجلس فاشيستي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رحيم مخكوك
فردا مجلس هفتم upload ميشود. براي آغاز به كار اين مجلس مفتضح كلمهاي مناسبتر از اين پيدا نكردم. محل upload شدن اين مجلس هم گرده و دهان و قلم و انديشهى تمام آزادانديشانى است كه به ايرانى آزاد و آباد ميانديشند. در اين ميان وجود حداقل تعداد روحانيون در اين مجلس اولا حكايت از اين دارد كه جناح راست شرايط جديد جامعه را درك كرده است و از طرف ديگر صدرنشينى چهرههايى مانند موسى قربانى و باهنر پشت آدم را ميلرزاند. باهنر در مصاحبهاش با ايرنا دولت را صراحتا تهديد كرده كه اگر بخواهد در برابر قانون بايستد، قانون توي دهانش ميزند. چهرهاي مثل حداد عادل هم با تمام وجههي فرهنگي و شخصيت متعادلش وقتى در اين فضا قرار بگيرد معلوم نيست يك نئو فاشيست از آب در نيايد. تازه اين آقايان چون لباس روحانيت را ندارند در مواردي مجبورند از خود تندي بيش از حد نشان دهند تا به بيديني و سازشكاري و نظاير آن متهم نشوند.
مجلسياني كه بايد از خجالت افتضاح شوراي خيانتكار نگهبان فاشيسم سر بر زمين بگذارند و بميرند، فردا سر خود را بالا خواهد گرفت و پا بر جسد خانهي ملت خواهند گذاشت و با آن عكس يادگاري خواهند گرفت. ديگر اين فاجعه را حتي نميتوان بر گردن انفعال ملت نهاد. چرا كه من هم كه هميشه همه را به حضور در انتخابات و راي دادن به كانديداهاي اصلاحطلب دعوت ميكردم آن چنان از رد صلاحيتها به خشم آمدم كه در انتصابات جنتي شركت نكردم.
اين فاجعه نتيجهي اين بود كه تندروهاي راستي تصميم گرفته بودند كه به زور انتخابات را ببرند و اين وضعيت كه با بالا رفتن قيمت نفت و بحراني شدن اوضاع در عراق همراه شود حداقل در كوتاه مدت شرايطي فراهم ميكند كه به قدرت گرفتن مطلق فاشيستها خواهد انجاميد. من در عين اين كه به معقولانه عمل كردن اين مجلس اميدوارم اما دلم ميگويد بايد آمادهي كشيده شدن تيغ براي هر چه آزادي بيان و قلم و انديشه بود. متاسفانه اوضاع خراب است. فردا را عزاي عمومي بايد اعلام كرد و سياه بايد پوشيد. فاشيستها ميروند كه با روشهاي دموكراتيك و پارلماني پدر ما را درآورند. از همين الان در جلساتشان تصويب كردهاند كه نطقهاي پيش از دستور سانسور و محدود شوند. اينها كه به خود رحم نميكنند با ما ميخواهند چه كنند؟
سال 2003 بنا به گزارش سازمان عفو بين الملل بدترين سال از لحاظ نقض حقوق بشر در 50 سال گذشته بوده است. در اين گزارش ايران و آمريكا و اسرائيل به يك اندازه مورد حمله قرار گرفتهاند. حالا با يك مجلس فاشيست در ايران اين كلكسيون به سمت كمال! پيش ميرود. دنيا در دست ديوانگان خشن دارد به سمت نابودي ميرود و سالي كه نكوست از بهارش پيداست.
سلام بر همه بروبچز… از يک قير نت در برزخ دارم به فانوس مطلب ميفرستم. بابا اين بازجويان اداره اماکن برزخ ما را بيچاره کردند. به من پنج دقيقه اجازه دادند که به خانواده ام اى ميل بزنم. من هم دودقيقه از اين پنج دقيقه را به فانوس اختصاص دادم. اينجا خيلى شلوغه .ضمنا تا يادم نرفته توى صف سعيد امامى هم سلام ميرسونه، (بين خودمون باشه اون هم با اين همه پارتى کارش گيره) خدا نکنه کسى اينجا سرو کارش با نهاد هاى موازى بيفته ، روزگارت رو سياه ميکنن. اينها احمد جنتى رو شيش هيچ زدن. پرونده باز نشده مردود ميشه آدم. بعدش هم اعتراف گيرى شروع ميشه. واسه همينه که من اصلا اجازه ندارم حرف سياسى بزنم. بهتون بگم که شنيدم امشب کنسرت بزرگ هايده و سوسن قراره برگزار بشه. من که نميتونم برم. جاى آليوس خالى !! ميرفت يک گزارش مشتى پلنگى ميگرفت مى اومد. همين الان آقاى نکير اومد بالاى سر من. وقتم تمام شد. بايد برم زير زمين به همه چيز اعتراف کنم. همينقدر بگم که اينجا هم اوضاع از دست خدا در رفته و خر تو خره … آخ … نزن بابا …
آی آی کتاب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آليوس ماکسيموس
آی آی کتاب وبسایت جدیدی است که به هدف گسترش کتابخوانی و معرفی و عرضه محصولات فرهنگی تاسیس شده.
اهداف آنها از قول خودشان:
1ـ گسترش فروش محصولات فرهنگي شامل كتاب، نرمافزار و نشريات مختلف
2ـ ايجاد امكان دسترسي آسان و سريع به يك بانك اطلاعاتي كامل از محصولات فرهنگي.
3ـ اعتماد به مشتريان و خريداران كالاهاي فرهنگي از يكسو و ايجاد ارتباط متقابل بين متقاضيان كالاهاي فرهنگي و توليدكنندگان از سوي ديگر در جهت گسترش فرهنگ كتابخواني.
***
خصوصا برای کسیانی که بعلت دوری از اخبار کتاب دور هستند مکان مناسبی است برای دیدن تازه ها. به دوستان کتابخوان توصیه می کنم سری به این سایت بزنند! شخصا برای گردانندگان این سایت که این کار فرهنگی خوب را آغاز کرده اند آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم شاهد گسترش و کاملتر شدن محصولات و خدمات این دوستان باشیم.
خلاصه ى اخبار:
آخرين خبرها از مرحوم دشمن شناس
پيوستن چند تن ديگر از عمال سيا به فانوس و افزايش تعداد دلارخوران
هشدار مقام معظم سردبيرى در راستاى کنترل جمعيت در فانوس
تغييرات ناگهانى در اقتصاد لوگزامبورگ
اعلام عزاى عمومى
مشروح خبرها:
به گزارش خبرگزارى عقبا مرحوم دشمن شناس مرحله ى نخست امتحانات را که سوالات نکير و منکر بوده به خوبى پشت سر گذاشته و فقط در مورد سوال رهبرت کيست جواب هاى پرت و پلا داده است. البته با توجه به فرمان عفو مقام معظم مشکل حل شده است. ايشان هم اکنون در مرحله ى دشوار فشار قبر به سر مى برد و حال عمومى ايشان خوب گزارش مى شود. وى در يک ايميل به همه ى هم کاران و خوانندگان فانوس سلام رسانده و توصيه کرده اين قدر به نظام و ره برى گير ندهيد.
با پيوستن چند تن ديگر از عمال سيا به جمع فانوسيان مشکل کم بود بودجه و به خصوص دلار خود را نمايان کرد. در همين راستا سردبير معظم فانوس طى نامه اى به برادر جرج تنت ضمن شرح وضعيت و تورم و بالا رفتن قيمت بنزين درخواست اضافه دلار کرده است. اين گزارش هم چنين حاکى است که برادر جرج ضمن تشکر فراوان از بچه هاى فانوس با توجه به بالا رفتن قيمت نفت درخواست صرفه جويى بيش ترى را کرده و گفته بابا وضع ما الان از شما خراب تره!
در همين راستا مقام خيلى معظم سردبيرى ضمن صدور اطلاعيه از تمامى فانوس ها، شب تاب ها، شمع ها درخواست کرده از لامپ هاى کم مصرف ياد بگيرند. ضمنا براى جلوگيرى از رشد جمعيت از اين پس ورود به فانوس بدون استفاده از لوازم جلوگيرى (منظور فايروال است، فکر بد نکنيد) ممنوع خواهد بود. فانوسيان براى دريافت فايروال مجانى مى توانند به مسئول بهداشت فانوس جناب نقطه ته خط مراجعه کنند.
به گزارش گلادياتور آليوس، با توجه به افزايش ناگهانى نقدينگى و ارز خارجى (دلار) در لوگزامبورگ، تورم در اين کشور که پانصد سال بود از دو درصد فراتر نرفته بود ناگهان به سى درصد رسيد. در همين راستا پارلمان اروپا اعلام کرد: القاعده رو ول کن! فانوسو بچسب. هم چنين ورود کليه ى اعضاى فانوس به کشورهاى عضو اتحاديه ى اروپا ممنوع اعلام گرديد. وزير امور اقتصاد و دارايى اتحاديه ى اروپا در يک مصاحبه اعلام کرد که اين امر باگ هاى زيادى در اقتصاد ما رانشان داد. اقتصاد ما هنوز به آن مرحله از پيش رفت نرسيده که بتواند پذيراى فانوس باشد.
دى شب يک شمع پس از چند ساعت سوختن به اتمام رسيد و خاموش شد. به همين مناسبت سه روز عزاى عمومى اعلام مى گردد.
اعلام اوقات شرعى:
متاسفانه به علت بزرگ بودن امپراطورى فانوس که خورشيد هرگز در آن غروب نمى کند، فقط نماز ظهر و عصر را مى شود خواند. سردبير معظم مشغول مذاکره با علما براى تعيين يک گرينويچ فانوسى اسلامى است که مشکل اوقات شرعى را در فانوس حل کند.
در اين بيمارستان زنى کار مى کند. در اين بيمارستان زنى که کار مى کند جزو پزشکان ارشد است. در اين بيمارستان همان زن فوق تخصص دارد و صبح ها که به سر کار مى آيد در حين انجام وظايف روزانه سعى مى کند با کسى هم کلام نشود. زن به هيچ يک از ما خانم و يا آقاى دکتر نمى گويد. او است و او است و پرده اى ضخيم که دور خودش کشيده و ما را در آن راهى نيست.
در اين بيمارستان زنى کار مى کند که يک روز آمد کتاب خانه پيش من سير گريه کرد و گفت که هم کارش – که او هم از پزشکان ارشد بيمارستان است – به اش گفته آشغال. زن خيلى سعى کرد که به من اثبات کند آشغال نيست. من درون پرده ى ضخيم دور آن زن بودم و به او نزديک بودم و او را دوست مى داشتم و مى ديدم که يکى از پزشکان ارشد بيمارستان که فوق تخصص دارد و با کسى هم کلام نمى شود و فارغ التحصيل يکى از دانشگاه هاى خوب کاناداست و مجرد است فکر مى کند همه جاسوس اند و چه قدر حرف براى گفتن دارد و چه قدر به هم کلام نياز دارد و چه قدر اين را از خودش دريغ مى کند و چه قدر ما اين را ازش دريغ مى کنيم.
در اين بيمارستان زنى کار مى کند که از سمت استادى دانشگاه فقط اسمش برايش باقى است.
در اين بيمارستان زنى کار مى کند که دارد جلوى چشم ما آرام آرام مشاعرش را از دست مى دهد و به روان پزشک نياز دارد.
در اين بيمارستان زنى کار مى کند که هيچ کس برايش قدمى بر نمى دارد. هيچ کس به اش فکر نمى کند. همه مواظبند چينى نازک تنهاييشان با چينى نازک تنهايى او برخورد نکند. غافل از اين که مشکل او همان چينى نازک است.
در اين بيمارستان زنى کار مى کند که من برايش خيلى نگرانم. در اين بيمارستان زنى کار مى کند که من بالاخره برايش کارى خواهم کرد. قبل از اين که دير شود. قبل از اين که حالش آن قدر بد شود و ديگر نيايد.
در اين بيمارستان زنى کار مى کند که استاد من است و من او را دوست دارم.
در اين بيمارستان زنى کار مى کند...
راستى! در بيمارستان شما زنى کار نمى کند؟
ياد يکى از ترانه هاى Ricky Martin افتادم:
Nobody wants to be lonely
Nobody wants to cry
…
نه راز زندگی را دانستیم و نه راز مرگ. لحظات بر ما می گذرند و ما از مرگ به سوی مرگ می گریزیم. فیلم مسافران را که دیده اید؟ : " ما به تهران می رویم. عروسی خواهرم. ما به مقصد نمی رسیم. ما همه در راه می میریم." می دانیم که برای این دنیا و این سرزمین هر آرزویی داشته باشیم، از عمر ما دراز تر است. پس همگی در راه می میریم! دیروز یک سرباز آمریکایی در عراق کشته شد. 40 نفر هم از سپاه مهدی کشته شدند. صدها نفر در باران دومینیکن کشته شدند و کسانی هم در رفح و غزه کشته شده اند. چند هفته پیش هم نمایش قطعات اجساد چند سرباز اسرائیلی در رفح برپا شده بود....حالا لحظه ای بایستید. تصاویر اطراف و خاطرات خود را متوقف کنید. اخبار را فراموش کنید و به زنده بودن خود توجه کنید. به نفس های خود توجه کنید. به تپش قلبتان و جاری شدن خون در رگهایتان توجه کنید. به چشمان خود در آینه خیره شوید و با خود تکرار کنید : من زنده ام.
من زنده ام. از این لحظه عکس بگیرید. عکس ها از فیلم ها جاودان ترند. چرا که لحظات را متوقف می کنند. حال بیاید در افسون این لحظه شناور شویم.
كارنامهي شوراي نگهبان (!!!)
پاسخي به آقاي رحيم مخكوك
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سيما درياني
اسلام فاشيست نيست. اما مردان فاشيست تربيت ميكند. اما زنان عقدهاي بار ميآورد. نميدانم چرا همه ضدآقايان حرف ميزنند اما آقا بودن خودشان را فراموش ميكنند. باور كرده اند طرفدار حقوق بشرند و حتما يادشان ميرود كه كودك خردسالشان هم متاسفانه بشر است. نميدانم چرا با قانون منع شكنجه مخالفند در حالي كه درست وقتي به آقايان اعتراض ميكنند كه مشغول كتك زدن همسرشان هستند البته شايد اسلام دست آقا را براي تنبيه هر كه سوهان روح مي شود باز گذاشته است شايد هم همهي آقايان زن را جزء نسل بشر نميدانند و حقوق بشر شامل زنان نمي شود. راستش را بخواهيد اسلام فاشيستي يك سري زن تربيت كرده كه شباهتي به معشوق غزلهاي دور ندارند. زنان مانند كرم شدهاند حتي شبيه حشره هم نيستند كه لايق له شدن باشند. در واقع آقايان روشنفكر حق دارند كرمهاي خانه را بشر ندانند. حتي لهشان نكنند چون كرمها تنها ميتوانند احساس اشمئزاز را در آقايان بشردوست ايجاد كنند. در واقع شوراي نگهبان شامل دوازده آقا نيست. متاسفانه نصف مملكت فاشيستي شوراي بزرگ نگهبان متشكل از آقايان است و نصف ديگر هم كه وظيفه دارند مطابق قانون اساسي و شرع زير اين آقايان باشند و اصولا اين قرتيبازيها به عنوان حقوق بشر و منع شكنجه و كنوانسيون زنان و عدالت و آزادي عقيده و بيان و البته بحث شيرين گفتمان فقط كشك است.فقط اسباب بازي است تايكي را عضو شوراي نگهبان كند ويكي را نماينده مجلس و يكي را نويسندهي مارمولك.در واقع اين قرتيبازيها فقط مخصوص ليديها و جنتلمنهاي خوشتيپ غرب است. آقايان نماينده لطفا به امر مقدس توليد لوايح ناب و قشنگ بپردازيد. آقايان شوراي نگهبان لطفا تمام اين لوايح را رد كنيد كه حتي مطرحكنندگان آنها خودشان اعتقادي به آنها ندارند. آقايان نويسنده شما هم راحت لم بدهيد سيگارتان و ... بكشيد. قهوه اي يا ... بنوشيد و لطفا به همهي آقايان معترض باشيد.
سحر در شاخسار بوستانی
چه خوش می گفت مرغ نغمه خوانی
بر آور هر چه در سينه داری
سرودی،ناله ای ،آهی ،فغانى
(اقبال لاهوری)
به نام خدا وسلام
خيلى خوشحال شدم که منو تو جمع فانوسيان قبول کرديد. اون نوشته وعکس سمت چپ؛ و اِسم اسطوره ای که برای وبلاگتون انتخاب کرديد نشوندهندهء فکر و دغدغه ايه که پشت اين صفحه خوابيده و اميدوارم در اين راه هم حرکت کنه. توی اين دنيا هيچ چيزی قشنگتر و بهتر از اين نيست که چند نفر با هم از روی محبت دست هم رو بفشرند و کاری برای اصلاح ،صلح و دوستی و.... انجام بدهند.
من معمولا نوشته های زيتون رو می خونم شايد برای سادگيش شايد هم برای اينکه آدمها رو بشناسم و فکر کنم از اونجا لينک (پيوند) شدم به فـــــــــــانــــوس.
ديروز دوم خرداد بود. به دوم خرداد به هر نظر که نگاه کنيم روز فراموش نا شدنيه .من اولين تجربه سياسيم رو اون روزها داشتم واز اون روز تا بحال خيلی چيزها تغيير کرده ،هـــــــم من و هــــــــم زمانه وحالا هفت سال از اون موقع گذشته .
تـــــابــعــــــــــــد بــــــدرود
نگاهي به طرحها و لوايحي بياندازيم كه در دوران مجلس ششم مورد مخالفت شوراي نگهبان قرار گرفته است و از نظر اين شورا مغاير با شرع (در اكثر موارد) و يا قانون اساسي بوده است:
قانون منع شكنجه
لايحهي مبارزه با پولشويي
تعريف جرم سياسي
لايحهي بودجهي چندين سال مختلف
كم كردن بودجهي صداوسيما
كم كردن بودجهي شوراي نگهبان
برداشت از حساب ذخيرهي ارزي
لايحهي تغيير قانون انتخابات (حذف نظارت استصوابي)
لايحهي تبيين اختيارات رئيس جمهور براي صيانت از قانون اساسي
لايحهي پيوستن به كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان
پيشنهاد ميشود آقايان مجلس ششم در فرصت باقيمانده لوايح زير را هم تصويب كنند تا شوراي نگهبان رد كند و كارنامهاش كامل شود. نيز با اين كار ميتوان تعريف مناسبي از شرعي كه آقايان به آن معتقدند و البته اصلا اسلام فاشيستي نيست به دست داد:
لايحهي مبارزه با دروغگويي
قانون رعايت حقوق شهروندي
لايحهي مبارزه با فساد اخلاقي
قانون ايجاد فضاي رواني سالم براي مسلمين
قانون رعايت حقوق بشر
لايحهي مبارزه با رشوهخواري
قانون اجباري بودن مراعات مقررات راهنمايي و رانندگي
قانون تميز بودن توالتهاي عمومي
لايحهي رعايت بهداشت
قانون حفظ كرامت انسان
قانون حفاظت از حريم خصوصي انسانها
قانون مبارزه با خرد شدن شخصيت كودكان
قانون منع گسترش ايدز
لايحهي سرسامان دادن به زنان خياباني
لايحهي يكپارچهسازي مديريت شهري
لايحهي اجبار مسئولين به پاسخگويي به مردم
قانون جلوگيري از خشونتهاي خانوادگي
...
سفر نامه لوگزامبورگ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آليوس ماکسيموس
گزارشی مصور از سفر نیم روزه به لوگزامبورگ:
مقدمه: این کشور کوچک با 450 هزار نفر جمعیت جزو اولین کشورهای بنیانگذار اتحادیه اروپا است و در قلب اروپا بین فرانسه بلژیک و آلمان قرار دارد. لوگزامبورگ در سال 1839 استقلال خود را (از هلند) به دست آورد. زبان رسمی کشور فرانسه است، لوگزامبورگیش زبان دوم و تقریبا اکثر مردم قادر به صحبت به آلمانی و انگلیسی هم هستند. مساحت این کشور کوچک 2586 متر مربع است. جمعیت کم؛ میزان تولید و صادرات بالا اقتصاد پایدار این کشور را تضمین کرده. بانکهای بسیار زیادی (حدود 200 بانک) که اکثر آنان با سرمایهگذاری خارجی اداره میشوند یکی از منابع درآمد لوگزامبورگ است. از نظر عدم اشتغال لوگزامبورگ با 4.1% جزو بالاترین اشتغال زایی حتی در بین کشورهای صنعتی مثل آلمان با حدود 10% و انگلیس با 6% است! درصد زیاد خارجیها که در شهر لوگزامبورگ چیزی در خدود 51% و در کل کشور 31% است از موارد بارز قابل مشاهده است.
جالب اینکه با وجود جمعیت 450 هزارنفری 350 هزار اتوموبیل وجود دارد! راهنمای تور به ما متذکر شد که مواظب رانندگی باشیم چون از دید او مردم لوگزامبورگ رانندگی بلد نیستند! (البته من که در تهران رانندگی کردهام نظر متفاوتی داشتم! خوب دیدگاهها متفاوت است!) اینهم عکسی از گروهی از پلیسهای شهر .
میزان تولید ناخالص داخلی –به نسبت جمعیت- (GDP per capita) در لوگزامبورگ در بالاترین رده جهانی قرار دارد! (GDP world ranking) اگر اطلاعات دیگری از این کشور میخواهید به این سایت (سایت سیا!) سری بزنید.
شهر لوگزامبورگ در ارتفاع وارد شده و قسمتهای مختلف شهر اختلاف ارتفاع قابل توجهی دارند. در بعضی نقاط شهر حتی برای افراد پیاده آسانسورهایی طراحی شده تا از بخش پایینی به بالای شهر تردد را تسهیل میکند.(توضیح: بر روی عکسهای کوچک کلیک کنید تا آنها را ببینید؛ بعضی عکسها را هم برای اینکه صفحه سنگین نشود بصورت لینک هستند)
وقتی که با ماشین از مرز آلمان وارد لوگزامبورگ شوید از روی این پل وارد شهر لوگزامبورگ خواهید شد:
 
چند عکس از نمای مختلف شهر: (از بالا! به جزاولی و آخرین عکس که از پایین گرفته شده!)
توریستهای بسیار زیادی روزانه از لوگزامبورگ دیدار میکنند: Picture 1 ; Picture 2 .
این مجسمه صلح در یکی از میادین اصلی شهر است، در ضمن یادبودهایی برای کشتگان جنگ جهانی هم در نقاطی از شهر دیده میشود (عکس سمت راست):
  ;  
این شهر در سال 1994 به لیست میراث تاریخی یونسکو اضافه شده است: (Picture) در شهر قلعهای قدیمی وجود دارد که از دیدنیترین قسمتهای آن پناهگاهها و زیرزمینهایی (casemates) است که برای دفاع از قلعه ساخته شده و از جهات مختلف با 50 توپ از قلعه محافظت میکرد: casemates 1 ; casemates 2 ; casemates 3 .
از جایی که مارمولک این روزها شدیدا پر طرفدار شده و دوست وبلاگ نویسی هم با همین نام داریم (که این عکس به یاد اوست!) برای شادی و رفاه حال دوستان این عکس که کمی بیربط به موضوع است را هم اینجا قرار میدهم!
این هم رد پای مخالفین کاپیتالیسم در لوگزامبورگ!
درآخر حیفم آمد اینرا نگویم که در این سفر هنگامی که از تریر (Trier که قدیمیترین شهر آلمان - بدست رومیها قبل از میلاد مسیح ساخته شده) میگذشتیم به این نتیجه هم رسیدم که انقلاب ما به آلمان صادر شده ! (نمیدانم این نوشته چند سال است که در این مکان است ولی احتمالا چون فکر میکنند اثر هنری است آنرا پاک نمیکنند!)
این چند عکس هم حسن ختام این گزارش: Picture 1 ; Picture 1 ; Picture 1 ; Picture 1
- با ارسال مقالات و نيز مشارکت در
تبادل نظرها و بحث ها به پربار شدن محتواى وبلاگ خود «فانوس» يارى رسانيد.
فانوس متعلق به همه علاقمندان آينده ايران است.